تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
عضلهء عاصر عنق مثانه حادث شود و علامت وى آنست كه عند الغمز مثانه بول به آسانى برآيد و خروج آن بادرار بود و بطلان حركت اراديه باشد و يا از تسديد خلط لزج در مجرى فىمابين قضيب و مثانه واقع گردد و علامتش احساس ثقل در عانه و عدم آثار ورم و حصات و ابنات لحم و جمود خون و مده و تقدم راحت و سكون و تناول اشياى لزج چون كله‌پايچه و گوشت گاو و مانند آن و ظهور بلغم خام در بول مىباشد و يا از سوء مزاج حار مجارى بول كه در امراض حاده عارض شود حدوث يابد و علامت آن حدت و التهاب بول و آمدن بعسر و تقاطر بود و يا از سوء مزاج بارد و بطلان حس مثانه حدوث يابد و علامتش عدم لذع و حرقت در بول و ديگر امارات سوء مزاج سرد بود و يا از انصباب خلط حاد بر مثانه و زدودن رطوبت مغريهء آن و بباعث يافتن الم از مرور بول طبيعت بدفع بول نه پرداختن واقع شود و علامتش سرخى بول و حرقت مجرى قضيب و تقدم تناول اشياى حاره باشد و يا از وقوع تشنج در مثانه و مجارى بول بواسطهء انصباب بلغم بر اعصاب و رباطات بمنصهء تكوين رسد و علامتش آثار تشنج رطوبى و گاهى آمدن بول اندك بر سبيل زرق مىباشد و يا از ارتفاع خصيه بانضغاط مجارى بظهور آيد و علامتش وجود آثار بالا رفتن خصيه بود و يا از بازداشتن بول زمانى طويل بسبب مانعى يا اشتغال امرى يا خواب بنا بر فوت قوت دافعهء مثانه عارض گردد و علامتش وقوع علت عقب امساك بول‌ست و يا از وقوع علت در اعضاى مجاورهء مثانه چون ورم رودهء مستقيم و يا احتباس ثقل خشك و يا رطوبت لزج و يا ريح غليظ در ان يا ورم مقعد و ناف و حالبين و رحم يا انحراف رحم به طرفى يا خروج آن به ظاهر احتباس و عسر بول پديد آيد و علامت اين نوع آثار آفت عضوى از اعضاى مذكوره باشد و يا از زوال فقرات محاذى مثانه عسر البول حادث شود و علامت زوال فقار در سلس البول نگاشته آيد

حرقت البول

حرقت بضم حا و سكون راى مهملتين و فتح قاف و سكون فوقانى بمعنى سوزشست و سوزش بول چهار گونه بود يكى آنكه از تيزى و بورقيت آن بسبب حرارت جگر و استيلاى صفرا بود و علامت اين نوع حرارت مزاج و صبغ قاروره و تقدم استعمال ماكولات و مشروبات حاره مىباشد دوم آنكه از باعث برهنه شدن مجرى از رطوبت كه صهروج آنست بنا بر بسيارى مجامعت يا شرب مدرات قويه يا تناول طعام شور حادث شود و علامت اين نوع تقدم سبب و جفاف ؟ ؟ ؟ و عدم آثار حرارت بود سوم آنكه
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 130 | شمس الدين احمد