پس اگر عدم تولد نفخ از قلت حرارت و نقصان رطوبت بود پس از تناول ماكول رطب كثير الحرارت انتشار اندك پديد آمدن نشان اوست و اگر عدم تولد نفخ از عدم حرارت باشد هنگام گرسنگى و خلو معده و وقت حركات مسخنه و استعمال اغذيه و ادويهء مسخنه انتشار قوت گرفتن آثار آنست چهارم آنكه وقوع جنسى از فالج باعصاب قضيب بواسطهء برودت داخلى « 1 » يا خارجى موجب استرخا شود و علامتش بسيارى و رقت منى و سهولت خروج آن بىانتشار و ضعف حس و حركت آلت و بضمور و لاغرى گرائيدن وى و عدم يا كمتر تقلص پذيرفتن به رسيدن آب سرد بحسب بطلان و نقصان حس مىباشد اما آنچه از كثرت جماع عارض شود يا قلت در روح واقع شود يا در خون يا در ريح پس قلت روح بحسب اختلاف اماكن بر سه قسم تقسيم يابد يا قلت در روح قلبى رو دهد يا در دماغى يا در طبعى و ضعف اين هر سه روح بلا ضعف نفس اعضاى رئيسهء دل و دماغ و جگر كه محل آنهاست ممكن الوقوع نمىباشد و قلت خون اكثر از برودت و رطوبت و غيره اسباب واقع جگر بوقوع مىآيد و قلت ريح بيشتر از حرارت جگر ظهور مىيابد و قلت ريح نفس قضيبى نيز از انعدام رطوبت فضلى آن موضع هويدا گردد و پس اگر سبب نقصان باه قلت روح قلبى بود سرعت انفعال به خيال جماع و قلت لذت آن و عدم قدرت بفعل غير مرغوبه و مانوثه الا بدقت بل اكثر قادر نشدن و منقبض ماندن خاطر از روى پريشانى و لحوق خفقانيت وقت شدت حرارت و عالم شدن جبن حين كثرت برودت و متردد شدن خاطر بادنى تردد و ضعف حركات بدنى و عزم قلبيه و انفعال از ادنى سبب منفعل و افراط فرح از اسباب يسيرهء مفرح و عدم قدرت بر جسارت امورات متعلقهء قلب و تغير لون بصفرت بتغير خفيف چون غضب و مانند آن آثار اوست و اگر قلت روح دماغى باشد قلت لذت با حكاك فرجين و عدم شوق و رغبت و تخيل بفعل جماع و عدم ميلان خاطر به تعشق و دوام ابتلا به نزله و زكام بادنى سبب محرك آن و ناگوار شدن اصوات قويه و قواى دماغى بر استخراج نتيجه و مضامين دقيقه و تفهيم مطالب بسرعت عارى بودن و به تطويل كلام متاذى شدن و سهو دامنگير حال ماندن و باخبار ناگاه پريشانى عائد گرديدن و تشويش فكر بتفكر ضعيفه و متحير ماندن امارات آن باشد و اگر قلت روح طبعى بود نبودن تقاضاى طبعى بفعل جماع الا بمعاونت اسباب ديگر و بىرونقى بشره و ظهور تنفس بادنى حركت سريعه و سيلان رنگ بدن بزردى يا بسبزى نشان ويست
سرعت انزال
اين علت چند گونه بود
هامش
( 1 ) داخلى چون انصباب ؟ ؟ ؟ بلغمى در اعصاب و خارجى چون استادن در آب سرد و زمانى طويل يا نشستن بر برف و سنگ سرد كذا فى الطب الاكبر