تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
و گوثرا ؟ ؟ ؟ نامند و در عامهء بدن پديد آيد اما بر سرين در ان بيشتر حادث شود و اكثر كبير الحجم صنوبرى شكل مىباشد و گاهى مستدير و مفرطح هم بود و مادهء آن خون غليظ حاد مختلط به رطوبت غليظهء فاسده باشد

ثاليل

بمثلثه و الف و لام و تحتانى و لام ثانى جمع ثالول‌ست كه بهندى مسه گويند و آن به صورت بثره شديد الصلابت و مستدير الهيأت بود كه به قدر نخود و ما دون آن در جلد ظهور نمايد و ماده آن خلط غليظ بلغمى يا خلط سوداوى يا از هر دو مركب بود كه در عروق خشك گرديده باشد و طبيعت به ظاهر جلد دفع نمايد و ثاليل بحسب اختلاف ماده باشكال متنوعه پديد آيد و چند نوع باشد يكى آنكه به گوشت فرورفته بود آن را منكومه خوانند دوم آنكه كبير الحجم مستدير الشكل مشتقق الوسط ذوشظاياى كثيره باشد و آن را متشققه گويند سوم آنكه متعلق بود و آن را متحلقه نامند چهارم آنكه عظيم الراس باريك‌بيخ و در بدن فرورفته بود آن را مسمارى گويند پنجم آنكه دراز و معوج باشد و آن را قرونا خوانند ششم آنكه متفرح و متقيح بود و آن را طرسيوس نامند

بهق

بموحده و هاى مفتوحتين و قاف عبارت از تغير رنگ جلد بسوى بياض و يا به طرف سوادست و اول را بهق ابيض و ثانى را بهق اسود گويند و در كيفيت حدوث اين عارضه بعضى اطبا سبب ضعيف برص و قوت دافعهء عضو قويتر نگاشته و بعضى اطبا گفته‌اند كه مادهء موجبهء بهق رطوبتى محترق بود كه باحتراق مثل خاكستر شده باشد و با خون برگها درآيد و از فوهات شعب برون آيد و در پوست منبسط مىگردد و هرگاه متقشر گردد مادهء آن فانى شود و بالجمله بهق ابيض سپيدى رقيق باشد كه نزديك يك پوست بدن بود و در پوست فرونرفته باشد و در اكثر بر گردن و سينه و پشت بروز نمايد و موى جايگاه ظهور آن سياه يا اشقر بود و اگرچه بازمان گرايد موى سفيد نگردد و باطليه جاليه زود زوال پذيرد اما بهق اسود سبب محدث آن مخالطت سودا با خون بود و نيز وجه ثانى مفصلهء بالا و اين نوع جوانان را در سن شباب بيشتر افتد و علامتش آنست كه چون دست برو مالند سبوسه ازو ريخته شود و موضع سرخ گردد

كلف

و نمش و برش و خيلان كلف بفتح اول و سكون لام و فا بفتحتين كاف و لام نيز حدوث كمودت بود در روى و تغير رنگ آن اندكى بسياهى آميخته يا بسرخى و نمش بفتحتين نون و ميم و بضمتين نيز و سكون شين معجمه ظهور سياهى بود كه بسرخى زند و مستدير الشكل و از كلف رنگين‌تر باشد و سرخى در ان بيشتر بود و برش بفتحتين موحده و راى مهمله و سكون شين معجمه نقطهاى خرد سياه باشد و گاهى بسرخى و كمودت مائل بود و به فارسى كنجدك خوانند و خيلان بخاى معجمه و تحتانى و لام و الف و نون جمع ؟ ؟ ؟ و آن نقطهء سياه يا كمد اللون ذو حجم از سطح بدن افراشته بود

- اما كلف