بعد از خوردن آن بايد « 1 » بالاى آن آب ننوشند كه مفسد معده است و ترش آن قابض و مسكن قى و عطش و موافق معده صفراوى و گفتهاند كه مورث نسيان و بلادت و قولنج است و ظاهرا مراد ترش او باشد . مصلح او عسل است با دارچينى .
سفرجل : به فارسى به و به تركى حيوا نامند و سه نوع « 2 » مىباشد : شيرين و ترش محض و ميخوش كه ترش و شيرين باشد . طبيعت شيرين آن در حرارت و برودت قريب به اعتدال .
مفرّح و مقوى دلودماغ و معده و مسرتافزاى روح حيوانى و نفسانى و مدر بول و ترش آن در اول ، سرد و در دوم ، خشك . خواص آن در تقويت معدهء حاره قوىتر از شيرين آن است و اكثار آن مسهل به عصر خصوصا بعد از غذا و در خلاى معده « 3 » ، حابس طبع محرور المزاج . و ميخوش آن معتدل و در دوم ، خشك . خواص آن قريب به هر دو است .
بالجمله بوئيدن « 4 » اقسام به ، مفرّح و مقوى قلب و قوّتهاى روح حيوانى و نفسانى . و اشتها را حركت دهد و يارى بر هضم غذا كند و مىتوان گفت در معدهء مريض ، فاسد نمىشود چه جاى صحيح . غذائيت او بسيار اما ديرهضم و مانع قى و خمار و مسكن عطش و مكيدن آب او بوى دهان را خوش و بعد از شراب ، دير مست مىسازد .
و ربّ به ترش در آخر اول ، سرد و خشك و قابض و قاطع قى و اسهال مرارى و مانع صعود بخارات به سر و مسكن تشنگى و حرارت و با آب برگ نعناع جهت منع غثيان و قى ، خصوص صفراوى آن و شربت به و به ليمو مركبا به جهت تفريح و تقويت قلب عديل ندارد .
هامش
( 1 ) . ب : - بايد
( 2 ) . ب : صفت
( 3 ) . در هر دو نسخه « جلاى معده » بود كه صحيح آن « خلاى معده » از مخزن الادويه جايگزين شد : مصحح
( 4 ) . ب : خوردن