تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
خشك بود و آروغ ترش بسيار آيد و غثيان رنج دهد پس اگر علت مذكوره در فم معده بود درد زير مغاك سينه خيزد و گاه‌گاه برد اطراف و غشى رو نمايد و پوست قرحه و بثره اندر قى پديد آيد و نفس‌تنگى كند و اگر در قعر معده باشد الم بالاى ناف بظهور آيد و پس از استقرار غذا مشتد شود اما درد قعر معده كمتر از الم فم وى باشد و پوست قرحه و بثره در براز برآيد و اگر هم در فم معده و هم در قعر او باشد نشان هر دو فراهم پيدا شود و فرق در قرحه و بثور معده و قرحه و بثور امعا آنست كه در معده وجع بالاى ناف بود و در امعا درد زير ناف و حوالى آن و پوست كه از امعا با براز برآيد باريك باشد و فرق در قرحه و بثور مرى آنست كه در قرحه و بثور مرى وجع بين الكتفين بود

نفخهء معده

يعنى پرباد شدن شكم و معده و اين علت سه صنف بود يكى آنكه عارض شود سوء مزاج ساذج بارد در معده و ضعيف سازد حرارت غريزى آن را و بدان سبب نضج كامل نشود و بخار بسيار توليد يابد و غليظ گشته برياح نافخه مستحيل گردد و شكم را دم كند دوم آنكه تناول چنين طعام اتفاق افتد كه حرارت معده از استكمال نضج وى عاجز شود و چون نضج ناقص گردد نفخ آرد و آن يا كثير المقدار بود يا كثير الرطوبت يا بذاته نفاخ يا بدرنگ و بدبو باشد سوم آنكه در معده خلط بلغمى يا سوداوى يا صفراوى محيه ؟ ؟ ؟ گردآيد و باعث نفخ شود و علامت هر سه انواع از سوء مزاج ثلثهء معده مذكوره و ضعف هضم آن بجويند

بادگولهء شكم

كه از باد و بلغم و ؟ ؟ ؟ ملمحه و خون مىباشد حكيمى هندى در سفينهء خود نوشته كه اين مرض در كشور هند اكثر نسوان را عارض مىشود و بعضى مردان نازك‌اندام را نيز لاحق گردد و آن همچو غلولهء كلان از اسفل شكم و حوالى آن برخاسته بسوى اعلى بطن صعود مىنمايد و در شكم مىگردد و علامت آن گرانى و زردى اندام و سقوط شهوت و تواتر بول قليل و تنگى نفس و درد كمر و خاريدن بدن و برآمدن آب از دهان و تلوسهء پايها مىباشد

الصرة الحادية عشر فى امراض الكبد و الماساريقا و المرارة و الطحال

-

سوء مزاج كبد

طبرى در معالجات نگاشته كه سوء مزاج جگر از پنج سبب حدوث يابد نخستين آنكه از قطع خون بواسير كه فاسد و غليظ و ردى و كثيف باشد و طبيعت بدفع آن بر سبيل بحران پردازد در كبد باقى ماند و اين براى فساد مزاج كبد قوى بود دوم آنكه اسهال خون بواسير بافراط انجامد و موجب ضعف جوهر كبد و ضعف قوت محيلهء آن گردد و اين هم براى فساد مزاج كبد قوى باشد سوم آنكه ريه سرد شود و از برد مزاج آن به جهت مجاورت حرارت دل ضعيف گردد و از ممر ضعف حرارت قلب بباعث انقطاع مادهء حرارت غريزيه از جگر بجگر نيز بر ؟ ؟ ؟ دموى شود چهارم آنكه رطوبات كثيره در عروق كبد و در سائر اعضا مجتمع شود و از اجتماع آنها جگر بارد شود پنجم آنكه