سابق باشند مثلا اگر بحران صحت در چهاردهم بوده بحران پس از ان هفتدهمست تا هفتدهم همان تدبيرى كه در زمان مرض به كار داشتهاند بگذرانند و بعد از ان متجاوز شوند بقوىتر از ان مثلا اگر در زمان سابق غذا ماء الشعير بوده بماء الفروج و بالهاى آن تجاوز كنند و بعد از ان پهلوهاى فروج بر ان مزيد سازند و روز ديگر رانهاى فروج بيفزايند و روز ديگر كه روز هفتم از بحران صحت باشد فروج سالم را تناول كنند و در هر امر از امور انسانى چون كلام كردن و كتاب ديدن و نحو آن بتدريج سلوك نمايند و رياضت معتدل بتدريج ورزند تا كه حرارت غريزى افروزان شود و استشمام روائح طيبهء موافقه كنند و افراح و غنا و حمام يا اغتسال به آب گرم گزينند اما از مباشرت احتما دارند و اگر بحران اخفا داشته از اكنار غذا اجتناب واجب شناسند كه احتمال نكس علتست و هرگاه براز مرارى يا مائل برنگ خلطى از اخلاط باشد يا شهوت ضعيف باشد درين حين براحت و تدابير موافق برفق حفظ قوت كنند و به مثل آب انارين و آلو با شيرخشت دفع مادهء مضعقه سازند و بمدرات خفيفه تصفيهء عروق نمايند و نيز ناقهين را از مصابرت بر عطش و جوع همچنانكه از تملى واجبست حذر بايد كرد بسبب احتمال ضعف حرارت غريزى و اسخان غريبه و سقوط شهوت و نيز از استعمال مسخنات حذر لازمست كه موجب دق و ذبول تواند شد و هرگاه ناقهين قوت و توانائى حركت در خود بينند بحمام معتدل الماء و الهواء روند و بسيار مكث نكنند و هرگاه كه احدى از ناقهين اشتهاى غذا داشته باشد و تناول نمايد ليكن بر بدن او چيزى نيفزايد دلالت دارد كه بدن از اخلاط پاك نيست پس به مثل مطبوخ فواكه و نقوع زردآلو با شيرخشت و ترنجبين تنقيه نمايند و يا هر روز از سكنجبين و گلاب هريك به قدر ده درم قرص طباشير ملين يك مثقال بدهند و غذاى ملين مانند مزورهء آلو و اسفاناخ بشيرهء مغز بادام و ماش مقشر به تمر هندى و روغن بادام بخورانند و اگر احدى از ناقهين را بعد از تنقيهء طبيعت نرم باشد و غذا را خوب هضم نكند و بر بدن آن چيزى نيفزايد و يا بعد از تناول غذا عرق مىكند تدبير آن تقليل غذاست و به قدر قوت هاضمه دادن و هر روز سكنجبين سفرجلى و گلاب از هريك ده درم نوشانيدن و زيرباج از لحم فروج مرتب ساخته عطا كردن و يا ديگر غذاى جيد الكيموس سهل الانهضام معتدل المقدار دادن مناسب باشد
دومى علاج بالدواء
يعنى استعمال ادويه و اين يا از داخل باشد كه تعديل مزاج تن كند يا تنقيه و تفتيح يا حبس و قبض يا خشونت و ملاست يا بالضد آن و يا از خارج باشد كه تعديل مزاج عضو خاص كند همچو طلا و ضماد و تكميد و تنطيل و مانند آن و يا منع احداث افزونى در تن كند چون دواى رادع و يا تنقيص