تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
و به بعض قصد تدبير مسخن ملطف مثل سكبينج و حب آن و به بعض آن قصد منع افراط اسهال مثل قرظ و مانند آن مىكنند . و گاهى با بول شتر مىآميزند و گاهى از طعام و شراب بر آن اقتصار مىكنند و گاهى طعام غير آن بدان اضافه مىنمايند . و در هر دو حال بايد كه امر او متحقق نمايند كه آيا بدن از آن اغتذا مىكند و اسهال نمىآرد و يا اسهال اندك يا بسيار از وزن او به قدر تحمل يا مفرط يا اسهال فوق تحمل مىكند و يا در معده و مجارى بسته مىگردد يا به سوى تبريد مؤدى مىشود و يا خلف خلط بلغمى يا خلط محترق كه به عفونت آن قبول كند مىنمايد . و بدان كه افضل اوقات نوشيدن او ربيع است تا اول تابستان و از تدبير حسن در نوشيدن او آنچه تجربهء آن مكرر نموده‌ام و نفع كرده اين است كه شير شتر بر خلو شكم بنوشند و چند روز پيش از آن طعام سخت اندك بخورند . و اگر ممكن شود كه در شب آن روز هيچ نخورند صواب بود پس در وقتى كه دوشيده باشند در همان مكان مقدار دو سه اوقيه بنوشند و بهتر آن است كه دو اوقيه از آن با يك اوقيه بول شتر دهند و چند روز آب ترك كنند و تا سه روز ملاحظه نمايند كه آنچه به ادرار بيرون آيد قريب آن است كه نوشيده است و بعد سه روز گاهى شكم اطلاق كند بدانچه نوشيده است و گاهى اطلاق اندك نمايد و استطلاق بدان بهر آن نكند كه بدن از آن اغتذا نمايد . و اگر شكم او زياده از آنچه نوشيده است اطلاق كند يك روز از آن توقف نمايد و يا چيزى كه در آن قبض باشد بياميزند . و اگر اطلاق نكند بايد كه شارب او خوف تجبن نمايد و ترك آن كند و كذلك اگر اطلاق كند كمتر از آنچه نوشيده است و در اين هنگام بايد كه چيزى كه انحدار آن از معده كند بخورد و سكبينج و غير آن بدان مخلوط سازند بلكه احتياط اين است كه در هر سه روز قدرى از حب سكبينج و مانند آن استعمال كنند تا آنچه گمان تجبن بقاياى او است يا تجبن متولد شود خارج گردد و خصوصاً هرگاه آروغ ترش آيد و ثقل دريابند و از تدبير بالغ در مثل اين حال آن است كه فى الفور حقنه كنند . و ايضا نوشيدن شير ترك نمايند يك روز يا دو روز و كمادات و ضمادات محلل بر شكم استعمال كنند . و اگر نوشيدن شير چيزى از اين پيدا نكند و هر روز شيء غير مفرط خارج شود بر آن اقتصار كنند تنها باشد يا با سكبينج و حبوب سكبينج مسهل و غير آن . و اگر اسهال افراط كند بك يا دو روز از آن شير قطع كنند بعده در نوشيدن او تدريج نمايند پس شير به حسب آن كه قوابض ناقه را خورانيده باشند و در ساعتى كه شير بدوشند در آن خبث الحديد بصرى كوفته مغسول به سركه و مقلو بيست درم قرظ و طراثيث هر واحد پنج درم تخم كرفس سه درم باقات از صعتر و كرفس و سداب يك ساعت در شير بگذارند بعده صاف كرده بنوشند بعد از آن به تدريج صرف بنوشند بعده مخلوط بدانچه مسهل باشد اگر احتياج آن بود و اما مدرات نافعه در اين پس واجب است كه بر يك مدر لزوم نكنند بلكه از بعضى بعض ديگر نقل نمايند و آن مثل فطراساليون و نانخواه و پودينه و اسارون و باديان و تخم كرفس و سيساليوس و سائر انجدان و كمافيطوس و وج و سنبل هندى و رومى و دوقو و فو و مو و هليون و تخم آن و بيخ گزر دشتى و كاكنج است و بايد كه باريك بسايند تا به سرعت به سوى ناحيهء حدبهء كبد برسد . و چون مدرات قويه استعمال كنند بايد كه بعد آن چيزى شورباى چرب مثل شورباى ماكيان فربه استعمال نمايند . و اما اضمده پس قانون آن اين است كه در آن كثرت چيزى كه تجفيف و تحليل با قبض قوى مسدد مسامى كه تنفس و تحليل بدان باشد نبايد كرد مگر اندكى به قدرى كه حفظ قوت كند اگر احتياج آن افتد مثل سنبل و كندر و سعد سخت اندك كه اين حفظ قوت مراق نمايد . و ايضا آنچه در آن باشد و آن را غير قابل مواد گرداند ادويهء ضماديهء مفرد و ضمادات مركب نافع اين مرض اكثر در قرابادين است . و از آنچه مجرب و بالغ النفع است سرگين گاو و پشك بز است كه در صحرا حشائش خورند و يا بگيرند از سرگين و پشك مذكور و در آب و نمك بجوشانند و بر آن گوگرد سوده پاشيده بر شكم نهند . و ايضا سرگين بز با بول كودك است . و ايضا سرگين كبوتر و حب الغار و ايرسا و قوى در اين باب اين است كه سرگين گاو پشك بز كه در آن قدرى خربق و شيرم داخل كرده به بول شتر سرشته باشند بر شكم ضماد كنند . و از ضمادات ملعقه دوغ شكافته است كه هم‌چنان بر شكم مستسقى گذارند يا بعد كوفتن بدان ضماد كنند و بر آن صبر نمايند تا آن‌كه خشك گردد . و از ضمادات جيده آن است كه از راتينج و نطرون و راسن و دقاق كندر به شحم گاؤ بسازند . و اين ضماد موافق استسقا است انجير فربه در آب بپزند و مازريون يك جزو و نطرون دو جزو كمافيطوس يك نيم جزو سوده آميزند . و اين ضماد بسيار قوى است بگيرند راتينج و موم و زوفاى خشك و زفت و صمغ بطم هر واحد سه درم ميعه و صبر و زعفران و اطراف افسنتين و اشق هر واحد درم جندبيدستر و كبريت و حماما و صدف سمك معروف به سقيا هر واحد نيم درم سرگين كبوتر و حرف بابلى و زبد القصب در بحيره هر واحد سه درم سوسن آسمانجونى چهار درم بورهء سرخ درم به روغن بابونه بياميزند . و اگر در كبد ورم باشد ضماد متخذ از سنبل و زعفران و حب البان و مصطكى و اكليل الملك و فقاح كرم و بابونه و روغن‌هاى خوشبو نافع بود . و از مراهم اين مرهم است : بگيرند مارقشيشا و كبريت زرد و نطرون و اشق هر واحد يك جزو زيره دو جزو و دو ثلث جزو با موم و علك البطم و شراب بياميزند و بر شكم نهند و مرهم جندبيدستر و مرهم افسنتين و مرهم ايرسا تأليف ما و مرهم فرفيون به شحم حنظل و مرهم متخذ