بساتين : جمع بستان به معنى باغ
بسطام : شهرى در يك فرسخى شاهرود و مولد عارف مشهور بايزيد مىباشد .
بعيد العهد بودن : ديرزمانى دور بودن
بغضاء : عداوت سخت
بقاع : جمع بقعه ، خانهها ، سراها
بقولات : جمع بقول ، ترهبار
بكسمات : نوعى از نانروغنى باشد كه روى آن را مربع مربع بريده بپزند .
بلاغم : جمع بلغم
بلديّت : بلد بودن ، اطلاع
بليغ : كامل ، تمام
بوارد : ترشى و حموضت و تيزى
بورقى : منسوب به به ورق و بوره
بهيمى : منسوب به بهيمه ، حيوانى
بيضه : تخم پرندگان عموما و تخممرغ خانگى خصوصا
بىعديل : بىنظير
پ پالوده : نام حلوائى كه از عسل و بادام و نشاسته درست كنند ؛ امروزه پالوده رشتههاى باريكى را گويند كه از نشاستهء پخته درست مىكنند .
پشت مازه : گوشت دو جانب ستون فقرات ، راسته
پياله : كاسهء خرد كه در آن شراب خورند و آن از شيشه و بلور بوده است ، جام
ت تبلّد : كندى ذهن
تتبع : تفحص و جستجو
تثاؤب : دهاندره ، خميازه
تجاويف : جمع تجويف ، كاواكها ، جوفها
تجبّن : پنير شدن و يا مانند پنير منجمد شدن
تجفيف : خشك كردن
تحارب : با يكديگر جنگ كردن
تحاور : با يكديگر سخن گفتن
تحديد : حد چيزى پديد كردن
تحيّر : سرگشته شدن ، در حيرت افتادن
تخلخل : ضد تكاثف ، ازدياد حجم بدون آنكه به جوهر آن چيزى افزوده شود .
تدهين : روغنمالى ، روغن ماليدن
تذييل : آنچه پس از اتمام كتابى در تكميل يا توضيح آن بنويسند .
ترطيب : تر كردن
ترويح : باد زدن ، راحت دادن
ترويق : پالودن و روشن و صاف كردن شراب و جز آن
تزايد : افزون شدن ، مرحلهاى از بيمارى كه علائم لحظهبهلحظه شديدتر مىشود .
تسافد : جماع كردن بهائم
حفظ الصحة ناصرى ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: محمد كاظم گيلانى
ص٢٨٩