و موشك پران خشك كرده سوده سه ماشه نبات برابر آميخته با شربت ورد خورانيدن از مجربات انطاكى است و غذا شورباهاى قابضه چون سنگخواره و دراج دهند و از آب سرد و سردى ها و چيزهاى تر و لغزاينده پرهيز كنند .
اختناق الرحم
اين مرضى است شبيه به صرع و غشى و مبدأ آن از رحم بود و آفت آن به جهت مشاركت قوى ميان رحم و دل و دماغ به سوى قلب و دماغ به توسط حجاب و شبكه و شرائين وارده متاذى گردد و سبب آن يا احتباس خون حيض است تا زمانهء دراز و كثرت آن در رحم و يا كثرت منى و احتباس آن در ادعيهء خود و خصوصاً در زنان نورسيده و دوشيزه و زنان بعيد العهد از جماع كه معتاد به جماع باشند و استحالهء آن محتبس به سوى بروت و اين اكثر بود و يا استحالهء او به سوى حرارت و عفونت و آن اندك بود پس هر گاه حيض يا منى محتبس شود و به فساد مذكور فاسد گردد و به سوى كيفيت سمى بارد و يا كيفيت سمى حار عفن مائل شود ضرر آن به قلب و دماغ به دو وجه متادى گردد .
يكى آن كه رحم ايذا يابد و از آن متشنج و متقلص گردد به سوى فوق يا جانب راست و چپ و پيش و پس به حسب ايجاب مادهء محتبس در عروق و بنا بر هرب از مؤذى و از تشنج او ضرر به قلب و دماغ به سبب مشاركت لاحق شود .
دوم آن كه از آن مادهء فاسد بخارات ردى سمى مرتفع شود و به قلب و دماغ رسد و از آن اين مرض پيدا گردد و هر گاه مادهء حيض در عروق محتبس شود عروق از آن ممتلى گردد و آن منفذ نيابد و به سبب توسيع عروق و يا ميلان رحم به يك جانب درد پيدا كند و باشد كه ماده از رگها در جرم رحم به سبب غلظ خود پراكنده شود و پس رحم را متقلص گرداند و يا در آن منبسط نشود بلكه در يك موضع از رحم نافذ گردد و ورم آرد پس در رحم تقلص و تشنج پيدا كند و آن تشنج و تقلص زياده شود چون مادهء حيض ديگر بر آن وارد گردد و راه نيابد و ضرر او به اعضاى رئيس بيشتر از ضرر مادهء اول متأدى شود و به قول جرجانى بعضى از آن ماده در رحم راه نيابد و در گذرهاى او بماند و فاسد شود و بعضى از آن بازگردد و در همه بدن پراكنده شود .
و اما آن چه در رحم و حوالى آن مستحيل به فساد گردد و اگر مزاج اصلى سرد باشد استحاله او به سردى و غلظ بود و اگر مزاج اصلى گرم باشد استحالهء او به گرمى و عفونت بود و بخارات كه از مادهء غليظ و سوداى سوخته به بالا صعود كند از آن مثل صرع و غشى و دلتنگى و ضجر تولد كند و از اتصال رباطات رحم به حجاب دم زدن از حال طبيعى بگردد و ضبق النفس و خفقان پديد آيد و باشد كه نفس فرود آيد و همچون مرده بيفتد و باشد كه يكبارگى نفس منقطع گرد و ناگاه بميرد و از اختناقى كه از احتباس حيض افتد سليم تر از آن باشد ك از احتباس منى افتد بهر آن كه اگر چه تولد منى از خون خود استحالهء روى را قابلتر از خون است چنان كه شير متولد از خون استحالهء روى را قابلتر از خون بود .
و آن چه از مادهء حيض ديگر به رحم رسد و گذر نيابد و بازگردد و در تن پراگنده شود از آن تپ ها و آماسها و درد اعضا و صداع و دوار و سدر و وسواس تولد كند و از آن كه اين مرض صعب تر از غشى ساده است اول در اين علت غشى پديد آيد پس به صرع و سبات و سكته مؤدى گردد .
و گويند كه گاهى طبيعت مادهء اين مرض را به سوى دماغ دفع كند و جنون يا صرع يا تشنج يا فالج يا لقوه حادث شود .
و شيخ ميفرمايد كه گاهى اين مرض را ادوار بود و اكثر در خريف عارض شود و باشد كه ادوار حركت اين علت دير دير بود و باشد كه از كثرت ماده هر روز زود زود و متواتر افتد و تواتر او قاتل بود و صعبترين احتناق رحم آن است كه نفس در ظاهر باطل شود .
و اگر چه از نفس اندك لا بد است گاهى در مثل صوف منفوش معلق ظاهر شود و آن كه حس و حركت را باطل كند و مشابهتر به مرده بود و اين اكثر به سبب احتباس منى و به سبب برودت آن بود و قريب اين در صعوبت آن است كه نفس باطل نشود بلكه صغير و خفى گردد و درجهء ثالث آن است كه تشنج و تمدد پيدا كند يا غشى اندك به غير اذيت در عقل و حس .
و مسيحى گويد كه مرض معروف به احتناق الرحم چهار قسم است :
يكى آن كه با بطلان تنفس و بطلان حس و حركت بود و اين وقتى باشد كه منى شديد البرودت بود .
و دوم آن كه با وى صغر نفس بود و اين هنگامى باشد كه منى اقل برودت بود .
و سوم آن كه با تشنج بود و اين در آن هنگام باشد كه منى صفراوى حاد بود .
و چهارم آن كه به آن خبث نفس بود و اين در وقتى باشد كه منى به سودا مائل بود .
و مجوسى مينويسد كه اختناق الرحم بطلان تنفس عارض از قبيل رحم است و آن مرض بسيار ردى است و از آن به سبب مشاركت دماغ و قلب امراض بسيار ردى مثل صداع شديد و سكته و صرع و غشى شديد و غيره عارض شود و اكثر زنانى كه ايشان را اين مرض حادث گردد در وقت صعوبت مرض هلاك شوند و اين بهر آن است كه او در بعض اوقات صعب گردد و در بعضى خفت پذيرد و گاهى آن را نوائب مثل نوائب صرع بود اختناق كه از احتباس منى افتد اكثر زنان جوان عوائق از جماع را عارض شود و زنان شوهردار را كمتر حادث گردد بهر آن كه احتقان منى از اعظم اسباب