ايضا براى جالق و ضعف باه از حكيم اجمل خان
[ صفت آن ]
پوست بيخ كنير سفيد پوست بيخ كنير سرخ هر يك يك دام جوزبوا يك عدد افيون مصرى نيم دام اول هر دو پوست را كوفته همه را همراه پيهى گوه كلان كه به فارسى سوسمار گويند پنج دام كهرل نمايند بعد از آن ازار برگ دهتوره از هر قسم كه باشد تا دو گهرى كهرل نموده مثل كنار جنگلى گولى بندند و يك حب در شراب دوآتشه حل كرده سواى حشفه ليپ نمايند تا چهارده روز .
.
ايضا براى مجلوق از مجربات استاد اننمرحوم
[ صفت آن ]
جندبيدستر مويزج عاقرقرحا هيرا هينگ قسط تلخ دارچينى پهكرمول هر يك دو ماشه با شراب دوآتشه ساييده با مسكهى گاوميش دو پاس كهرل كنند تا چون مرهم شود حشفه گذاشته قدرى طلا كنند و بالاى آن پان بندد .
ايضا منه براى مجلوق
[ صفت آن ]
زعفران قرنفل دارچينى هر يك شش ماشه پنج عاقرقرحا بيربهولى خراطين جائفل كلان جو ترى هر يك يك توله مصطكى پنج ماشه شنگرف سه ماشه در روغن بيضهى مرغ كهرل نموده در شهد مخلوط كرده بر قضيب طلا نمايند حشفه گذاشته و تا چهل روز متواتر استعمال كنند .
و اگر بر عضو بثور ظاهر شود سه روز موقوف داشته روغن شسته بمالند
ايضاً مجرب و مختصر تأليف حكيم محمد جعفر
[ صفت آن ]
پوست بيخ كنير سفيد پيهى شير خراطين چرك گوش آدمى هر يك يك دام روغن گاو پنج دام مثل مرهم ساخته طلا نمايند .
ايضاً مجرب
[ صفت آن ]
روغن زرد شراب پرتگالى آب بيخ كنير سفيد هر يك توله با هم آميخته طلا كرده باشند و بالاى آن برگ پان بندند .
ايضاً مقوى باه
[ صفت آن ]
مويزج عاقرقرحا تير ماهى هر يك سه ماشه قرنفل بيربهويى دارچينى بسباسه مغاث بغدادى هر يك دو ماشه جوزبوا زردى نرگس هر يك چهار ماشه مشك خالص عنبر اشهب هر يك ماشه قسط شيرين دو ماشه روغن نرگس شش ماشه عطر ناكگيسر عطر گلاب عطر مجموعه هر يك دو ماشه روغن رأى بيل نه ماشه مانند مرهم ساخته طلا كنند .
ايضاً كه به جهت قوت باه بسيار مجرب است و قضيب را قوى و سخت و كلان سازند
[ صفت آن ]
پياز نرگس دو مثقال عاقرقرحا مويزج هر يك يك مثقال موميايى دارابى يك ماشه زهرهى ماكيان دو عدد پيهى شير نر چهار مثقال خردل سرخ مغازه بغدادى مغز پنبه دانه بورهى ارمنى زهرهى گاو زهرهى گرگ هر يك يك مثقال پيهى گاو پيهى تمساح هر يك دو مقثال به عمل آرند .
ايضا كه دوستى چند بار آزموده است
[ صفت آن ]
سرگين كبوتر صحرايى پيخال گنجشك خانگى سيماب عاقرقرحا هر واحد يك درم عسل دو درم شير درخت آگ سه درم روغن گاو بيست و دو درم همه اجزا در كراهى آهنى دوازده پاس كهرل سازند قوت شب قدرى ماليده برگ تنبول بندند و تا هفت روز به عمل آرند .
ايضا گويند كه در امر باه جليل الأثر است
[ صفت آن ]
كباب چينى ريوند چينى دارچينى چوب چينى عاقرقرحا لايچى لونگ جو ترى جائفل هر يك يك توله سيماب سه توله اول سيماب را در دردى بول خر كهرل كنند تا يك پاس بعده ديگر اجزا باريك ساييده آميزند و چهار گهرى ديگر كهرل نموده قدرى از آن بالاى برگ پان ماليده حشفه گذاشته بربندند و بالاى او پارچهى بافته پيچند و بىضرورت حركت نكنند و اكثر ساكن باشند و قدرت حق مشاهده نمايند كه چه قدر عظم و قوت مىآرد و دردى بول خر چنان گيرند كه بول را در ظرفى نهند و بعد سه چهار گهرى آنچه رقيق و صافى باشد بريزند و هر چه غليظ و سپيد ته نشين شده باشد به كار برند .
ايضا طبيبى بر همين طلا معاش خود مىداشت و بسيار تحفه است
[ صفت آن ]
بچهناگ سياه چرب عاقرقرحاى گجراتى سندوركاميا هر يك يك توله شير آگ چهار توله مسكهى گاو ده توله هر دو دواى اول را كوفته بيخته با سيندور در كراهى كرده شير آگ و مسكه انداخته از دستهى چوب نيم فلوس فصل نموده چهار روز ساييده نگاه دارند كه حدت رفع شود پس يك ماشه بر قضيب ماليده پان بندند و صبح به آب بشويند .
و اگر هوا سرد باشد قدرى گرم كرده بمالند .
ايضا كه براى نعوظ و رفع سستى ذكر و سطبرى آن به تجربه رسيده
[ صفت آن ]
پهكرمول اصيل كوت تلخ هر يك يك توله منسل كنيرى سرخ نيم توله آب برگ چنبيلى آب برگ دهتوره آب برگ كتائى خرد هر يك چار توله روغن كنجد سياه شش توله هر سه ادويه با هر سه آب آن قدر كهرل كنند كه خشك شود بعده روغن آميخته دوازده پاس بدارند به شب قدرى بر پارچه آغشته حشفه گذاشته بر قضيب بپيچند بعد هشت پاس گشاده ديگر بار به عمل آرند تا يك هفته استعمال نمايند .
ايضا كه نعوظ آرد و سطبر گرداند و كجى دور كند و پس و پيش ذكر يكسان نمايد مجرب است
[ صفت آن ]
دارچينى عاقرقرحا هر يك نيم توله خرطين خشك مويزج كوهى پهكرمول هر يك يك توله روغن كنير موم سفيد هر يك دو توله پيهى شير نر جوان زفت رومى هر يك سه توله اول روغن و موم و چربى در كراهى