تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨

دوالى الصفن و صلابت آن

صفن بصاد مهمله و بتحريك فا و سكون آن و نون عبارت از كيس انثيينست و دوالى بالضم مشهورست و دوالى الصفن آنست كه بر كيس و حوالى آن عروق ملتويه همچو دوال ظاهر شود و صلابت صفن آنست كه درشتى و سختى بر كيس عارض شود و اين مرض بيشتر بخصيهء چپ افتد و گاه باشد كه ريح غليظ در صفن محتبس گردد و تواتر و اختلاج آرد و گاهى مثل ذلك « 1 » در جرم خصيه پديد آيد و بتعذر مشى انجامد و اين را قره ؟ ؟ ؟ دوالى گويند

استرخاء الصفن

و وى آنست كه پوست كيس خصيه فروهشته شود و بيضه به حال خود باشد

عاقونا

بفتح عين مهمله مع الالف و قاف و سكون واو و فتح نون و الف به زبان يونانى علتيست كه در قضيب و فم رحم اختلاج افتد و اوعيهء منى بنا بر ورم گرم و الغاظ شديد كشيده شود و اين مرض نادرالوقوعست و هرگاه درين علت شكم نفخ كند و در اعضا تشنج پديد آيد و عرق سرد ظهور نمايد لا علاج بود

الصّرة السادسة عشر فى امراض الصفاق و الثرب و المراق

-

فتق

و قيله فتق بفتح فا و سكون فوقانى و قاف در لغت بمعنى تفرق اتصال اجزا و تباعه آنهاست و عند الاطبا عبارت از انشقاق صفاق مع سلامتى مراق و خروج جسمى از ان كه قبل از شق داخل بود در ان يا اتساعى كه در مجريين فوق الانثيين احدهما او كليهما واقع شود و قيله « 2 » بكسر قاف و سكون تحتانى و فتح لام و هاى موقوفه على ما هو الاصح نوعيست از فتق پس هرگاه صفاق بحوالى « 3 » ناف منخرق شود و بنا بر بروز ثرب يا معايا غير آنها از شق زير پوست جلد محل مسطوره به بلندى گرايد اين را فتق مراق البطن گويند و هرگاه صفاق ما بين الاربيتين بانخراق انجامد و در جلد اين موضع نتو روى نمايد فتق الاربيه نامند و هرگاه آن دو مجرى كه فوق الانثيين واقع‌اند گشاده شوند و يا صفاق از ما بين آن هر دو منفذ شكافته شود و چيزى از ما فوق در كيس انثيين فرود آيد قيله و فتق على الاطلاق خوانند و شئ نازل درين علت بهر موضعى كه باشد يا ثرب فقط بود يا ثرب مع المعايا مادهء غليظ يا آب يا ريح و باشد كه انخراق و انشقاق در صفاق و ثرب هر دو افتد و نزول معا فقط بمنصهء ظهور رسد پس اگر ثرب نازل شود قيلة الثربى و فتق ثربى گويند و اگر روده فقط نازل شود قيلة المعا و فتق معوى خوانند و اگر آب فرود آيد قيلة الماء و فتق مائى و اگر ريح نزول كند قيلة الريح و فتق ريحى نامند و اگر مادهء غليظ فرود آيد و غليظتر گردد به قرو لحمى و فتق لحمى اشتهار دارد و جمهور اطبا قيله را ادره بضم الف و سكون دال مهمله و راى مفتوحه و هاى موقوفه و قرو بفتح قاف و سكون راى مهمله و واو نيز گويند
هامش
( 1 ) بىتواتر ؟ ( 2 ) برابر ناف يا فروتر ؟ ( 3 ) ؟ ؟ ؟
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 138 | شمس الدين احمد