تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
كنند و هر صبح قرص كهربا مثقال و گل ارمنى مثقال و صمغ عربى بريان مثقال كوفته بيخته به شربت به يا به رب آس هر كدام كه باشد ده درم سرشته بخورند . يا هر صباح بزرقطونا و صمغ عربى و بارتنگ و تخم ريحان هر واحد مثقال همه بريان كرده به روغن بادام چرب كرده به گلاب آغشته فرو برند و غذا مزورهء سماق به گوشت ماكيان و تيهو و كبك يا مزورهء ماش و مغز بادام هر دو بريان به سماق سازند . و يا اين قرص هر روز يك مثقال به رب آس ده درم بخورند نشاسته و كتيرا و صمغ عربى و عصارهء لحيةالتيس و گلنار و تخم خرفه و دم‌الاخوين هر واحد ده درم شاخ گوزن سوخته پنج درم كوفته بيخته به آب سماق سرشته قرص سازند و مريض از رفتار و سوارى و حركات قويهء سخت و خوردن سير و پياز و ترب و خردل و شيرينى و ترشى شديد و از حمام و برداشتن اشياى گران حذر كند . و اين قرص نيز نافع است گلنار بسد گل ارمنى گل قبرسى هر واحد سه درم كهربا يك و نيم درم مغز تخم خيار تخم خرفه كتيرا نشاسته هر واحد چهار درم كوفته به حرير پخته به آب برگ خرفه سرشته قرص سادند و به آب بارتنگ بخورند .

[ ابن هبة الله ]

ابن هبة الله گويد كه اگر خروج خون از حدت باشد علاجش به فصد و شرب ماء الشعير به صمغ عربى و شادنج و شيرهء تخم خرفه به طباشير و گل ارمنى كنند و غذا زردهء بيضهء نيمبرشت دهند . و اگر خروج دم از امتلاى عروق و كثرت خون باشد علاجش به فصد باسليق و تناول رب ريباس به طباشير و گل ارمنى و دم‌الاخوين و شرب آب بارتنگ به شيرهء تخم خيارين و كهربا و بسد به رب بهى نمايند و موضع گرده را به صندل و گلاب ضماد كنند و غذا مزورهء سماق يا چوزهء مرغ دهند .

[ خجندى ]

خجندى گويد كه فصد باسليق كنند و هر صباح شربت خشخاش و يا شربت عناب با يك مثقال قرص كهربا يا مثقال گل ارمنى يا مثقال صمغ عربى بريان به رب حب الآس يا رب سفرحل بدهند و يا چهار تخم بريان به روغن گل آلوده بلع نمايند و غذا ماهى تازه و پايچه و فالوده يا مزورهء عدس به شيرهء خشخاش به سماق يا زرشك ترش كرده بدهند .

[ ابن نوح ]

ابن نوح گويد كه بعد فصد اين قرص دهند و نسخهء آن همان است كه در آن سك يك درم است و در قول جرجانى گذشت و قوىتر از آن قرص كهربا است كه در قول ابو سهل مذكور شد هر روز يك قرص به ميفختج دهند و يا كتيرا دو درم دم‌الاخوين و گلنار هر واحد يك درم صمغ نيم درم به آب خرفه قرص ساخته بخورند و زراقه به عصارهء اسپغول و غيره كه در قول جرجانى گذشت بگيرند و كتيرا كه در شراب تر كرده باشند تا حل شود بخورند و برنج به شير و شير گرم كرده در آن شكر حل كرده و نان سميد در آن خيسانيده و زردى بيضهء نيمبرشت به كتيرا و خبيص به آرد بادام و شكر و مسكهء تازه تناول نمايند و قوىترين ادويه در حبس خون قرص كهرباى مذكور در باب نفث الدم است .

[ خضر ]

خضر گويد كه فصد باسليق كنند اگر خون بسيار باشد و اقراص قاطع بول الدم مثل قرص كاكنج به شربت خسك و قرص كهربا به نقوع سماق و اقراص مذكور براى نفث الدم مضروب در شربت انجبار يا شربت خسك بدهند . و اين تركيب نيز نفع مىكند بگيرند شير تازه نيم رطل و در آن كتيرا يك درم شكر نيم اوقيه دم‌الاخوين ربع درم بجوشانند و غذا كباب ماهى تازه و گوشت عضله و رشتا و عصيده به آرد برنج بدهند .

[ انطاكى ]

انطاكى گويد كه از انفجار باشد اگر خون خالص برآيد و علاجش قواطع دم مثل شب و تخم چقندر و ميعه و سنبل شرباً و اطيان مطلق است .

ابوال غريبه

و آن پنج نوع است : يكى بول غسالى و آن مثل آبى باشد كه در آن گوشت بشويند سبب آن ضعف قوت هاضمه و مميزه در گرده بود يا ضعف آنها در جگر . دوم بول غليظ مخلوط به اخلاط غليظه اكثر آن به سبب ضعف هضم گرده و كثرت اخلاط بود و گاهى بر سبيل بحران و دفع اخلاط باشد . سوم بول شعرى و اين بولى باشد كه چيزى مثل مو و رشتهء باريك در آن پديد آيد و گاه باشد كه درازى آن دو شبر باشد و گاه سفيد بود و گاه سرخ و سبب آن مادهء بلغمى است مائل به خشكى كه گاهى از ضعف هضم گرده و گاهى از ضعف هضم عروق بود و گاهى تولد آن از اغذيهء غليظه و اقسام شير و حبوب مثل باقلا و مانند آن باشد و در آن خطرى نباشد . چهارم بول مدى يعنى بول ريم صرف يا مخلوط به خون و سبب آن گشادن دبيله در اعضاى تنفس مثل ريه و صدر يا غير آن چون جگر بود يا گشادن ورم در آلات بول يا قروح در آن يا حكه يا غير حكه . پنجم بول دسمى يعنى بول چرب سريع الخروج و سبب آن گداختن پيه بود و تفصيل اين در بحث قاروره ملاحظه نمايند و بول سياه مقدمه تولد سنگ بود خصوصاً در مشايخ .

طريق تشخيص اسباب اين اقسام :

اگر بول غسالى باشد در قاروره نظر كنند پس اگر مايل به سفيدى و غليظ باشد سببش ضعف قوت گرده بود . و اگر مائلتر به سرخى و رقيق‌تر و مشابه‌تر به خون باشد سببش ضعف جگر بوده . و اگر بول غليظ باشد پس اگر يكبارگى آيد و از آن خفت و قوت يافته شود و با علامات بحران باشد