تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
پيوندد و اعضاى مسطوره را از جوهريت آنها برون آورده متورم گرداند و مرض مذكور بسه قسم منقسم شده لحمى و زقى و طبلى و صاحب رياض الاطبا نوشته كه هرگاه باطل شود هضم از جميع اعضا حادث شود استسقاى « 1 » لحمى و هرگاه باطل گردد هضم از كبد متكون گردد استسقاى زقى و هرگاه بطلان يابد هضم از معده پيدا آيد استسقاى طبلى و محققين تصريح كرده‌اند كه لحمى آماس همگى اعضاست و سبب حدوث آن ضعف جگر و برودت مزاج او به جهت استفراغ خون كثير از بواسير يا حيض يا احتباس خون معتاد آنها و يا ضعف و ورم طحال كه جذب نكند سودا را و ماند سودا در كبد و آن را ضعيف و هضمش را باطل و مزاجش را سرد سازد و يا ضعف معده و برودت آنكه هضم تام نتواند كرد و كيلوس خام در جگر رود و جگر نيز از هضم وى عاجز ماند و همچنان باعضا منجذب شود و بسبب خامى جزو بدن نشده در خلل گوشت بماند و يا بسبب امتلاى ريه از رطوبات لزجه كه سرد كند مزاج كبد را بنا بر مشاركت و يا بواسطهء ضعف كليه كه ضعيف شود از جذب مائيت و بماند مائيت در كبد و سرد كند مزاج او را و با خون آميخته در تمام بدن منتشر گردد و يا نوشيدن آب شديد البرد پس از حركت مفرط نفسانى يا بدنى مىباشد و علامتش آنست كه بدن مترهل و منتفخ « 2 » مانا بخمير گردد و چون بانگشت غمز كنند تا لحظهء باثر آن منخفض ماند و سفيدى بول و انطلاق طبيعت و بطلان هضم و ترشى دهان و قلت عطش پيدا باشد اما اگر مع الحرارت بود نشان حرارت چون شدت عطش و سرخى بول و تلخى دهان و مانند آن هويدا بود چه باشد كه از گرمى جگر افتد زيرا كه چون جگر بسوء مزاج گرم مبتلا شده ضعيف شود غذا هضم نيابد و همچنان نامنهضم در جگر آمده و تغير ناگرفته و خون نشده بخلل گوشت اعضا درآيد و انتفاخ در بدن رو نمايد و جالينوس و شيخ الرئيس و امام رازى حدوث استسقاى لحمى از حرارت غريبهء مذيبهء اخلاط بدن هم قرار داده‌اند و زقى از اجتماع مائيت ميان صفاق و شرب يا ما بين شرب و امعا از جهت ضعف دافعهء جگر يا جاذبه گرده يا هر دو و يا از ذوبان رطوبات بدن با وجود احتباس مجارى معتاده و يا از شرب آب شديد البرد حادث مىشود و علامتش گرانى و بزرگى شكم و صقالت و ترنجيدگى پوست آن و احساس شكم عند المس چون خيك پرآب و حين دست بر شكم زدن و از پهلوبه‌پهلو گرديدن جنبش آب مسموع شدن مىباشد و باشد كه در اطراف و اجفان و كنج ران و خصيه آماس پديد آيد و عند الاستحكام سرفه و ضيق النفس هويدا گردد پس اگر به برودت بود قلت عطش و بياض بول و سپيدى رنگ بدن و احساس سردى در تن و امثال آن شاهد ويست و اگر مع الحرارت باشد تشنگى مفرط و زردى بشره و بول و اشباه آن گواه بود و طبلى از فراهم آمدن رياح
هامش
( 1 ) ؟ ؟ ؟ ( 2 ) بدين معنا رسد چون آماس و اندر آن ضعيف شوند پس ؟ ؟ ؟ از بدن كثرت ؟ ؟ ؟ بنا بر ضعف قوت ؟ ؟ ؟ و جدا نشود پس اگر جگر ؟ ؟ ؟
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 106 | شمس الدين احمد