و نيز گفتهاند كه در فصول مفرط الكيفية مانند صيف حار مفرط و شتاى بارد مفرط از علاج قوى پرهيزند
ششم طريق معالجهء اجتماع امراض
و در ان سه وجه مخصوصست يكى آنكه مرض ثانى بدون صحت پذيرفتن مرض اول صحت نيابد مانند ورم و قرحه كه هرگاه جمع شوند واجبست نخستين علاج ورم كه سوء مزاج زائل شود از عضو و قبول كند عضو مذكور غذاى ملحم را جهت التيام قرحه و اگر ورم تابع قرحه باشد يعنى حدوث آن بعد از قرحه شده واجبست نخستين علاج قرحه دوم آنكه يكى مرض تابع مرض دوم باشد كه در اجتماع آنها اول سبب ثانى شده پس واجبست نخستين علاج اول كه سبب ثانىست همچو سده و حمى كه حمى عفنه بعد وقوع سده عارض شده باشد اگرچه محتاج شود سده جهت استعمال مسخنات مفتحهء مضره براى حمى و مانند سل مع الحمى كه واجبست نخستين علاج سل باستعمال مجففات اگرچه مضر باشد بحمى سوم آنكه يكى مرض از مرض ديگر حاد و اشد الخطر باشد چنانچه مجتمع شود حمى محرقه بفالج پس واجبست نخستين علاج حاد اشد الخطر كه حمى محرقه است پس علاج آن بفصد كنند و التفات بفالج ننمايند كه حمى محرقه مرض حادست و فالج مرض مزمن و قرشى گفته مع هذا لا يغفل عن الآخر و هرگاه مجتمع شود مرض و عرض واجبست نخستين علاج مرض كه عرض تابع اوست و زوال آن اكثر وقت زوال مرض خواهد شد مگر آنكه عرض غالب بر مرض و مخوف و محلل و مضعف قوت باشد درين حالت نخستين بعلاج عرض پرداختن واجب چنانچه در قولنج وجع شديد لاحق باشد اول بتسكين وجع پرداختن واجبست و پس از ان به تفتيح قولنج كما قال البقراط كل مرض اجتمع مع الوجع يجب ان يبدأ بتسكين الوجع اما تنقيه كه آن را استفراغ هم نامند بر دو نوع ست يكى كلى دوم جزئى و كلى آنست كه تنقيهء همه تن كرده آيد يا همه اقسام اخلاط و جزئى آنكه از عضوى مخصوص چون دماغ و سر و غير آن تنقيه كنند يا تنقيهء خلط خاص و استفراغ كلى بفصد و مسهل مقررست و استفراغ جزئى بمسهل و قى و فصد و حجامت و شرط زدن و ارسال علق و رعاف و نفث و نزف و ادرار و مخاط و بزاق و درور عرق مفوض داشتهاند و تفصيل هريك بجاى خودها نگاشته خواهد شد اما اطباى حاذق قاعدهء استفراغ چنين افاده فرمودهاند كه امتلاى محوج استفراغ سه نوعست يكى آنكه بحسب كم بود يعنى افزونى مقادير اخلاط و اين را بحسب اوعيه نيز نامند دوم آنكه بحسب كيف بود يعنى ازدياد رداءة كيفيت اخلاط و اين را بحسب قوت نيز گويند سوم آنكه بحسب هر دو بود و امتلاى كم يعنى اوعيه دوگونه است يكى آنكه امتلا از همه اخلاط باشد دوم آنكه از بعض اخلاط و آنچه امتلا از همه اخلاط بود نيز دوگونه است يكى آنكه نسبت طبعى كه ما بين اخلاط