تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حفظ الصحة ناصرى ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
حركت آنان در نظر ما يا نامشهود و يا نسبت به سيارات خيلى بطىء باشد . ثوران : برانگيخته شدن ، هيجان ج جاريه : تأنيث جارى ، روان ، گذران جبلّت : آفرينش و خلقت جبليّه : تأنيث جبلى ، منسوب به جبل ، كوهى جشاء : آروغ ، بادگلو جفاف : خشك شدن جلبان : غلّه‌اى باشد شبيه به كرسنه و آن را در توابع يزد و كرمان همچون باقلاى تر پزند و با نمك خورند . جلد : چابك جلساء : جمع جليس ، همنشين جلىّ : هويدا و آشكار ، ضد خفى جم : پادشاه بزرگ جوارش : معجونى مفرح و مقوى و محلل رياح و مصلح اغذيه جهّال : جمع جاهل ، جاهلان جهر : آشكار كردن كلام جيّد : نيكو ، ضد ردى چ چابك : تند ، سبك ، زرنگ چاپار : پيك ، قاصد ، نامه‌بر چاشت : اول روز ، صبح ؛ يك پاس از چهار پاس روز كه ميانهء روز باشد . چرده : رنگ و لون چست : جلد و چابك ، تيز و زيرك چلاو : چلو چنپا : نام برنج خوبى است كه در فارس زراعت مىكنند . ح حادّ : در بيماريها به معنى حاده در مقابل بيمارى مزمن است و در داروها به معنى سخت گرم و تيز مىباشد . الحاصل : خلاصه ، جان كلام حامض : ترش حب القرع : كرم كدو حبوب : جمع حبّ ، دانه‌هاى نبات حبّه : يك ششم دانگ ، سدس سدس مثقال حجّام : حجامت‌كننده حجر البقر : پادزهر گاوى ، سنگى كه در زهره و شيردان گاو متكون مىشود . حدوث : شدن چيزى كه نبوده است ، نو پيدا شدن چيزى حرث : كشت كردن حريرهء نشاسته : نشاسته كه به آب حل كرده و بپزند و شكر در آن كرده ميل كنند .