تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
حدوث اين مرض است و بيشتر زنان غيير عوائق را كه بچه نزائيد به سبب عروض آفت به آلات منى يا عروقى كه در آن خون حيض جارى مىشود حادث گردد و به سبب احتباس آن و لا سيما اگر عورت به سبب تناول دواى قاطع نسل بچه نزايد . علامات هر گاه نوبت اين مرض نزديك افكار روى و تدابير ناصواب به خاطر آيد و دردسر و تاريكى چشم و دوار و طنين و درد زير ناف و سقوط اشتها و عسر نفس و خفقان و كسل اعضا و ضعف در ساقين و تغيير رنگ روى از حالى به حالى عارض شود و رطوبت در هر دو چشم ظاهر گردد . و چون وقت نزديكتر رسد كرب و قلق زياده شود و در لب و دهان و رخسار حركات بى اراده و ا ناهموار پديد آيد و دندانها بر هم سايد و آواز نتوانند داد و سبت و اختلاط عقل و سرخى رود و چشم و لب عارض شود و چشم كشاده بماند و گاهى بپوشد و نكشايد و نفس بسيار ضعيف گردد و مريضه احساس كند كه چيزى از عانهء او به بالا مرتفع مىشود و كلام منقطع گردد و آن چه با وى بگوئيد فهم او به مشكل كند پس بيهوش افتد و حس و حركت باطل شود و به قول شيخ بعد از آن لا سيما در اختناق منوى غشى و انقطاع آواز و انجذاب لسان به سوى بالا عارض شود و بريدن ترى غير عامئ بلكه اندك ظاهر شود و گاهى به قى بلغمى صرف و صداع يا درد زانو و پشت و به قراقر و به قذف رطوبت از رحم منحل گردد و گاهى به ذات الريه و خناق و ادرام گردن و سينه مؤدى شود و نبض در اين مرض اولًا ممتد و متشنج متفاوت بود بعده متواتر بى نظام گردد و خصوصاً وقت سقوط قوت و قرب موت و بول مثل آب گوشت شسته و يا دموى بود و بر اختناق طمثى احتباس حيض دلالت كند و مع ذلك استيلاى خلط غالب در خون ظاهر شود پس اگر خون سوداوى بود و اين ردى در آن وسواس به سبب شركت دماغ و غشى قوى به سبب شركت قلب و تعطل نفس به سبب شركت آن هر دو و شركت حجاب پيدا شود و تشنگى غالب گردد و در حال نوبت چشم و روى سرخ شود و از درد چشم خالى نباشد و دوار و غثيان عارض شود و صعود و حرارت قوى از رحم به سوى سر احساس كند و گاه گاه تپ آيد و در بلغمى اعراض ثقيل‌تر و ساكنتر باشد و مريضه پيوسته كسل‌مند بود و خواب و نسيان بر آن غالب باشد و در حال نوبت همچون خفته باشد چشمها بند كرد و باشد كه چشم و دهان باز كرده دارد و هوش با وى نباشد و عرق اندك و ناهموار بر بدن او پديد آيد و باشد كه در قى بلغم اندازد و از آن راحت يابد و به هوش بازآيد و در صفراوى اعراض حادتر و سالمتر بود و اما اختناق منوى به مضرت نفس مبادرت كند و خوف هلاك در اين بيشتر از طمثى بود و اكثر از مس قابله رحم متشنج را و از اغدغهء او شهوت عارض شود و منى غليظ انزال كند و راحت يابد و گاهى منى از خود جارى شود و راحت حاصل گردد . و صاحب كامل گويد كه چون نوبت اين مرض مستحكم و صعب گردد از آن اختلاط ذهن و غشى و بطان حس و اقطاع آواز و تواتر نبض و اختلاف و ضعف و بطلان او در آخر الامر عارض شود حتى كه گمان شود كه صاحب اين مرض بمرد پس امتحان او به نهادن اندك پنبهء ندف زده نزديك منخرين كه آن متحرك مىشود يا نه كرده مىشود بعد از آن چهره سرخ گردد گويا كه منتفخ است و رحم به سوى فوق منجذب گردد و كذلك عضل ساق كشيده شود . و چون نوبت ابتدا به خفت و سكون كند رحم مسترخى گردد و به سوى اسفل نزول نمايد و از آن اندك رطوبت برآيد و در شكم قراقر و خروج ريح از اسفل عارض گردد . و فرق ميان اين مرض و صرع آن است كه در اين جا آن چه از رحم و عانه صعود كند احساس نمايد و عقل بالكل و دائم مفقود نشود بلكه در حالت شدت او و چجون مريضه اختناق افاقه يابد و به هوش آيد اكثر احوالى كه بر آن گذشته و آن چه شنيده باشد بيان كند مگر آن كه امر عظيم باشد و جز آن كه تشنج كند و رنگ و نفس او بگردد و از خويش غافل شود يچ چيز مثل خائيدن زبان و براوردن آواز قوى كه در صرع بود در اين جا نباشد و كف از دهن سائل نشود مثل آن كه در صرع صعب دماغى سيلان كند و اگر كف سائل شود فى الفور مرض ساكن گردد . و فرق ميان اين علت و سكته ظاهرتر است بهر آن كه در اين جا اكثر حسن بطلان تام نيابد و غليظ كه صاحب سكته را بود اين را نباشد . و فرق در اين و در لثير غس آن است كه با اين تپ نبود و نبض ممتلى و موجى در ابتداى اين درد در سر نباشد و رنگ و روى او مختلف التغير بود و در لثير غس رنگ بر يك حال ثابت باشد . علاج در وقت حدوث آن علاج غشى كنند سواى بويانيدن خوشبو و اماله از بستن اطراف و ماليدن آنها به قوت و نهادن در آب گرم و وضع محاجم بر ساق و ران و بوى ناخوش شمانيدن و در طبيخ مدرات نشانيدن و بدان تكميد كردن و قابله را فرمودن تا از كرمدانه و فلفل و فرفيون و غيره شياف ساخته به روغن حب الغار چرب كرده از آن دغدغهء رحم كند تا رطوبت سرد فرود آيد و سنبل الطيب سليخه سعد كوفى كوفته بيخته زير ناف ضماد نمايند كه مجرب است و بعد از افاقه نيز چيزهاى خوشبو از آن دور دارند و اشياى بد بو مثل جندبيدستر و سير و پياز بويانند و عنبر و مشك و عطر را به روغن ياسمين بياميزند و در
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 687 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )