كه بول سوزان و دشوار برآيد و خون و قشور در بول ظهور نمايد
حكه و خارش خصيتين و قضيب
اين علت از فرود آمدن ماده ستيز ؟ ؟ ؟ در اعضاى مذكوره حادث شود و علامتش ظاهر باشد
سدهء مجرى قضيب
اين علت سه نوع بود يكى آنكه بثور در مجرى قضيب حادث شود و علامت آن حرقت بول و خروج آن بدشوارى مىباشد دوم آنكه خلط غليظ لزج در مجرى قضيب بچسبد و علامت وى آنست كه بىسوزش بول بدشوارى برآيد و خلط غليظ در بول ظاهر شود سوم آنكه ثولول در مجرى قضيب پديد آيد و نشان آن عسر خروج بول بىحرقت و عدم ظهور ؟ ؟ ؟ خلط غليظ در بول مىباشد
اعوجاج قضيب « 1 »
يعنى تمددى و سيلان بجانبى كه بقضيب عارض شود و سبب اين علت يا خلط غليظ لزج بود كه در عضلهء از عضلات قضيب بچسبد و بدان سوى منجذب سازد يا بسببى از اسباب عضلهء مسطوره متورم شده اعوجاج آرد يا عصبى از اعصاب كه بقضيب رسيدهاند به تشنج امتلائى يا يابس متشنج گرديده محدث اعوجاج شود پس اگر تشنج در عصبى بود كه از عانه بقضيب آمده اعوجاج به بالا باشد و اگر در ان عصب بود كه از قطن مذكور ؟ ؟ ؟ نموده تعوج باسفل باشد و بالجمله ضرر ؟ ؟ ؟ اعوجاج منع دخول سر قضيب در عنق رحم و منع ؟ ؟ ؟ وفق منى بر سبيل استقامت بقعر ؟ ؟ ؟ وى مىباشد
تعظيم الانثيين
عبارت از آنست كه عظم و بزرگى بر سبيل ؟ ؟ ؟ و فربهى در خصيتين پديد آيد و شائبهء ورم هيچ نباشد و حدوث اين علت از قوت قواى جاذبه و غاذيه بود و از آنكه بنا بر وسعت مكان حرارت غريزى متفرق گردد تولد منى صورت نهبندد و در حين ازدياد ورم مشى و بيشتر حركات ضروريه مفقود و معدوم گردد و ابو سهيل مسيحى درين مرض حكاية مىنوشته كه شخصى را ازين مرض كيس ؟ ؟ ؟ الانثيين به قدر بالش بزرگ گرديده مطلع ساختند هفتده رطل ؟ ؟ ؟ دمشقى وزن شد و اللّه اعلم
ارتفاع الخصيه و صغر آن
ارتفاع ؟ ؟ ؟ بانگشترى بالا برآمدن چيزى آمده ارتفاع خصيه عند الاطبا عبارت از آنست كه بسبب استيلاى برودت و ضعف قوت بيضه احد الانثيين او كليهما از كيس خود بسوى عانه برآيد پس اگر سبب قوى باشد بيضه خصيه بارتفاع گرايد و باشد كه از غايت ارتفاع ميل بمراق كند و از ظاهر بتمامه غائب شود و عسر البول و تقطير آن و شدت وجع در عين خروج بول و تعذر اكثر حركات عارض گردد و اگر سبب ضعيف بود چون غوص در آب مفرط البرودت و غير ان صغر خصيه حادث شود و وى آنست كه بيضه در نفس خود مجتمع و متصغر گردد و بىآنكه ميل به بالا كند ؟ ؟ ؟ گاه بود كه بسبب مذكوره قضيب بتمامه مرتفع شود چنانچه صاحب حدود الامراض بحكايت آن پرداخته
هامش
( 1 ) اعوجاج بكسر الف و سكون عين مهمله و بكسر واو و فتح جيم مع الالف و جيم ثانى در لغت بمعنى كج شدن آمده