ملاحظه به احدى ندارد . اعلىحضرت اسكندر با پاى خود پشت سر حكيم اشاره فرمود متكلم شد به اين عبارت با كمال انبساط فرمود : « اى حكيم شهر تو را گرفتم » .
ديوجانس اظهار كرد : « مملكتگيرى حق سلاطين است » . عبارت ديگر هم ضميمه دارد كه حكيم بيان نمود كه اين خادم حكما ذكر نمىكند .
بعد اعلىحضرت اسكندر حكمتپژوه اظهار نمود : « عظنى اوجز » ، مرا وعظ كن به اختصار . حكيم عرض كرد : « از روى حقيقت ، شما پادشاه با علم و كمال و حكمت دوست هستيد . افسوس مىخورم در رياضات جسمانى و نفسانى افراط مىورزى و عنقريب خوب مشاهده مىكنم به سبب عدم حفظ صحت مبتلا خواهى شد در بدنى به نزف الدم يا به حمّى اصفر » . حاصل عبارت آن است [ كه به ] رعاف و امثال آن مبتلا خواهى شد يا تب شديد مهلك .
در جواب به طور مزاح فرمودند : « اى حكيم به سليقهء طب و طبابت مشكل است زندگانى كردن » .
بعد حكيم اظهار كرد : « اگر فوائد حفظ صحت نفس و بدن را ملتفت بشويد آنى نخواهيد غفلت نمود زيرا هر ساعت وجود مطلقا خاصه مثل اعلىحضرت سلطان موجب امن بلاد و عيش عباد است ، چقدر نفوس الى غير النهايه از چاه ضلالت بيرون آمده به درجه ايمان و تربيت مىرسند و تحصيل كمالات و صنايع و حرف مىنمايند . به فحواى « ما ينفع النّاس فيمكث فى الأرض » « 1 » واضح است هر قدر بقاى وجود مبارك مسعود اعلىحضرت پادشاه در عالم عنصرى امتداد به هم رساند منافع زياد در آن مصوّر است » . تفصيلى دارد ، اين بنده مختصر كرده ، بعد چون مثال ايضاح « 2 » قاعدهاى است ، حضرت حكيم ديوجانس از بابت حفظ صحت دو ريسمان آوردند . به اعلىحضرت سلطان دادند اين دو ريسمان را پاره كنند . يكى از آن ريسمانها از پنبهء تابيده بود و ريسمان ديگر از ابريشم بود . ريسمان پنبه را به سرعت پاره فرمودند .
هامش
( 1 ) . آيه شريفه 17 سوره رعد
( 2 ) . ب : ابصال