تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حفظ الصحة ناصرى ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
انبيق : ظرفى است براى تقطير مايعات و گرفتن عصاره و عرق انتيمون : انتيموان ، عنصرى است درخشان متمايل به رنگ آبى با خواص فلزى و شبه فلزى
( Antimoine )
انحدار : پائين آمدن ، فرود آمدن انحطاط : فرود آمدن انخفاض : افتاده شدن و به نشيب افتادن انزجار : كراهت و نفرت انسب : مناسب‌تر ، ماننده‌تر انصباب : ريختن ، ريخته شدن آب و هرچه رقيق باشد . انضاج : پخته شدن خلط و ماده و ريش ، صلاحيت پيدا كردن خلط فاسد جهت دفع انعاظ : نعوظ آوردن انفاس : جمع نفس انقلابين : دو نقطه‌اى كه خورشيد به منتهاى فاصلهء خود از معدل النهار يا استواى فلكى مىرسد . انقلاع : بركنده شدن انكشاف : برهنه و آشكار شدن ، ظاهر شدن انهار : جمع نهر اوان : وقت و هنگام اوانى : جمع آنيه و آنيه جمع اناء ، ظروف اوثان : جمع وثن ، بتها ، اصنام اوراق : جمع ورق ، برگ اوساخ : جمع وسخ ، چركها و ريمها اوعيه : جمع وعاء ، ظروف و آوندها اهتمام : سعى در كارى اهمال : غفلت ، تكاهل ، سستى ايّل : گاو كوهى ايلاج : ادخال ، مقابل اخراج ب بالمآل : عاقبت كار ، سرانجام باه : شهوت بأسرها : همگى بحيره : تصغير بحره بوده و بحره سرزمين و شهر است . بحيره تصغير بحر نيست و مراد از آن سرزمين وسيعى است كه آب در آن جمع شده ولى متصل به درياى بزرگ نباشد . بختك : كابوس ،
Nightmare
بخر : بدبوئى دهان و جز آن بدل ما يتحلّل : عوض چيزى كه تحليل مىشود از بدن بدل : هرچه به جاى ديگرى باشد . برّ : دشت ، زمين خشك ، مقابل بحر بربر : ايلات ساكن سرحد ايران و افغانستان برجيس : ستاره‌اى است و گويند مشترى است . بريق : درخشندگى بزم : مجلس شراب و جشن و مهمانى ، محفل و انجمن