كه مخصوص صفراست شاهد آن باشد و بايد دانست كه ورم گاه در يك گرده بود و گاه در هر دو گرده و گاه در اجزاى يكى يا هر دو باشد و گاه در باطن كليه بود و گاه در خارج آن متصل بغشاى مجلل يا متصل بعلائق و گاه در ان منفذ افتد كه ميان گرده و جگرست و گاه در ان مجرى عارض شود كه فىمابين گرده و مثانه است و اشتداد و خفت اعراض و ظهور بعض بدون بعض بحسب اختلاف موضع ورم و قلت و كثرت او مىباشد مثلا اگر ورم در گردهء ايمن بود درد نيز به همان جانب بود نزديك بجگر و اگر در گردهء ايسر بود درد نيز بدانسو مائل به طرف مثانه باشد و اگر آماس نزديك بغشاى علائق بود درد بغايت شديد باشد و اگر در ان ناحيه بود كه جانب امعاست وجع غائر بوده باشد كه قولنج آرد و طبع قبض كند و اگر ورم در مجارى بود شدت عسر بول شاهد اوست و گاه باشد كه ورم گرده عظيم شود و درد شديد گردد و اذيت آن به حجاب دماغ رسد و اختلاط ذهن پديد آيد و اگر بارد بلغمى باشد علامتش آنست كه در قطن خاصه متصل بخاصره گرانى و تمدد محسوس شود بلا وجع شديد و بدون التهاب و آثار مخصوص بلغم چون بطوء نبض و سردى منى و سپيدى بول و براز پيدا باشد و مريض راست نتواند ايستاده باشد كه در روى و چشم و بكمر مريض ترهل پديد آيد و اگر ورم صلب سوداوى باشد و اين اكثر از خطاى علاج عقب ورم حار يا بلغمى واقع شود و گاه باشد كه ابتداء پديد آيد علامت آن شدت ثقل و كبودى بول و رقت آن و قلت وجع و ظهور خدر در حقوين و وركين و ساقين مىباشد و بسيار بود كه پشت مريض خم كند و عليل راست نتواند گرديد و گاه بود كه دق آرد كما صرح به الطبرى و قوله قد يعرض منه الدق بسبب انقطاع الغذاء عن القلب و ضغطة العرق الصاعد من الكلية اليه الذى يجرى فيه غذاؤه
قروح كليه
اسباب قروح كليه همان بود كه در قروح مثانه گفته آيد و علامت آنست كه درد در پشت و گرده بىثقل و تمدد بود و ريم و خون و قشور با بول برآيد و گاه بود كه قشور سخت و آكنده شبيه بفتات گوشت برون آيد و فرق در قرحهء گرده و مثانه آنست كه در قرحهء گرده درد از قطن تجاوز نمىكند و بخاصره نمىرسد و ادرار بول و قشور سرخ بود و اگر بعد بول مدّه آيد دلالت بر تاكل قرحه كند و در قرحهء مثانه عسر بول و برآمدن قشور سفيد و وجع عانه و شدت نتن بول مىباشد و فرق ميان آنكه جراحت در گوشت گرده است يا در پردهء آن آنست كه اگر در غشا بود درد قوى و سوزش بسيار بود و اگر در گوشت گرده باشد درد كمتر و سوزش اندك باشد و اگر قرحه متصل