خون صالح رقيق [ و ] بهتر از خون متولد از بقول ديگر « 1 » و دافع ضرر آب و هواى وبائى و اختلاف آب و هوا و دافع خمار و مانع مستى و منوّم و با سركه جهت برانگيختن اشتها و اكثار آن مضر باه ، مورث نسيان و ضعف بصر و مصلح آن نعناع و زيره .
سلق : به فارسى چغندر نامند . بهترين آن شيرين بىريشهء آن است و سفيد آن در مداوا بهتر از سرخ آن . طبيعت آن ، مركب القوى و منافع آن محلّل و مفتّح و مقطع بلغم و مبرد و مطفى و جرم آن حابس طبع و خوردن پخته آن به طريق تغذى به جهت تحريك شهوت جماع مفيد .
اسفناج : طبيعت آن در آخر اول ، سرد و تر . و گويند معتدل است در گرمى و سردى و از اين جهت محرور و مبرود را موافق است . منافع آن ، مليّن طبع و سريع الهضم جيد الغذا و كم نفختر از ساير سبزيها [ و ] به جهت تبهاى گرم و امراض سينه مفيد .
كزبره : به فارسى گشنيز نامند « 2 » . طبيعت آن مركب القوى و نزد بقراط سرد و خشك و خائيدن آن رافع بوى شراب و سرعت مستى و هفت مثقال از آب آن با شكر ، مشهى و منوّم و مانع تخمه و جرم آن مسكن صفرا و التهاب معده و تشنگى و حابس قى و ريختن برگ گشنيز تازه در اقسام آشها و خورشها به جهت ازدياد لذت و خوشبوئى آنها كه طبيعت اقبال كند ، مناسب است .
بقلة الحمقا : به فارسى خرفه نامند . طبيعت آن در سوم ، سرد و در دوم ، تر و در سوم نيز تر گفتهاند . منافع آن ، چون محرور المزاجان لاغر و خشك تناول نمايند ، ابدان ايشان را تر و فربه گرداند و با سركه خوردن آن قليل الغذا ، به جهت اوجاع گرده داخل
هامش
( 1 ) . ب : - ديگر
( 2 ) . ب : خوانند