تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
پوست بيخ كنير سفيد زهر ميئه مغز جمال‌گوته هر يك دو دام اول سواى جمال‌گوته و زهر ميئهه همه اجزا را سفوف ساخته نگاه دارند و جمال‌گوته و زهر را در شير بز يا گاو ميش كه قريب يك آثار باشد پوتلى در پارچه بسته دو سه جوش خوب بدهند و برآرند بعده اگر اصلاح آن‌ها زياده‌تر خواهند پوتلى را در سرگين گاو ميش دو سه جوش داده برآرند و همه ادويه را جمع نموده در شير بز سه پاو كهرل نموده غلول‌ها بسته خشك نموده چوه بكشند

نوع ديگر كه چند مرتبه ساخته شد به اكثر مردم مفيد افتاد

[ صفت آن ]

بيربهويى گهئنگچى سفيد . ؟ بيخ چنپا بيخ چنبيلى بيخ كيتكى بيخ كتايى بيخ اونث كتاره بيخ آرند پيه‌ى شير پيه‌ى سونس پيه‌ى كچهوه پيه‌ى خوك هر يك پنج دام پخته شير كلان سه عدد سانده شش عدد زلو صحرايى چهار عدد جولاها كه آن را پراگ گويند يك دام بيخته نكچهكنى پنج آثار مار سياه مغش انگشت از جانب سر دور كرده باقى هشت انگشت بگيرند اول نكچهكنى را در آب صاف بشويند و در سايه پاره خشك نمايند و بيخ‌ها را جوكوب نموده همه را به روغن گاو قدرى از دست بمالند كه خوب تر گردد بعد از آن يك سبوى كلان را كه از روغن سياه يا زرد مستعمل شده باشد از سه پارچه گل حكمت سازند و دو رو ؟ در زير آن سه چهار سوراخ نمايند و در آن سوراخ‌ها سيخ‌هاى بانس بگذارند بعد از آن مار را پاره پاره كرده و پيه‌ى شير و غيره را با شير و سانده و ديگر اجزا با نكچهكنى و بيخ‌ها آميخته در سبوى مذكور اندازند و قريب هشت انگشت سبو خالى دارند و بالاى آن سرپوش گلى نهاده خوب بند سازند و گل حكمت نمايند بعد از آن تابش پاچك دشتى به طريق پتال جنتر روغن بكشند نفع تمام و نمايان بعون الله تعالى خواهد شد

نوع ديگر از مجربات حكيم كلو مرحوم

[ صفت آن ]

عاقرقرحا مرچ و كهنى . ؟ مالكنگنى به تخم دهتوره‌ى سيه پوست بيخ كنير سفيد نكچهكنى قرنفل جاوترى كچله بچهناك سياه بيربهونى انگوزه همه مساوى كوفته در روغن كنجد چرب كرده در شيشى روغن كشند بعد از آن قدرى جندبيدستر حل كرده استعمال نمايند مجرب است

نوع ديگر مجرب مولوى بهادر على مرحوم

[ صفت آن ]

گهونكچى سفيد مغز جمال‌گوته هر واحد يك توله زهر تيلبه جوزبوا هر واحد يك نيم توله هرتال طبقى قرنفل چربى شير تازه كه يك سال بر آن نگذشته باشد هر يك دو توله زعفران شش ماشه همه ادويه را در شير ميش تا هشت پاس كهرل كنند پس حبوب ساخته در سايه خشك كنند و در شيشى آتشى گل حكمت نموده انداخته بالاى شيشى برگ آگ فرش كرده بالايش ريگ صحرايى پر كرده بر آن پاچك دشتى نهاده به روغن كشند اول مانند آب سفيد برآيد آن را در مرض ضيق النفس با برگ پان به كار برند و بعد از آن روغن سرخ و سياه خواهد برآمد آن را در طلا استعمال نمايند تا دو هفته

نوع ديگر

[ صفت آن ]

قرنفل كلاهدار پنج دام پوست بيخ كنير سفيد پيه‌ى شير نر تازه پوست بيخ چنبيلى سفيد تازه هر يك دو دام سرطان كلان دو عدد . و اگر خرد باشد دو دام بگيرند برگ پان كتكيرى چهل و هشت برگ اجزا را كوفته در پيه‌ى شير شب تر نمايند و صبح برگ پان پاره پاره كرده مع اجزاى ديگر در شيشه گل حكمت كرده چوه بچكانند و مراد از دام دام پخته است

نوع ديگر

[ صفت آن ]

انگوزه گهونكچى سفيد خراطين پوست بيخ كنير سفيد تخم دهتوره هر يك پنج دام همه ادويه را چهار پاس در شراب تر كرده در ميان شيشى انداخته مثل چوه بچكانند و سواى حشفه طلا نمايند . و اگر مالكنگنى كلونجى كچله عوض انگوزه و خراطين كنند و در شير ميش يك روز ساييده در پتال جنتر روغن كشند و بعد بيست و يك روز به كار برند و صبح به آب گرم بشويند و در هفته نفع كند

نوع ديگر از قاضى ارشاد كه جلق و غيره امراض بارد قضيب را مجرب است

[ صفت آن ]

بچهناگ تيليه دو دام گهونكچى سفيد مغز جمال‌گوته پوست بيخ كنير سفيد بيربهويى هر يك يك دام در نيم آثار شير ميش على الاتصال هشت پاس كهرل نمايند در سايه خشك كرده گوليها به قدر كنار جنگلى بسته به دستور معهود روغن كشند و بر قضيب طلا نموده بالايش برگ پان پيچند . و اگر وزن هر يك دو دام بگيرند و هرتال ورقى يك دام تا يك نيم دام و كچله بريده دو دام و شير بز دو سير عوض بيخ كنير و بيربهويى و شير ميش كنند نيز مجرب است

نوع ديگر مقوى باه و براى جالق هر گاه در پيش و پس تفاوت باشد

[ صفت آن ]

سم الفار ميئهه تيليه گندهك آنوله سار سهاگه تيليه سيماب هر واحد برابر همه ادويه را سواى سيماب خوب باريك ساييده خشك نگاه دارند صريع درع پارچه‌ى باريك بافته آورده دواى مذكور در قدرى روغن زرد آميخته پارچه به آن ملوث نموده بر سينك سركى فتيله نموده از يك طرف آتش داده در كهرل سيماب انداخته بر آن روغن بچكانند هر گاه فتيله سوخته شود آن زمان مع سيماب چهار پاس خوب كهرل كرده نگاه دارند وقت استعمال قدرى بر قضيب مالند و قدرى بر برگ پا و بر سيمان ؟ خام پيچند و دوخت و حشفه را طلا نرسد در هفته سه بار استعمال نمايند . و اگر بثور پيدا گردد وسواس نكنند به فضل الهى مطلب حاصل گردد

نوع ديگر بابت مير ما شاء الله خان براى مجلوق

[ صفت آن ]

مشك خالص عنبر اشهب