تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
اندك به مقدار قوت ايشان در شير بدهند و گاهى احتياج افتد به تضميد شكم ايشان از افسنتين و غير آن كه در قول صاحب خلاصه گذشت . و علاج كرم خرد اين است كه راسن زردچوب هر واحد يك جرو و شكر مساوى هر دو در آب بخورانند و از شكم حنظل و قنطوريون و نمك شياف سازند و حمول زيت انفاق يا روغن خستهء مشمش يا روغن تخم شفتالو تنها يا به اندك صبر يا زهرهء نرگاو يا نفط سفيد در پنبه آلوده نافع بود . و اين حقنه مفيد قنطوريون و سرخس و افتيمون و بسفايج و قسط و مر و پوست بيخ توت هر واحد سه درم جوشانيده به زيت استعمال كنند . بعضى گويند كه چون كرم خرد قبل استحكام و بلوغ عارض شود به سرعت شفا يابد و بعد آن به مشكل زائل شود و مقعد را به آب پودينه يا آب برگ مشمش يا آب شحم حنظل بشويند و از شحم حنظل قنطوريون دقيق نمك هندى مغز تخم زردآلوى تلخ مساوى كوفته بيخته شيافت سازند . و اگر افسنتين رومى صبر سقوطرى شحم حنظل كوفته بيخته به زهرهء گاو سرشته بر شكم و مقعد ضماد نمايند جهت ديدان صغار كه در رودهء مستقيم اطفال بهم رسد مجرب است . و اگر افسنتين سه درم برگ شفتالو ده درم در زهرهء گاو يك عدد حل كرده و قدرى سركه داخل نموده بر حوالى ناف طلا كنند حب القرع و كرم دراز اطفال را مفيد بود . و ادويه مختصه مسهله اينها پلاس پاپره و اندرجو تلخ و كالى زيرى است و آب نقوع كريله خورانيدن و مرداسنگ نيز داخل ادويهء مسهله ايشان مىنمايند . و خورانيدن زيت انفاق و ماليدن آن بر مقعد مفيد است و طفل و مرضعه را از اغذيهء مولد بلغم بازدارند .

دخول حيه در بطن

صاحب شفاء الاسقام مىنويسد تدبير كسى كه از دهن در شكم دو مار داخل شود اين است كه شير و شراب بنوشانند و ادويهء مقيئه به ادويهء ترياقيه حافظ روح مقوى قلب بدهند . و اگر قى كند و از آن خارج گردد بهتر و الا رياضت قويه و دويدن شديد لازم گيرد تا قوت او ساقط گردد و سرنگون بياويزند و مقابل دهن او شير گرم بدارند تا بخار او به حلق رود و مار بسوى آن ميل كند و برآيد و اگر آب بجوشانند و در آن اندك نوشادر و اندك كبريت آميزند و بدان حقنه كنند مار به جانب دهن بگريزد و خروج او به قى سهل گردد . سقطه و صدمه بر شكم به قول شيخ علاج صواب در جميع آن اين است كه خون برآرند اگر ممكن بود و بعد از آن كندر و دم‌الاخوين و گل ارمنى و كهربا هر واحد يك درم به مثلث رقيق بخورانند . و اگر نزف الدم يا اسهال آن باقى باشد افيون يك قيراط در آن آميزند و بعد از آن بايد كه نظر كنند بدانچه در باب صدمات در آخر كتاب بيايد .

امراض مقعد

بدان كه بيماريهاى مقعد عسر البرء است از پنج سبب : يكى آنكه گذرگاه و مجراى فضلات است كه بالطبع بسوى آن مىريزد بواسطهء سفل مكان و دائم براز بدان مىآيد و تحريك آن مىنمايد و در الم آن مىافزايد پس سكونى كه بدان قبول منافع ادويه تمام شود و طبيعت بدان از اصلاح مرض متمكن گردد حاصل نشود . دوم آنكه معكوس و مقلوب از تحت بسوى فوق و دهن آن بسوى اسفل است پس لزوم و استقرار ادويه در آنجا مشكل بود بلكه قبل از وصول نفع ساقط شوند . سوم آنكه شديد الحس است به هر آنكه عصبى است تظاياى اعصاب حس در آن بسيار است باندك ايذا متالم مىگردد و درد بسيار مىشود و كثرت وجع جذاب مواد است . چهارم آنكه موضوع در اسفل است انحدار فضول بسوى آن آسان بود . پنجم آنكه محل استنكاف از نظر طبيب و از اظهار حال بر آن است پس در علاج امراض اين مهلت روا ندارند و هرگاه خللى در اين عضو محسوس شود به زودى در علاج آن كوشند چون امراض اين طول كنند اكثر علاج نپذيرند و علل مقعد تابع امراض امعاد بود بهر آنكه مقعد طرف معاى مستقيم است و امراض مقعد دوازده است : يعنى بواسير و ريج البواسير و قشر البواسير و نواصير و ورم مقعد و شقاق مقعد و استرخاى مقعد و خروج مقعد و حكه مقعد و قروح مقعد و مقعد غير مثقوب و فوهات عروق يعنى نزن الدم از مقعد .

[ بواسير ]

بواسير فزونىها است كه بر دهن رگهاى مقعد از دم سوداوى غليظ پيدا شود و بواسير جمع باسور است و باسور ثؤلؤل يعنى مسه را گويند و مراد از مطلق بواسير آن است كه در مقعد باشد و در غير آن مقيد استعمال مىكنند چنانچه بواسير انف و شفت و رحم . و بواسير هفت قسم است به حسب اشكال آن : يكى ثؤلؤلى و آن از جهت رنگ و صلابت مشابه مسهاى خُرد مثل عدس و نخود باشد و اين رديتر است و اين را عدسيه و حمصيه نيز گويند . دوم عنبى و آن مستعرض مدور سر ارجوانى رنگ مشابه دانه انگور باشد . سوم توتى و آن دراز و نرم دموى به شكل توت نيم پخته بود كه سرش مدور محبب سرخ و بيخ او باريك سبز باشد . چهارم نفاخى و آن مثل نفاخات بود كه از شكم ماهى برايند و سفيد و بى درد باشد . پنجم نخلى و آن شاخها و بيخها بسيار دارد همچون درخت خرما و اين از همه ردىتر بود . ششم تينى و آن گرد و پهن بود مثل انجير و اين در رداءت كمتر از نخلى باشد . هفتم تمرى و آن دراز و سخت مثل دانهء خرما باشد و از اين جمله سه نوع اول معروفاند و چهار نوع اخير غير مشهور . و گويند كه يك نوع شبيثه به وزغه در دست و پا و دم باشد و اين را وزغى گويند و اين نيز بدتر
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 362 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )