بقلت اكل بود آن را از غذا بازدارند و ماء الشعير رقيق به مقدار قليل و آب انارين بدهند
سوم نظر كنند بسحنه مريض
اگر بشرهء عليل رقيق و متخلخل باشد ممانعت غذا نكنند و اگر بالضد باشد تدبير تلطيف نمايند
چهارم نظر كنند بشهوت مريض
پس اگر طبع مريض بشئ كه نفع آن قليلست راغب باشد و از چيزى كه نفع آن كثيرست كاره لازم آنست كه چيزى مرغوب طبع مريض اختيار كنند و اگر طبع مريض به چيزى كه مضرت آن كمترست يا به چيزى كه اصلاح مضرت آن بشئ ديگر ممكن بود خواهش كند بينند كه مضرت در دادن اوست يا در ندادن آن آنچه مستحسن باشد اختيار كنند
پنجم نظر بوقت نوبت كنند
پس اگر نوبات حمى بنظام واحد باشند بايد كه هنگام نوبت و قبل از ان و بعد از ان بدون زوال حرارت حمى هيچ غذا بعليل ندهند اما اگر وقت انحطاط نوبت يا هنگام انقضاى آن عادة وقت غذاى مريض باشد از اكل غذا باز ندارند
ششم نظر بسن مريض كنند
پس اگر مريض طفل باشد يا شيخ بود از غذا ممانعت نكنند الا غذاى كثير بمرتبهء واحد ندهند بلكه بتفاريق و حال اكهل و شاب را در ميان حال طفل و شيخ متوسط دانند
هفتم باسباب مانع غذا نظر كنند
پس اگر در معده و امعا ثفل و فضلهء غذائى بود بعد از انحدار آن غذا دهند و بروز استفراغ بمسهل و حقنه مريض را پس از عمل كلى استفراغ رخصت بغذاست و نيز گفتهاند كه هركه را ضعف فم معده باشد و ارادهء تقويت آن كنند بايد كه او را نخست غذا دهند و عقب آن اشربهء مقويه بنوشانند تا ملاقات اشربه بفم معده تا زمانى طويل باشد و آنجا كه تقويت تمام معده مطلوب باشد اشربهء مقويه هم از قبل غذا خورانند و هم بعد از غذا و كذا هرگاه بتعديل معده حاجت آيد اشربهء معدله قبل از طعام بدهند و نيز گفتهاند كه سوداوى مزاج را از اغذيه هرچه كثير الرطوبة و قليل الحرارة بود مناسبست به شرطى كه سوداى طبعى باشد و اگر سوداى احتراقى باشد مزاج مذكوره محتاج تبريد كثير بود و درين صورت اغذيهء دوائيه كفايت نكند و صفراوى مزاج را از اغذيه هرچه مبرد و مرطب بود موافق باشد و كسى را كه در ان خون گرم متولد شود از اغذيه هرچه بارد و قليل الغذا بود بايد داد و كسى را كه در وى خون بلغمى توليد يابد از اغذيه هرچه قليل الغذا و ذى سخونت و ملطف بود بدهند و اطباى حاذق فرموده كه ناقهين ؟ ؟ ؟ را بايد كه در اوائل نقاهت غذائى خورند كه مخالف كيفيت مرض باشد و بعد از ان غذائى كه حرارت لطيفه با رطوبت كامله داشته باشد و به مقدارى خورند كه ثقلى و قراقرى در بطن بهم نرسد و بسرعت و تهاون از وقت معتاده حاجت به قضاى حاجت نشود و پس از استيلاى طبيعت بر مرض و نجات يافتن بدن از شرر اسباب ؟ ؟ ؟ ممرضه مىبايد كه تا زمان يك بحران كه بعد از بحران صحت باشد در همان تدبير