كه بر شفتين واقعاند بر هر لب دو رگ و مسمىست به چهار رگ و فصد اينها جهت قروح فم و قلاع و اوجاع لثه و اورام و قروح آن و بواسير لب و شقاق لب نفع دارد و اين را بمبضع مدور الراس بكشايند و اطبا جهت نفع بعد از فصد قيفال كشودن مناسب داشتهاند
دهم رگىست تحت اللسان بر باطن ذقن
و فصد آن خوانيق و اورام لوذتين و لهات را سود دارد و اطبا در خناق پس از فصد قيفال كشادن اين رگ را بليغ النفع يافتهاند و به طول بكشايند
يازدهم رگىست تحت اللسان در نفس لسان
و فصد آن ثقل زبان دموى را نفع دارد و اين را هم به طول گشايند
دوازدهم رگى واقع بر عنفقه
« 1 » است و فصد او بخر را سود دارد
سيزدهم عرق اللبه « 2 » است
و فصد آن در معالجات فم معده مىكنند
چهاردهم عروقالمنخرينست
و آن دو رگ باريكاند اندرون سوراخهاى بينى و اين عروق را جهت استخراج رطوبت و خون از چشم مىكشايند و طريق فصد آنست كه مريض را در آفتاب استاده كنند و هر دو سوراخ بينى او مقابل آفتاب دارند و بگويند كه حبس نفس كند تا كه روى سرخ شود و رگهاى مذكور پديد آيند پس بقفاى مبضع يا بآلتى كه مخصوص اين كارست و مانند مهت مىباشد بكشايند
دوم شرائين
اول شريان كه بر صدغين واقعاند بر هر صدغ يك شريان اينها را گاه فصد كنند و گاهى كى يعنى داغ و مقصود ازين حبس نوازل حادهء رقيقه است كه منصب مىشود بسوى عينين و فصد اسهلتر از داغست و اكثر اطبا برين شريان كى مىدهند مردمى را كه بخيالات منذره به نزول الماء مبتلا باشند سود مىدهد و منع نزول كند و در ابتداى نزول و انتشار نيز نفع مىدهد و در زمانهء قديم بتروسل نيز مىكردند و سيجئ بيانه دوم شريان كه خلف الاذنين واقعاند هر طرف دو شريان اينها را فصد كنند نه كى و فصد اينها براى انواع رمد و ابتداى نزول الماء و غشاوه و عشا و صداع مزمن نافعست
ثانيا كى و بتروسل
-
اول كى
يعنى داغ بدانند كه داغ شريان آنست كه اگر شريان صدغين سطبر و نمودار باشد بلا انشقاق پوست صدغ داغ دهند و تكرار كى نمايند كه شريان سوخته شود و اگر دقيق و خفى باشد پوست صدغ در طول شريان مذكور منشق سازند و شريان را عريان كرده بمكواى ذهبى يا فضى بر ان داغ دهند كه شريان بسوزد
دوم بتر و سل
بايد دانست كه بتر در لغت قطع عرض عروق و اعصاب را گويند و در اصطلاح اطبا آنست كه پوست بالاى شريان را منسلخ سازند و شريان را بضاره از ان مكان آويزان گردانند و از دو جانب آن برشتهء ابريشم بربندند بنوعى كه فصل بين الربطين مقدار سه اصبع مضمومه باشد پس از وسط آن را قطع كنند و ادويهء قاطع دم بر ان اندازند و اين بتر با كى جمع نمىشود و آنچه در بعضى كتب ضبط شده
هامش
( 1 ) عنفقه بالفتح به فارسى بچهء ريش گويند 12 مفرح
( 2 ) لبه بالتحريك نام موضعىست كه التقاى دو استخوان چنبر گردن در ان جاست 12 مفرح