تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
بود كذا فى النبض الكبير . و هر كدام از اين اقسام اگر منفتح سيال بود كه خون و زرداب از آن سيلان كند آن را داميه گويند و خون يا به ادوار معينه يا غير معينه آيد و گاهى بسيار سائل گردد به سبب انفتاح عروق كثير و اگر چيزى از آن سائل نشود آن را عميا خوانند و اصم نيز . و ايضا هر يكى از انواع مذكوره يا خارج از مقعد بود و آن را ناتى و ظاهر گويند و علاج اين سهل بود و يا داخل مقعد باشد و اين را غائر نامند و اين ردىتر باشد بهر آنكه محسوس نشود و ادويه در آنجا به دشوراى رسانيده شود و چنان كه بايد بر آن قرار نگيرد و تاثير نكند و خصوصاً آن كه بسوى پيش قريب ناحيهء قضيب بود كه اين گاهى حبس بول بسبب ورم و مزاحمت مجراى بول كند و آنچه بسوى راست يا چپ يا بسوى پس باشد در رداءت كمتر از آن بود و در بعضى اين باسورها سه يا چهار يا شش عدد بود و در طول رودهء مستقيم قريب از گرده تا لب مقعد عقده عقده پديد آيد و اين نيز از همه ردى بود . بالجمله سبب بواسير خون سوداوى بود و اين خون دو گونه بود : يكى خون محترق و تيره از تناول اشربه و اغذيه و ادويهء گرم و يا از اختلاط صفراى حاد محترق با خون و تسخين آن . دوم خون غليظ متولد از تناول اطعمه سوداوى مثل كرنيب و عدس و بادنجان و لحم قديد و صيد و مانند آن و اين حار بسيار نباشد و خاصة اگر صاحب او آنچه بخورد نيك نخايد و كثرت جلوس بر جاى براز خاصة بر جائى كه صاحب بواسير نشسته باشد نيز محدث بواسير است . و قسط بن لوقا گويد كه بسيار خوردن روغن بيدانجير بواسير پيدا كند و اكثار صبر مضر اين مرض است و خوردنش در گرما و سرماى شديد سوزش مقعد آرد و رگهاى او را بگشايد و اين مرض در شهرهاى رطب كه هواى آن عفن و تيره بود و طعام ايشان شير و خرما و ماهى شور و ميوه بسيار بود اكثر پيدا شود و مردم سوداوى مزاح را هم اكثر و بدتر واقع شود و غم و خوف بسيار ممد و مولد اين علت است . و در خلاصه نوشته اهل تجارب چنان يافته‌اند كه اكثر مردمان را كه در دماغ علت سوداوى بود از اين علت خالى نباشند از باد آن يا از دانهء آن . و شيخ مىفرمايد كه بواسير اكثر از سودا و دم سوداوى پيدا شود و كمتر از دم بلغمى متولد گردد و اگر از اين تولد كند مثل نفاطات يا نفاخات شكم ماهى پيدا شود و ثؤلؤلى اقرب به مادهء سودا قريب از صرافت بود و توتى بسوى مادهء دموى قريب از صرافت و عنبى ميان دمويت و سوداويت باشد . و بقول طبرى و كرمانى فساد اين خون و غلظ آن يا به سبب حرارت جگر و يبوست آن باشد و يا به سبب كثرت و طول وقوف آن در عروق و يا به سبب ضعف طحال از جذب فضول غليظه و بقاى آن مختلط به خون و يا به سبب تناول اطعمه مفسده مولدهء سودا . و جالينوس گويد ممكن نيست كه بواسير بدون انفتاح دهن رگها در مقعد حادث گردد و لهذا در بادهاى جنوبى و در بلاد جنوبيه بسيار افتد و بهترين اقسام بواسير آن است كه خون از آن اندك اندك آيد نه دفعة . و چون در زنان خون بواسير بسوى رحم مائل گردد و به حيض برآيد بدان انتفاع يابند و بايد كه اين به صناعت كنند و ادرار حيض ايشان نمايند و گاهى صاحبان بواسير را رعاف عارض شود و بواسير زائل گردد .

طريق تشخيص اين مرض

اكثر ارباب بواسير را رنگ مخصوص ايشان باشد و آن زردى مائل به سبزى است و درد و ثقل و خارش در مقعد و در خونى خروج خون قبل از براز يا بعد آن به قطرات و غير مختلط با براز نيز از علامات بواسير است . و انطاكى سفيدى لب زيرين و تقشف آن و خفقان سياهى زبان و ضعف قوت و خروج براز اندك و تقدم انتفاخ عروق نزد حدوث آن نيز از نشان تولد بواسير نوشته پس كثرت ثقل و قلت خلش و سوزش دليل خون غليظ است و شدت درد و كثرت خلش و سوزش نشان خون صفراوى و ضعف قوت جماع و كثرت دغدغه و ظهور ضعف بسيار پس از جماع و قلت اشتها و سوء هضم و گرانى بسيار و كوفت اعضا بعد از خواب و تغير رنگ موى و خارش در بن آن و ريختن موى و ضعف دندان و بدى رنگ آن و سرعت سقوط آنها و تهيج رو و چشم مثل سوء القنيه و سرعت سستى در حركات و وقوع غشى و دوار و سدر و صداع سوداوى و اختلاج معده و قلب و جگر و هلاكت به مرگ مفاجات نيز از علامات اين مرض نوشته‌اند و باشد كه دانه‌هاى باسور با خروج مقعد و درد و ورم بيرون آيند و اصلًا اندر نروند و به هلاكت رسانند كذا فى النبض الكبير . و بدانند كه بيشتر گمان مىشود كه مريض را بواسير است و آن را قروح در معاى مستقيم و بالاى آن باشد به خروج خون يا زرداب شبيه بدانچه از بواسير خارج شود پس بايد كه در اين تأمل نمايند تا غلظ نكنند . بالجمله علاج جميع اقسام آن قريب به يكديگر است بهر آنكه ماده همه خون سوداوى است و اين مرض كمتر زائل مىشود به اسبابى كه در آغاز امراض مقعد مسطور شد و مع لك مواد اين مرض سودا است .

علاج

بدان كه علاج بواسير بر دو نوع است تام و غير تام و علاج تام قطع باسور به آهن و اسقاط آن به ادويهء اكاله و مجففات و مدملات جراحت آن است و علاج غير تام تنقيهء سودا به فصد و حجامت و زلو و مسهل است و اصلاح كبد و طحال و معده و تقويت آنها و استعمال حابسات خون و مسكنات وجع و مفتحات باسور و تحليل مادهء بواسير به استحمام و رياضت و اصلاح غذا .

بالجمله معالجه بواسير مطلقاً از ده وجه بيرون نيست :