سببش تنقيه بدن به طريق بحران باشد و الا سببش ضعف هضم و كثرت اخلاط بود .
و اگر بول شعرى باشد نشان مادهء غليظ مائل به خشكى بود پس اگر تقدم تناول اغذيه غليظه و شير اتفاق افتاده باشد سببش همان باشد .
و اگر آثار ضعف گرده يافته شود سببش ضعف هضم گرده بود و الا سببش ضعف هضم عروق باشد .
و اگر بول مدى باشد و بسيار و دفعة برآيد و مؤدى به سجج و تقريح نگردد سببش انفجار ورم باشد اگر اندك و به تفاريق بيرون آيد و گاهى گذرگاه را فاسد و متقيح گرداند سببش قروح باشد .
پس اگر ريم با بول آميخته برآيد بدانند كه از عضوى بالاتر از گرده مىآيد و الم آن موضع بر آن گواهى دهد .
و اگر آميخته نباشد بدانند كه از آلات بول همىآيد .
و اگر اول ريم آيد پس بول از قضيب و مثانه باشد .
و اگر بول اول آيد سببش ريم از عضو بعيدتر آيد كه بالاتر از آن بود .
و اگر بول دسمى باشد سببش غلبهء حرارت بر گرده و گداختن چربى آن بود .
و بقراط گويد كه هر كه را بول زيتى بود و دفعة آيد دلالت بر مرض حاد در گرده كند علاج در بول غسالى آنچه در مبحث ضعف جگر و گرده مذكور شد حسب سبب استعمال كنند .
و علاج بول غليظ از باب ضعف گرده اخذ كنند و آنچه به طريق بحران باشد علاجش نبايد كرد .
و علاج بول شعرى به استعمال ادويهء ملطفهء مقطعه از مدرات و ادويهء حصات بايد كرد و غذا مرطب به ترطيب غريزى دهند .
و علاج بول مدى و بول خون مخلوط به ريم به علاج قروح و تأكل اعضاى بول كه هر يك از آن به موضع خود مذكور است بايد كرد .
و علاج بول دسمى به علاج هزال كليه كه از حرارت باشد بايد كرد .
امراض اعضاى تناسلى مردان
و آن سى و دو مرض است يعنى ضعف باه و صغر قضيب و كثرت شهوت و تدبير مضرت كثرت جماع و سرعت انزال و جريان منى و قلت منى و خروج آن مثل رشته و منى الدم و كثرت احتلام و كثرت نعوظ و عاقونا و غد يوط و أبنه و اورام خصيه و وجع خصيه و عظم آن و ارتفاع و صغر آن و دوالى صفن و استرخاى آن و قروح خصيه و ذكر و تبثر خصيتين و سحج خصيتين و حكهء قضيب و خصيه و اورام قضيب و شقاق قضيب و وجع قضيب و ثآليل ذكر و توثهء آن و اعوجاج ذكر و سده مجراى قضيب و اتساع مجراى قضيب و قروح مجراى قضيب .
ضعف باه
اسباب اين چهار است :
يكى قلت منى يا قلت حدت آن و سبب قلت منى يا ضعف بدن و قلت غذا يا خشكى يا سردى يا گرمى يا ترى آلات آن باشد و يا اجتماع برودت با رطوبت و اين اكثر بود و يا برودت با يبوست و يا حرارت با يبوست و اجتماع حرارت با رطوبت سبب قلت منى نمىشود و سبب قلت حدت منى و سكون آن بيشتر تناول مخدرات مثل افيون و بنگ و كوكنار بود .
دوم ضعف اعضاى رئيسه و شريفه چون دل و دماغ و جگر و معده و گرده و سوء مزاج آنها .
سوم استرخاى آلت به سبب ضعف و لاغرى بدن يا ترك جماع تا زمانى دراز يا قلت تولد ريح در اسفل بدن به سبب سردى مفرط يا گرمى مفرط يا يبوست و يا سستى اعصاب ذكر و سردى آن از نوع فالج به سبب ريختن فضلهء بلغمى در اعصاب مذكوره يا به سبب ايستادن در آب سرد و زمانى طويل يا نشستن بر برف و يخ و مانند آن و يا فعل جلق كه مضعف اعصاب است .
چهارم امور وهميه مثل تخيل عدم قدرت خود بر مفعوله پيش از قربت و به توهم خجالت سقوط شهوت و يا توهم بستن كسى آن را به سحر و امثال آن .
و به قول شيخ اسباب نقصان باه در پنج موضع مىباشد :
يكى آنكه سبب او در نفس قضيب باشد و آن يا سوء مزاج در آن يا استرخاى مفرط آن بود .
دوم آن كه سببش در اعضاى منى يعنى خصيتين و اوعيه منى باشد و آن سوء مزاج مفرد مفرط بود يا مع يبس و اين رديتر است يا يبوست تنها مستولى شود .
و گاهى قلت حركت منى و فقدان لذع مهيج آن باشد حتى كه در بعضى كسان منى بسيار بود و چون جماع كنند به سبب جمود او منزل نشوند و مع لك ايشان را به شب احتلام شود بهر آنكه اوعيهء منى ايشان در شب گرم شود پس منى گرم و رقيق گردد .
سوم آن كه سبب او در اعضاى رئيسه باشد يا آنچه متصل آن بود يا در عضو متوسط ميان رئيس و اعضاى جماع پس يا در قلب بود و آن انقطاع مادهء روح و ريح ناشره است و يا در جگر باشد و آن انقطاع مادهء منى بود و يا در دماغ بود پس مادهء قوت حساسه منقطع شود و يا در گرده باشد