تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
قشعريره و نافض در بدن افتد و در كبد سبكى پديد آيد و مادهء دبيله جگر يا باسهال دفع شود يا بقى يا بادرار يا ميل نمايد بجانب فضاى جوفى كه ما بين ثرب و امعاست و آنچه دبيلهء ورم مقعر بود مادهء آن باسهال و قى مستفرغ گردد و آنچه دبيلهء ورم محدب باشد مادهء وى بادرار استفراغ يابد و آنجا كه ماده بتمامه بجانب فضاى مذكور رجوع كند در براز و بول چيزى از ريم ظاهر نشود و بالاى معده بجانب فضاى مسطور گرانى انصباب ماده محسوس گردد

انخراق الكبد

انخراق بالكسر در لغت بمعنى دريده شدنست و انخراق اگر در جميع اجزاى كبد واقع شود مهلك باشد كما قال البقراط من انخرقت كبده مات و اگر در جزوى از كبد افتد علاج‌پذير بود و علامت وى آنست كه عقب ضربه و سقطه حادث شود و در بول خون صرف آيد و بعضى اوقات خون بطريق اسهال هم دفع شود

سدّهء ماساريقا

علامت سدهء ماساريقا آنست كه در معده و شكم و بجانبى كه جايگاه مقعر جگرست تمدد غائر و ثقل محسوس شود و براز كيلوسى برآيد و آثار سدّهء كبد و آماس و ضعف معده هيچ نباشد و بدن بكاهد و ناتوانى پديد آيد پس اگر سدّه ناقص بود ناتوانى بمرور زمان ظهور نمايد و اگر سده كامل باشد ضعف و نحافت بسرعت دست دهد

ورم ماساريقا

علامت ورم ماساريقا آنست كه انسان اكثر پس از انحدار طعام از معده وجع شديد مائلى وسط البطن و در موضع محاذى صفاق دريابد و قى اكثر واقع شود و فواق و بزاق رنج دهد كما صرح به الشيخ فى القانون و محققين گفته‌اند كه ورم ماساريقا در علامات مشارك علامات ورم كبد مقعرىست ليكن با وجود بودن مادهء حار حرارت ورم ماساريقا همچو شدت حرارت ورم كبد نمىباشد و ثقل با تمدد جانب بطن و معده بود پس وقتى كه يافته نشود علامات سدهء كبد و آثار ورم كبد و براز كيلوسى رقيق كه بسبب ضعف معده مىشود برآيد و تمدد و تپ نرم باشد پس تحقيق بدانند كه ورم حار در ماساريقاست

سوء القنيه

بكسر قاف و سكون نون و تحتانى مفتوحه و هاى موقوفه ضعف و فساد مزاج جگر بود و مقدمهء استسقا و از ضعف و سوء مزاج جگر و احيانا از مشاركت فساد و ضعف معده بظهور انجامد و علامتش زردى لون بدن و زردى چهره مائل بسفيدى و تهبج روى و پلكها و دست و پاى و باشد كه همگى بدن بياماسد و همچو خمير گردد و بسيارى نفخ و قراقر در شكم و اجابت طبع على خلاف ما هو المعتاد « 1 » در اكثر از لوازم اوست و گاه باشد كه ؟ ؟ ؟ دندان و جراحت لب و اختلاف حال خواب و بيدارى از مجرى طبعى يار باشد

استسقاء

بكسر الف و سكون سين مهمله و كسر فوقانى و سكون سين مهمله ثانى و فتح قاف و الف و همزه در لغت بمعنى آب خواستن و اجتماع زرداب در بطن‌ست و در عرف اطبا عبارت از مرضيست مادى كه بسبب درآمدن مادهء غريبهء بارده و خلل اعضاى ظاهرى « 2 » يا باطنى بظهور
هامش
( 1 ) ؟ ؟ ؟ ( 2 ) ؟ ؟ ؟