مثل سردى آن و هزال آن و ديگر امراض معلومهء آن و يا در معده بود به سبب سوء هضم .
و اين همه يا به سبب ضعف مبدأ باشد يا به سبب انسداد مجارى كه ميان او و ميان اعضاى جماع است و اكثر ضعف حادث به سبب دماغ تابع ضربه يا سقطه بود .
چهارم آنكه سببش در اسفل بدن باشد و آن يا سوء مزاج بارد بود يا حار بسيار يا خشك پس نفخ در آن معدم گردد و نفخ بهترين معين است حتى آنكه هر كه در شكم او نفج بسيار به غير مفرط مولم باشد آن نعوظ آرد و ارباب سودا كثير الانعاظ به سبب كثرت نفخ ايشان باشند .
پنجم آنكه سبب او در اعضاى مجاورهء مخصوصه باشد و اين مثل آن است كه از كسى بواسير قطع نمايند و مقعد او را المى به هم رسد كه به عصب مشترك ميان مقعد و ميان عضلهء آن و ميان قضيب ضرر رساند و به سبب آن نقصان در باه عارض گردد .
و بدان كه از اسباب موهن جماع و عايق آن امور وهميه است مثل كراهت مجامع يا احتشام او با سبقت تخيل ضعف جماع و عجز از آن و خصوصاً چون وقتى هنگام مباشرت اين اتفاق افتاده باشد بس هر وقت كه معاودت به مجامعت واقع شود در وهم عجز از جماع متمثل گردد و به جزم اعتقاد كند كه در اين وقت نيز مثل زمانهء سابق بر جماع قادر نخواهد شد .
و گاهى سبب نقصان باه ترك جماع و نسيان نفس آن را و انقباض اعضا از آن و قلت اهتمام طبيعت به توليد منى بود چنانچه طبيعت در زنان به توليد شير بعد قطع شير اهتمام نكند .
و بدانند كه سبب انعاظ ريح است كه از منى يا غير منى پيدا شود و سردى و گرمى هر دو مضاد ريحاند بهر آنكه سردى تولد او منع كند و گرمى ماده او تحليل نمايد و چيزى مثل رطوبت معتدل و حرارت كه به قدر او باشد توليد آن نكند .
و آنچه در اين اعانت كند سوارى اسب بود به قصد و براى كسى كه معتاد آن باشد و بنا بر كسى كه گرده او و آنچه متصل آن است رطب بود يا مع لك بارد باشد .
و اما كسى كه يابس مزاج و گرده او حار بود و استعمال او نيز به اعتدال نكند آن را مضر است و مورث عقم آن گردد .
طريق تشخيص اسباب مذكوره :
بايد كه اولا حال ضعف دماغ و قلب و جگر و معده و گرده و امراض گرده بدانچه در بحث هر يك مذكور شد دريافت كنند .
و ايضا اگر حواس مكدر و فكر مشوش باشد و حركات دشوار و بطى و قلت خواهش جماع و قلت احساس حركت منى و عدم لذت جماع و وجود تخيلات نزد انزال و بعد آن و تقدم رسيدن تعب به دماغ به سبب بيدارى مفرط يا وقوع ضربه بر دماغ بود سبب ضعف باه ضعف دماغ باشد پس اگر صاحب او در سردى و هواى سرد بر جماع قادر نباشد و به شرب آب و اشياى مرطبه ضرر يابد سبب ضعف دماغ برودت يا رطوبت باشد .
و اگر در سرما بر جماع قوىتر باشد و از چيزهاى گرم ضرر يابد سبب ضعف دماغ حرارت يا يبوست باشد .
و اگر نقصان حرارت در جميع بدن و ضعف و لينت نبض و بعد جماع حدوث حالتى قريب به غشى و خفتان و رعشه و قلت خواهش جماع و قلت نشاط از جماع يافته شود و گاهى انزال بلا انتشار گردد و خوف به ادنى سبب طارى شود و تقدم تعب كثير يا مرض طويل يا جوع مفرط و جز آن از محللات روح و حرارت غريزى و مضعف قوت اتفاق افتاده باشد سببش ضعف قلب باشد .
و اگر علامات ضعف و آفات جگر و معده مدرك گردد قلت اشتهاى طعام و كمى تولد خون و ضعف هضم بود سببش ضعف آنها باشد .
و ايضا فرق در آفت جگر و معده چنان بايد كرد كه اگر با آن غثيان و كرب و فواق و آروغ و اشتهاى اشياى رديه مثل مالح و حريف و گل و انگشت و مانند آن باشد و آنچه بخورد و بنوشد فى الحال از آن ايذا يابد و بر آن ثقل آرد و اشتياق انحدار آن از معده بود آفت در معده باشد .
و اگر با وى تهبج چهره و انتفاخ پلك و زردى رنگ يا سفيدى او و ثقل و وجع در جگر بعد خوردن غذا و الم ميان پهلوى راست و فساد خون در همه بدن بود علت در جگر باشد .
و اگر آثار ضعف و ديگر آفت گرده كه در امراض آن مذكور شد مفهوم گردد و سببش ضعف گرده و آفت آن باشد .
و اگر علامات ضعف در اعضاى مذكوره يافته نشود حال قلت خروج منى و كثرت آن وقت انزال بپرسند اگر اقرار قلت آن كند سببش قلت منى باشد پس اگر بدن لاغر و ضعيف و رنگ زرد و تقدم استفراغ كثير بود سبب قلت منى ضعف بدن و قلت غذا باشد .
و اگر اين آثار يافت نشود حال غلظت در وقت منى بپرسند پس اگر منى غليظ و عسر الخروج بود و اكثر با نحافت بدن و قلت لحم و دم باشد و از مرطبات و اغذيه و حمام مرطب و درآمدن در آب نفع يابد سبب قلت منى خشكى و لاغرى آلات منى باشد .
و اگر منى بسيار غليظ و منجمد و سرد بود و به دشوارى برآيد از جميع مسخنات مثل گرسنگى و حركات معتدله و ادويهء مسخنه و هواى گرم نفع يابد سبب قلت منى سردى آلات منى باشد .
و اگر با وجود غلظت منى يا رقت آن منى زرد باشد و يا سرعت انزال بود و از تبريد انتفاع يابد و در خصيتين عظم و در رگهاى قضيب برآمدگى پيدا بود سبب قلت منى حرارت آلات منى باشد .
و اگر منى رقيق و قاروره سفيد