تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
عنيف يا جستن يا بار گران برداشتن يا از جاى بلند افتادن يا سقطه حادث شود و از خواص ويست كه درد در يك جا ثابت و متشابهة « 1 » الاحوال بود و آنجا كه سبب التوا فتق صفاق بود نتو و بلندى موضع آن و احساس نزول معا بكيس انثيين از عظم كيس شاهد آن باشد و نوع دوم عرضى بمشاركت عضوى از اعضا چون جگر و سپرز و حجاب و گرده و مثانه و رحم عارض گردد و بآثار علل و اورام اعضاى مسطوره به تشخيص آيد و از آنكه در بعضى اوقات وجع قولنج باوجاع اعضاى مسطوره و هم بوجع معده و مغص و وجع ديدان مشتبه گردد فرق فىمابين وجع قولنج و اوجاع مسطوره بمعرض تبيان درآيد بايد دانست كه وجع جگر و سپرز و حجاب و معده بحسب بعد اين اعضا از جايگاه وجع قولنج مفارق‌ست و وجع گرده مسلى بود و از جايگاه گرده تجاوز نكند و احتباس يا قلت بول و باكثر برآمدن ريگ در بول و ديگر آثار ورم گرده بر ان شاهد باشد و بقى ساكن شود بخلاف وجع قولنج كه در يك موضع ثابت نمىماند و ممتد و منبسط گردد گاهى بفوق و گاهى بخلف تا محاذى فقرات قطن و گاهى بجوانب و ايضا خاصه اوست كه از اسفل يمين مىخيزد و به حدى شديد بود كه بغشى و عرق سرد مىانجامد و باطلاق طبيعت تسكين پذيرد و وجع مثانه در عانه مىباشد و در اكثر امر خالى از حبس بول نبود و وجع رحم متسفل مائل بسوى عانه بود و احتباس طمث و جز آنكه در علامت وجع رحم مرقوم خواهد شد بر ان گواهى دهد بخلاف وجع قولنج كه ما بين خاصره و ما بين سره و عانه مىباشد و اثرى از آثار فساد رحم بادى نبود و وجع ديدان بغايت سبك و مختلف الامكنه حسب انتقال ديدان بود و فرق در مغص و وجع قولنج بلغمى آنست كه در مغص به شرط بورقيت يا مراريت خلط وجع اكال و لذاع باشد و كيف ما كان شكم نرم و مجيّت ؟ ؟ ؟ طبع آسان بود و درد قولنج بلغمى ثقيل بود و تقدم تخمه و سقوط اشتها و تناول بقولات و فواكه رطبه و اغذيهء غليظه گواه باشد و هر نحوى كه باشد انحلال طبيعت در ان آسان نبود و سقوط اشتها و قى و نفخ و وجع ساقين از امارات خاصهء قولنج‌ست

ايلاوس

بكسر اول و سكون تحتانى و فتح لام مع الالف و ضم واو و سكون سين مهمله قسميست از قولنج كه در امعاى عليا حادث شود و بدترين اقسام قولنج‌ست و ترجمهء ايلاوس جالينوس يا رب ارحم و بقراط المستعاذ منه نگاشته و علامتش آنست كه درد بالاى ناف بود و از پائين چيزى برنيايد و حقنه نفع بين نمىدهد و تهوع و قى لازم بود و آنچه بقى برآيد خالى از عفونت نباشد بلكه زبل محض بود و پوستهاى باريك ورقى همراه ثقل برآيد

حصر

بضم حاى مهمله و سكون صاد و راى مهملتين عبارت از اعتقال طبيعت و حبس شكمست و علامتش آنست كه شكم زمانى طويل قبض ماند
هامش
( 1 ) يعنى انتقال نكند و زيادتى ؟ بسيار نگيرد و بر يك حالت باشد
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 120 | شمس الدين احمد