تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و سوزان آمدن آن مىباشد و اگر سرد باشد علامت وى تقدم خوردن ادويه و اشربهء سرد و جز آن و سپيدى بول بىسوزش بود و نشان سبب هفتم آنست كه روز بحران بوقوع ادرار بول درد حادث شود

ذيابيطس

بفتح ذال معجمه و تحتانى مفتوح مع الالف و موحدهء مكسوره و سكون تحتانى ثانى و ضم طا و سكون سين مهملتين بيونانى دولاب را گويند و در اصطلاح اطبا مرضيست كه انسان با وى دائم العطش باشد و به مجرد نوشيدن آب به بول مبادرت كند و آب مشروبه بلاتغير بارادهء عليل به راه بول برون آيد و اين علت را دولابيه و بركاريه و دواريه و زلق الكليه و استسقاى انمس نيز گويند و حدوث اين مرض اكثر از استيلاى حرارت مفرط ناريه بر گرده صورت بندد كذا فى القانون و كيفيتش اينست كه جاذبهء كليه بنا بر غلبهء حرارت جذب مائيت از جگر بيشتر كند و ماسكهء آن بواسطهء ضعف و صغر وعا ؟ ؟ ؟ حفظ مائيت نتواند كرد پس دافعهء آن بسوى مثانه مندفع سازد و باز جاذبهء گرده جذب مائيت از جگر دوى ؟ ؟ ؟ از ماساريقا دوى ؟ ؟ ؟ از معده نمايد و دافعهء گرده بباعث مسطور بمثانه اندازد و تا انقضاى علت انجذاب و اندفاع مذكور باقى باشد و شدت تشنگى و به مجرد نوشيدن آب بلا تغير و بىحرقت بول كردن علامت اوست و صاحب شفاء الاسقام گفته چون ذيابيطس مزمن شود ضعف جگر و نحافت بدن پيدا كند و گاهى بدق انجامد و هرگاه بكهول عارض شود خلاص ممكن نباشد و گاه باشد كه بر سبيل ندرت استيلاى سوء مزاج بارد بر گرده خصوصا يا بر همگى بدن عموما بهر سبب كه باشد بواسطهء تضعيف قوت ماسكه باحداث اين مرض پردازد « 1 » و علامتش عدم آثار حرارت و تشنگى كمتر از قسم اول حار مىباشد

عسر و اسر البول

عسر بضم عين و سكون سين مهملتين و راى مهمله بمعنى دشواريست و اسر بضم الف و سكون سين مهمله و راى مهمله بمعنى گرفتگى و بستگى آمده و اسباب دشوارى و احتباس بول يا آماس گرده و يا مثانه بود و يا حصات اينها و يا جمود خون و مده در مثانه و يا ريح غليظ در ان و يا قروح و يا خلع آن مىباشد و علامات اين همه علل بحيز تحرير درآمده و يا روئيدن گوشت زائد در مجارى بول احتباس بول آرد و علامتش اكثر وقوع پس از اندمال قروح مجارى بول بود و گاه باشد كه بلا تقدم سبب قروح گوشت زائد در مجارى بول ابتداء رويد پس اگر روئيدگى گوشت زائد در مجرى فىمابين گرده و مثانه يا در منفذ ميان جگر و گرده بود ثقل پشت و خفت و خلو مثانه از بول شاهد آن باشد و اگر گوشت زائد در مجرى قضيب ؟ ؟ ؟ و در ثقل مثانه و صلابت آن و گرانى عانه و وجع شديد و تمدد مفرط گواه اوست و يا از استرخاى
هامش
( 1 ) به اين قسم ؟ ؟ ؟ نيز گويند و حدث عطش درين نوع ؟ ؟ ؟ آنست كه چون گرده بنار ضعف ماسكه فقط مائيت نتواند كرد مائيت ما فوق روى بوى نهد و از ؟ ؟ ؟ اعضا را اشتياق آب باقى باشد و سيرابى حاصل نشود