بربندند و مفصود را گامى چند بگردانند پس استاده كرده كروههء صلب از سنگ زير پاى وى نهند و رگ مذكور را ديده در طول بكشايند كما قال صاحب الكامل الصافن يفصد طولا و يشد فوق الكعب باربع اصابع و يلزم المفصود بالوقوف على جرم صلب النصب و عند الجمهور افضل فصد وى آنست كه مؤرب مائل بعرض باشد و نيز محققين گفتهاند و ما رأيناه كه اين رگ در بعضى مردم استار است آمده است بلا شعب و در بعضى بعد رسيدن بكعب دو شاخ از دو جانب منشعب مىگردد پس فصد اصل آن بايد كرد
دوم رگيست بىنام كه خلف عرقوب واقعست
و گويا شعبهء از صافنست و حكمش حكم صافن دارد
سوم عرق النساء
و آن رگىست كه از جانب وحشى رجل تا بكعب آمده پستر بر پشت پا رسيده و نشان وى آنست كه بر وى چند گره مىباشد در اكثر مردم و در بعضى مردم اندكى پيچ و خم خورده باشد و نفع فصد آن در وجع عرق النسا قوىتر از صافنست و در ديگر امور قريب بصافن و جهت دوالى و داء الفيل و نقرس نافعست و صاحب ذخيره و صاحب داراشكوهى و ديگر محققين گفته كه اگر قريب شتا لنگ يافته نشود شعبهء آن ميان خنصر و بنصر پاىست او را بكشايند و فصد وى بهتر و مصون از خطاست و طريق فصد عرق النسا آنست كه فتيهء نوارى گرفته يكسر آن به محل مفصود كه اسفل ساقست چهار انگشت بالاى كعب به بندند و باقى آن را بر تمام ساق و ران باستحكام به پيچند و مفصود را بگويند كه چند بار بنشيند و برخيزد و ايضا آب گرم مكرر بر پاى بريزند هرگاه رگ ظاهر شود پاى مفصود بر كروههء سنگى نهاده از جانب وحشى كعب به طول بكشايند اما فوقه و اما تحته و بعد از كشودن اگر صفرا هيجان كند شربت انار يا شربت ليمو بخورانند
چهارم مابض
و آن رگىست كه در باطن ركبه واقعست كما قال المحققون المابض الركبة و هو عرق موضعه فى باطن الركبة و حكم وى حكم صافنست و ليكن در ادرار طمث و اوجاع بواسير و مقعد نافعتر از صافن گفتهاند و جهت درد احشا و درد پشت و درد رحم سود دارد و دافع تپ ربعست و طريق فصد وى آنست كه ساق را بهبندند و ران را نيز و مفصود را چند قدم بگردانند و بگويند تا چند كرت بنشيند و برخيزد چون رگ ظاهر شود به طول بكشايند و شيخ الرئيس و علامهء شيرازى نگاشتهاند كه بالاى زانو به چهار انگشت بربندند بستنى قوى و مفصود را بر پشت مستلقى سازند و پايهاى او را برداشته تفتيش رگ كرده بكشايند و بايد كه مبضع به احتياط زنند كه رگ قريب بعصبست و وقت خطا شخص مشرف بر فلج مىشود
و عروق مفصوده كه بسر و دهن و گردن تعلق دارند
از انها آورده است و
نخستين آورده
اول عرق الجبهه است
و وى منتصبست « 1 » ما بين حاجبين و فصد او ثقل سر و ثقل عينين و صداع دائم مزمن
هامش
( 1 ) اى در وسط پيشانى باستقامت ظاهرست