انداخته گرم كند بعده زفت رومى انداخته حل كند پس جمله ادويه باريك ساييده اندازد و از دستهى آهنى يك پاس بسايد كه مثل مرهم گردد نگاه دارد و قضيب را از پاچك چنان بخارد كه سرخ گردد بعده يك گهرى از شير ميش يا ماده اسب ماليده قدرى از اين دوا طلا كرده برگ پان بندد بعد يك پاس بگشايد باز همين عمل كند يعنى در تمام روز چهار بار كند و به شام قضيب را از آب گرم بشويد همين طور يك هفته استعمال كند
و طريق ساختن روغن كنير اين است كه پوست پنج كنير سفيد نيم پادشاه جهانى گرفته بكوبد و در پوتلى بسته با چهار توله روغن گاو پنج آثار آب بجوشاند به آتش ملائم هر گاه آب به قدر پاو آثار بماند پوتلى را ماليده افشرده جدا كند و باز به آتش ملائم بپزد كه تمام آب جذب شود و روغن بماند و داغ نخورد فرود آورده به عمل آرد .
ايضا مجلوق مايوس العلاجاند كه سر حشفه به قدر پياز و بيخ باريك شده باشد مجرب است
[ صفت آن ]
لونگ جنگلى پوست بيخ كنير سفيد مغز گهونكچى سفيد بيربهويى كچله سوده زهر ميثه سفيد چرب جوزبوا دارچينى تند قرفه افيون هر يك شش ماشه شير درخت آگ سه لوله روغن گاو يك توله در كهرل كرده با شير مذكور و روغن هشت پاس ساييده نگاه دارد و بر پارچه ضماد كرده حشفه گذاشته بر قضيب بندد و صبح بگشايد تا يك هفته به عمل آرد اگر بثور پيدا شود اين مرهم استعمال نمايد روغن گاو يك توله يك صد و يك بار شسته كتههى سفيد يك ماشه سفيده كاشغرى يك ماشه شنجرف يك ماشه سپيارى سوخته يك عدد سوده آميخته به عمل آرد هر گاه بثور خشك شود موقوف كند .
ايضا مصلح مجلوق عسر البرء و ملذذ
[ صفت آن ]
مغز گهونكچى سفيد مغز گهونكچى سرخ تخم دهتوره عاقرقرحا گج پيل شنجرف خولنجان جوزبوا پوست بيخ كوپخ خشك پوست بيخ اروسه پوست بيخ حب السلاطين هر يك شش ماشه مصطكى رومى دارچينى قرنفل هر يك دو نيم ماشه خراطين خشك نيم پاو شاهجهانى شير گاو پنج آثار شاهجهانى جمله ادويه جوكوب كرده پوتلى بسته در شير انداخته بجوشاند تا آن كه به نصف رسد سرد نموده جغرات ساخته روغن برآرد عند الحاجت سه ماشه از اين روغن گرفته مشك زعفران كافور چينيه به قدر يك يك سرخ ساييده در آن آميخته از مجموع به اندازهى چهار سرخ بر ذكر ماليده بالايش برگ پان بندد چند روز اين عمل كند .
و اگر صحيح المزاج براى لذت جماع استعمال كند قضيب را از قدرى مسكهى مذكور چرب كرده جماع كند لذت بسيار دهد و به جاى پوست بيخ جمالگوته پوست بيخ كنير سفيد بدل توان كرد هر گاه پوتلى را از شير برآورده از ادويهى آن در پتال جنتر روغن كشيده فايدهى اين روغن بسيار سريع الأثر براى مجلوق و عنى به تجربه مشاهده كرده شد .
ايضا مجرب
[ صفت آن ]
مغز خر جوان تازه شازده دام وقتى كه گرفته باشند همان وقت روغن كنجد سياه بيست و چهار دام عاقرقرحا و گهونكچى سفيدهينگ هيرا و سنگهيا هر يك يك نيم توله آميخته همه را در كراهى از دستهى آهنى خوب كهرل نمايند و اندكى به كار برند .
ايضا گويند كه شخصى كدخدا شده و به سبب ندامت نقصان شهوت از خانه گريخته بود به همين طلا قادر شد
[ صفت آن ]
مغز خر نر جوان كه در ايام هيجان گرفته باشند يك عدد شير درخت آگ برابر آن در ظرف گلى كرده در سايه نگاه دارند هر گاه خشك شود سنبل ستكهيا سنبل سهتكتيا هر يك هشت درم باريك ساييده آميخته بسايند تا كه يك ذات گردد بعده روغن كنجد دو نيم پادشاه جهانى قطره قطره در آن انداخته تا شازده پاس كهرل كنند بعده در شيشه يا در ظرف چرب برداشته دهنش بند نموده بيست و يك روز در كوتهى جو بدارند بعد از آن برآورده چهارده روز صبح و شام طلا كنند نعوظ به قوت جوانى آرد و قوت اين طلا تا سه سال باقى مىماند و بعد يك سال از طيارى قوى تر مىگردد و در اثناى استعمال اين از ترشى و مضعف باه پرهيز كنند مجرب است .
ايضا براى قوت باه
[ صفت آن ]
شير آگ روغن زرد هر يك دو توله با هم بجوشانند تا آن كه شير بسوزد و روغن بماند پس روغن را در كهرل انداخته با سم الفار ميئه تيليه بيربهويى خراطين هر يك ماشه بسايند چون يك ذات شود در ظرف چينى يا شيشه بدارند و قدرى نيم گرم طلا كنند .
ايضا كه براى ازاله سستى ذكر اكثر به تجربه رسيده
[ صفت آن ]
عروسك بيش سياه هر واحد يك توله جندبيدستر زعفران جوز الطيب هر واحد شش ماشه برادهى كچله نه ماشه مشك تركى دو ماشه قرنفل صحرايى افيون فرفيون هر يك هفت ماشه همه را در آب ادرك با شراب دوآتشه كهرل كرده حبها برابر نخود بندند و وقت حاجت يك حب در آب ادرك سوده سر ذكر گذاشته طلا نمايند و بالايش برگ دهتوره يا برگ پان بندند و تا هفت روز استعمال نمايند و پرهيز ضرورى ملحوظ دارند .
ادهان طلائيه
اين روغن از براى جالق و قوت باه مجرب و معمول است
[ صفت آن ]
گهونكچى سفيد مع پوست كچله عاقرقرحا