تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
كه بطريق بخار بسطح جلد مندفع شود و بنا بر غلظت تحليل نپذيرد و از جهت تراكم و نشف هوا در مسامات امتن و غليظتر گردد

بثور غريبه

شاذه الوجود و نادرةالوقوعست پنج قسم مىباشد يكى آنكه ذات الاصل نام دارد و وى بثور صغار سفيدرنگ مانا بغده مشرقة الروس قليل الالم عسر النضج و سخت بيخ بود و اين بثور گاهى بعظم دمل گرايد و گاهى بر صلابت خود ماند و ترشح مده از ؟ ؟ ؟ آنها صورت بندد و اين خباثت و رداءت ماده و احتراق رطوبت موجبه دال باشد دوم آنكه بثور صلب و خرد و سرخ‌رنگ بىدرد بود و در موضعى از مواضع بدن بظهور آورده روى بغيوبت نهد و در موضع ديگر آشكار گردد و كذلك و اين ديرپا باشد و نام ندارد و سبب موجبه اين بخارات غليظ دموى باشد سوم آنكه تسليم ؟ ؟ ؟ موسوم شده و اين بثور صلب بود كه در رخسار و روى پديد آيد و به مقدار درهمى حوالى آنها بحمرت گرايد و ماده اين نوع خون تيزه مىباشد اگر در علاج تمهل رود متعمق شوند و تمامى روى و رخسار را درگيرند چهارم آنكه بثور الاصداغ مشهورست و وى بثور بزرگ شبيه بدمل خرد بر صدغين بمنصهء ظهور رسد و ؟ ؟ ؟ اين نوعست كه ريم نكند اما مسترخى و سرخ‌رنگ شود و اگر بشكافند غير از خون غليظ برنيايد و در اكثر مؤدى بناصور شود و ماده اين نوع خلط غليظ رطوبى مختلط با خون فاسد باشد پنجم آنكه بثور القفا گويند و آن بثرها همچو بثور اصداغ كثير العدد بوجع شديد و ؟ ؟ ؟ سر و گردن مكون شود و سبب اين نوع خون حاد بود كه در مجارى نخاع درآمده باحداث بثور مذكور پردازد

اورام مفارغ

كه باورام مغابن معروفست هم از جنس ورم و هم از جنس دماميل توان شمرد و حدوث اينها گاهى از جهت اندفاع ماده از اعضاى رئيسه بمفارغ و گاهى از وجود ريش يا ورم بر اطراف و توجه مواد بموضع مؤف و بمفرغى از مفارغ رسيده برخى از ماده متوقف ماندن بنا بر فراخى و تخلخل مفرغ مذكوره و گاهى دفع شدن ماده بمفرغى از مفارغ در روز بحران بلا اندفاع اعضاى رئيسه و گاهى بواسطهء امتلاى خون و ديگر اخلاط صورت مىبندد اما ورمى كه در خلف الاذنين حادث شود بيونانى آن را فوجشلا خوانند بفا و واو و جيم و شين معجمه و لام و الف و در كتب فارسى و هندى نام او يافته نشد و دملى كه در ؟ ؟ ؟ يعنى زير بغل حدوث يابد در كشور هند ؟ ؟ ؟ بككهراق و كانكسولانى و كچندالى اشتهار دارد و آن گاهى واحد ظهور نموده به شود و گاهى متواتر پس از به شدن نخستين ديگرى و هكذا سه و چهار تا هفت پديد آيد و بسيار رنج دهد و مولم بود و دملى كه در ؟ ؟ ؟ اربيه يعنى كنج ران تكون پذيرد بهندى بده نام دارد و به فارسى خيارك گويند و آن مستطيل باشد و بسا تكليف آرد

دمل

بضم دال مهمله و ميم مشدده مضمومه و لام ساكن عبارت از خراج حارست و بهندى پهلوزا ؟ ؟ ؟
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 171 | شمس الدين احمد