تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
زعفران هر واحد نيم توله جندبيدستر مشكنافه هر يك دو ماشه بادام نيم پا همه را جوكوب نموده در آوند كهنه انداخته چهلكه‌ى نيشكر با برگ پان بالاى ادويه فرش كند و ادويه را پنهان سازد و در پتال جنتر روغن برآرد وقت حاجت يك سينك طلا كرده برگ پان بندد و يك سينك همراه پان بخورد

نوع ديگر كه ذكر را سخت و قوى كند و عنى را به حال اصلى آرد با فرجه بارده مناسب است

[ صفت آن ]

روغن حب السلاطين دو دام به دستور روغن بادام كشند پس عاقرقرحا جندبيدستر هر يك نه ماشه بيخ كنير سفيد يك دام كوفته بيخته در روغن مذكور آميخته عطر ناكگيسر نه ماشه نيز بياميزند و حبوب دراز بسته در شيشى آتشى انداخته به آتش ملايم پاچك دشتى روغن كشند و قدر يك سرخ به عمل آرند

نوع ديگر كه جهت مجلوق و عنى به تجربه درآمده و در بعض جاى مناسب نفع كثير نموده

[ صفت آن ]

زلو در خصيه خر بچسبانند تا خون خورده پر شوند آنگاه جدا كرده در سايه خشك نمايند بعد از آن پيه سانده بيربهويى بيخ كنير سفيد هر واحد يك دام همه را جوكوب ساخته در چربى مذكور ماليده در شيشى آتشى انداخته بچكانند تا زمانى كه روغن سرخ برآيد بگيرند وقتى كه سياه شود علىحده كنند و برابر برنج على الدام بمالند

نوع ديگر بابت ميان صلاح الدين كه مجلوق را مجرب است

[ صفت آن ]

بيخ كنير سفيد بيخ كيوره بچهناك گهونكچى سفيد خراطين خشك مالكنگى تخم دهتوره سياه افيون كچله انگزد سرگين كبوتر صحرايى برابر گرفته جوكوب سازند و به روغن كنجد چرب نمايند چندان كه تمام تر شود يك شبانه روز نگاه دارند بعده مثل چوه در شيشه گل حكمت كرده بچكانند

نوع ديگر كه مقوى باه و مجرب بلاخطاست

[ صفت آن ]

عاقرقرحا سه توله قرنفل مالكنگنى سم الفار زهر ميئه تيليه گندهك آنوله سار خراطين چربى شير كچله تج منسل كنيرى پوست بيخ كنير سفيد دارچينى هر يك دو توله جوزبوا بسباسه بيربهويى هر يك يك توله گهونكچى سفيد مغز جمال‌گوته هر يك چار توله شيرك كلان يك عدد در شير ميش سواپا دو شراب دوآتشه يك نيم پاو حل كرده حب بسته در شيشه روغن بچكانند و به شب طلا نمايند سستى و نرمى قضيب بالكل دفع گردد و قوت و زور به كمال آورد

نوع ديگر در بياض استاد مرحوم مسطور است كه به جهت برانگيختن شهوت باه نظير ندارد و بارها به صحت تجربه پيوسته در ازاله عنيت تأثير اكسير دارد

[ صفت آن ]

سيماب بيربهويى سم الفار سفيد هر يك دو توله هر سه را در زردى بيضه دو عدد كهرل نمايند تا پنج روز بعده به قدر نخود حبوب بسته در شيشى آتشى گل حكمت نموده انداخته روغن برآرند و يك سينك بدان تر كرده بر پان ماليده حشفه و دوخت گذاشته بر آلت بندند و در اندرون شيشى چيزى سفيد كه صعود كرده مىنشيند چون آن را بر زهره گداخته طرح نمايند بعد از نفوذ و غواصى به غازه‌ى قمرى تشريف بخشد

نوع ديگر از حكيم شاه ميرزا طبيب پادشاهى كه براى تقويت باه در بياض مذكور مجرب نوشته

[ صفت آن ]

تخم مهوه روغن قسط روغن بيدانجير هر يك دو دام عاقرقرحا مالكنگنى قرنفل زهر ميئه سهاگه بيخ كنير سفيد تخم دهتوره سياه مغز ماهى روهو خراطين پاك كرده دارچينى گهونكچى سفيد ريگ ماهى جندبيدستر كوت منسل چربى حواصل چربى سير لوبان كوريه اندرجو اجواين خراسانى اسگند ناگورى بچهناك گل نرگس تخم كوپخ هرتال طبقى مغز جمال‌گوته گندهك آنوله سار بيخ بسكهيره هر واحد يك دام مشك شش ماشه غوك خشكى سانده گرگت هر واحد يك عدد و همه را در شراب دوآتشه سه روز تر كرده در شيشه‌ى آتشى از سه آثار پاچك دشتى روغن بكشند و بريان طلا كرده بندند براى عنى همه به كار آيد مجرب است

[ نوع ديگر در همان بياض مرقوم است ]

نوع ديگر در همان بياض مرقوم است كه اين نسخه از جوگى به شاهجهان پادشاه رسيده بود و مكرر به تجربه درآمده جهت قوت باه بى عديل است حتى كه اين را قوت بخشد

[ صفت آن ]

خراطين پيه‌ى غوك خشكى . و اگر به هم نرسد از غوك آبى بگيرند پيه‌ى خوك جنگلى پيه‌ى شير پيه مگر آگه به دست نيايد از ماهى روهو كلان بگيرند مغز بوزنه هر قدر كه برآيد و إلا پيه‌ى او بگيرند هر يك نيم پاو سانده چهار عدد ميل گوش آدمى چهار دام پياز نرگس كهنه كه كاشته نبوه نيم پاو كينگره دو عدد بيربهويى منسل سرخ زهر ميئه تيليه جوز بواى نيليه دارچينى گندهك قسم اول سيماب هرتال مالكنگنى مغز كچله گهونكچى سفيد مقشر شيرهء و خارخسك هر يك چهار دام سفيدى بيضه‌ى مرغ گوشت مرغابى كلان هر يك هشت دام پوست بيخ كنير سفيد پاو سير شيرهء خوبكلان سم اسب هر يك نيم پاو روغن كنجد يك رطل و ربع ادويه را يك جا نموده در روغن كنجد انداخته هفت روز در انبار گندم دفن كنند بعد از آن از پتال جنتر روغن كشند بر پارچه بافته ماليده بر ذكر بندند و بالاى آن برگ تنبول بندند و تا دو هفته بر اين منوال به عمل آرند ذكر عنى پژمرده شده به حالت طبيعى بازگردد . و اگر قضيب گاو جوان و كرم نجاست به وزن چهار دام افزايند بهتر بود

نوع ديگر گويند شخصى كه از اغلام و يا از جماع زن حائضه سست شده باشد و طاقت نعوظ و جماع نداشته باشد به استعمال اين روغن قوت اصلى يابد و مجرب است

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 572 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )