تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
و هزال و الفرق بين السدد و الورم بان الثقل فى السدد يكون اكثر و لا يكون معه حمى و لا وجع و حذاقين گفته علامتش قلت تولد خون در بدن مريض‌ست و صفرت لون آن و اسهال غسالى و احساس ثقل در جگر پس اگر سده در محدب بود ثقل بيشتر محسوس شود و بول رقيق و كمتر آيد و اگر در مقعر بود براز بسيار و كثير الرطوبت برآيد و محققين گفته‌اند كه سدهء كبد اگر در مقعر بود ثقل در ماساريقا يافته مىشود و اگر در محدب باشد ثقل در كبد معلوم مىگردد و فرق در سده و ورم جگر آنست كه ورم بىتپ نباشد و درد در ان افزون بود و سده بىتپ و درد بود اما هرگاه مزمن شود عفونت پذيرفته احداث تپ كند و كذلك اگر ورم يار گردد و آنجا كه سبب سده ضيق خلقت رگهاى جگر باشد كثرت وقوع سده باندك مخالفت از صغر سن بر ان شاهد بود

خفقة الكبد

خفقه بفتح خاى معجمه و سكون فا و قاف مفتوحه و فوقانى در لغت بمعنى جهيدن برق و طپيدن سراب‌ست و در اصطلاح اطبا خفقة الكبد آنست كه جگر بطپد و به حركت اختلاجى متحرك شود و سبب اين علت سده باشد كه در عرق از عروق منشعبه فى الكبد واقع شود و هرگاه كيموس در ان واقف گردد اين حالت روى دهد و علامتش آنست كه بعضى اوقات دريابد آدمى جگر خود را كه مىجهد و پندارد كه ناقرى نقر مىكند او را و اين كيفيت لحظهء بماند پس زائل شود و هنگام انقصاى حالت مذكوره ارتفاع ابخرهء حار بسوى سر محسوس شود و باشد كه بر پيشانى عرق پديد آيد و بعضى اوقات الم تمددى در جگر يافته شود و اين علت نادرالوقوعست

نفخة الكبد

نفخه بنون مفتوح و فاى ساكن و خاى معجمه و ها در لغت بمعنى دميدن‌ست و نفخة الكبد آنست كه در اجزاى جگر يا در غشاى او يا هر دو بخار غذاى غليظ فراهم آيد و بسبب كثرت يا احتباس برون نتواند رفت پس كثيف شده مستحيل برياح نافخه گردد و جگر دم شود و علامتش آنست كه زير قبرغهء راست وجع مع التمدد پديد آيد و ثقل بسيار و تپ نمىباشد و در سحنه تغير فاحش ظاهر نبود و پس از هضم غذا نفخه ازدياد پذيرد و اگر دست بر موضع علت نهند و قراقر كند نشان بودن باد در جگرست و احساس كثرت تمدد آثار بودن باد در غشاى اوست و ايضا از نشان نفخه غشائيست كه چون دست بر ان بمالند يا چيزى محلّل گذارند تحليل يابد

شرقة الكبد

شرقه بشين معجمه و راى مهمله و قاف و هاى موقوفه آنست كه انسان را بر نهار يا پس از رياضت قويه و كدّ بسيار يا وقت خروج از حمام گرم و يا حين سخونت پذيرفتن بدن از حرارت حركت و غيره با نوشيدن آب بغايت سرد اتفاق افتد و آن آب قبل از آنكه از حرارت معده گرم شود بجگر رسد فيشرق « 1 » الكبد به و علامتش آنست كه پس از شرب آب سرد درد شديد كه بيرون از طاقت بود بغتة پديد آيد

حصات الكبد

حصات بفتح حاى مهمله و فتح صاد مهمله و الف و فوقانى در اصل بمعنى سنگريزه است و در عرف اطبا جوهريست
هامش
( 1 ) يعنى آب در جگر محتبس آورده ؟ ؟ ؟ چه شرق بمعنى آب در گلو ماندن‌ست و از ان كتاب ؟ ؟ ؟ در گلوى جگر درين مرض بند مىشود بشرقه موسوم شده شرح حدود الامراض