و آنچه متعلق به اعضاى باطنه است به علامات خاصه و افعال مختصه ، به سؤال و پرسش معلوم كنند تا مرض از صحت و آفت از سلامت جدا شود .
در امتحان و اخبار فهميدن صحت فاضله از نقصان و سقيم تفصيلى دارد كه بعضى متعلق به شخص طبيب است بعضى به خود شخص است . مختصرى اين بنده درگاه إله بيان نمود ، تفصيل آن رسالهء علىحده لازم دارد . به اين مختصر اكتفا نمىتوان كرد ؛ زيرا حواس باطن مدركات و مدرك از صور و معانى و تركيب هر دو مسئلهء مشكله است و [ به ] اين تميز مىيابد عاقل از جاهل و امراض دماغيه بأسرها .
[ حكايت حكيم ديوجانس ] « 1 »
در باب مسئله حفظ صحت كه وظيفه كافهء ناس است حكايتى از اعلىحضرت اسكندر با حضرت ديوجانس كلبى حكيم و فيلسوف ربانى دارم كه معروف است و قطب الدين اشكورى نوشته است به عرض مىرسانم .
اعلىحضرت اسكندر ، زمانى كه به غزا و جنگ عزيمت نموده از قضاياى اتفاقيه رسيد به شهرى كه ديوجانس موحّد در آن بود و وطن مألوف حكيم آن حضرت سلطان فرمودند : « محض احترام اين فيلسوف ربانى در اين شهر به غزا و غلبه داخل نخواهم شد و ما كنّا بظالمين و انت فيهم » هرگز جدال و ظلم و غلبه نمىكنم به كسى كه تو در شهر هستى . اين قسم سلاطين حقشناس ، احترام فيلسوفان و حكما را منظور مىداشتند . بالجمله اعلىحضرت اسكندر فتوحات زياد نموده و مملكتها گرفته ، مراجعت نمود ، بازرسيد به شهر حضرت ديوجانس ربانى . اين شهر ، طبيعى مفتوح شده و حضرت سلطان تشريف برد در آن شهر . اول فرمايش ملوكانه اين شد كه مرا هدايت كنيد به زيارت حضرت ديوجانس كلبى كه ملاقات آن بهترين نعمتها است براى من . تشريف آوردند به خط مستقيم در مكان حضرت ديوجانس ، ديدند كه اين حكيم ربانى و فيلسوف صمدانى مشغول كشيدن خطوط است بر روى زمين ، هيچ
هامش
( 1 ) . اين حكايت فقط در نسخه ب آمده است : مصحح