تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
و به تركى اوماج نامند و صاحب بحر الجواهر و صاحب اطعمة المرضى نوشته كه طعاميست كه از گوشت و نان و شير و شكر مىپزند بىتوابل و ابازير و گاهى بلا گوشت مىپزند و آنچه از كلام صاحب شفاء الاسقام مفهوم شده نوعى از عصيده است كه در اغذيهء ماليخوليا گفته و الجوزا بات المتخذة بالسكّر الابيض و الخشخاش و السميذ و نيز صاحب اطعمة المرضى صنعت جوزاب الرطب چنين نگاشته كه خرما چار سير بده سيرآب در پاتيله بپزند كه نيك مهرا شود پس بدست ماليده بپالايند و باز در پاتيله كرده نيم سير شكر سفيد و نيم سير عسل در ان ريزند و بپزند باز نيم سير روغن شيره يا روغن گاو در ان انداخته و شصت و پنج درم مغز چارمغز كوفته در ان ريخته بپزند كه نيك پخته شود و براى خوش‌بو نيم درم زعفران و ربع درم مشك افزوده فرود آرند و با نان بخورند

چلاو

به ضم جيم فارسى خشكهء برنج را گويند و آن معروف‌ست

حسوّ

بفتح حاى مهمله و ضم سين مهمله و تشديد واو به فارسى حريره نامند و آن غذائىست رقيق و براى امراض سينه و شش نافع ص آن آرد گندم يا نشاستج را در روغن گاو يا روغن بادام بريان كرده در آب حل كنند و شكر و نبات سفيد انداخته رقيق بپزند و يا از سبوس گندم شيره برآورده با شكر و نبات و روغن گاو يا روغن بادام بپزند و يا نشاستهء گندم را در شير گاو حل ساخته بپزند و يا در عرقيات مناسبه حل كرده بپزند و شربت بنفشه آميخته بخورند و اين براى رفع يبوست بهتر بود

حصرميه

بكسر اول آنست كه غورهء انگور ترش و ميخوش را افشرده صاف كرده بجوشانند كه غليظ شود پس با قليهء كدو و نحو آن بخورند و همچنين‌ست تفاحيه و رمانيه

خبز رقاق

به ضم اول و ضم راى مهمله نان تنك‌ست كه بهندى پهلكا بضم باى فارسى و خفاى ها و سكون لام و چپاتى به جيم و باى فارسى مفتوح مىنامند

خبز سميذ

بفتح سين مهمله و كسر ميم و تحتانى معروف و ذال معجمه نان سفيد از ميدهء گندم باشد

خبز خشكار

به ضم خاى معجمه و سكون شين معجمه و فتح كاف و الف و راى مهمله نان آرد گندم نابيخته باشد و آن گرم‌ست در اول و سريع الهضم

خبز الكعك

در مؤيد نوشته كه نان روغنى شيرينست كه بنان خطائى شهرت دارد و بقول صاحب تحفه نان ميدهء دو آتشه است و از كلام صاحب اطعمة المرضى مفهوم شد كه كعك آنست كه درين زمان بدبل روئى ؟ ؟ ؟ خرد شهرت دارد

خبز الحوارى

بضم حاى مهمله و واو و الف و فتح راى مهمله و الف مقصور در آخر نان لبّ گندم‌ست كه درين زمان بسوجى مشهور و مغسول وى عبارت از آنست كه نان مذكور را ريزه ريزه كرده آن قدر آب بر ان ريزند كه فرو شود و نگاه دارند تا اندك باليده گردد پس آب آن فرو ريخته ديگر آب بر ان اندازند و همچنين سه مرتبه به عمل آرند تا گرمى نان زائل شود كذا فى بحر الجواهر و فى اطعمة المرضى
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 279 | شمس الدين احمد