از اظلاف و مرهم حب الغار و مرهم به زور و مرهم بولون جندس همه نافع است .
و از ذرورات نطرون و نمك هر دو بريان بر شكم ذرور كنند و خصوصاً بعد چرب كردن به روغن حار مثل روغن قثاء الحمار و روغن ناردين و گاهى بر ايشان ادويهء محمره استعمال مىكنند و گاهى اعضاى طرفيهء ايشان را به قصبان باريك مىزنند و اين نزد من محمود نيست و گاهى بر جوف ايشان و متصل آن مثانات منقوخ تعليق مىكنند و در آن فائده كثير نمىدانم .
و اما بزل مراق يعنى شكاف پوست شكم بدانند كه آن كمتر نجات مىدهد مگر در بدن بسيار قوى چون بعد آن بر رياضت معتدل و عطش و تقليل غذا قادر باشد .
و بايد كه تا علاج غير او ممكن باشد بر آن اقدام ننمايند و صواب آن است كه در يك دفعه آب بيرون نكنند تا روح يكبارگى خارج نشود و قوت ساقط نگردد بلكه اندك اندك و ضعيف بدان متعرض نشود .
و اما صفت بزل اين است كه انطيلس امر مىكند كه مريض مستوى بايستد اگر بر آن قادر باشد يا مستوى بنشيند و حذام اضلاع او غمز كنند و به سوى اسفل ناف دفع نمايند بعده بزل استعمال كنند و اگر قدرت اين نداشته باشد بزل آن نكنند .
و چون ارادهء بزل آن نمايند بايد كه زير ناف به قدر سه انگشت مضموم شق كنند اگر ابتداى استسقا از امعا باشد و اگر از جانب كبد باشد شق جانب ايسر از ناف نمايند .
و اگر سبب در طحال بود شق جانب ايمن از سره كنند و به آهستگى نمايند تا صفاق شق نگردد بلكه پوست مراق از صفاق اندك به سوى اسفل از موضع شق مراق جدا كنند بعده در مراق سوراخ كوچك نمايند به طورى كه ثقبهء مراق اسفل از ثقبهء صفاق بود تا آنكه چون انبوبه را خارج كنند اين منطبق گردد و آب بند شود به سبب اختلاف هر دو ثقبهء و بعد شق در آن انبوبهء مس نهند و هرگاه آب به قدرى كه اعانت او استلقا كند گرفته باشند بند كنند .
و بايد كه دست بر نبض او بدارند هرگاه ضعف شروع كند آب بند نمايند و چون آب اخراج نمودند در اخراج باقى كه قدرى بماند تأخير كنند كه آن از ادويهء مسهله خارج گردد .
و گاهى بعد بزل داغ مىنهند چنانچه مذكور شد و گاهى معده و كبد و طحال و زير ناف به آلت داغ باريك و گاهى تلطيف مىكنند و مائيت را به سوى پوست خصيه مىكشند و از آن اندك اندك بزل مىكنند و اين تدبير منجح نافع است و آن به تعطيس بود و به همه آنچه جذب مائيت به اسفل كند .
و در اين هنگام بايد كه حذر كنند تا در آن فتق نيفتد و گاهى در اين ضرر ديگر نباشد و گاهى در خصيه هنگام اجتماع آب در آن سوزن بسيار مىخلانند تا آب بسيار جاى مترشح باشد .
و گاهى عقب بزل مغص افتد و درد شود پس بايد كه روغن شبت و روغن بابونه و ادهان ملينه بر مغص و موضع بزل بريزند و ضمادات معمول از حلبه و تخم كتان و تخم خطمى و مانند آن بر آن گذارند .
و گاهى به ريختن آب گرم و روغن بر بزل اقتصار مىكنند پس هرگاه مغص ساكن شود موقوف كنند .
و اما استفراغات جزئيه براى ايشان آن ادويهء مسهل مائيتاند و آن در جداول ادويهء مفرده شمار كردهام و افضل چيزى كه مضرت آنها دور كند سركه و سيب و بهى و اناردانه است و خصوصاً كه در آن بهى و مانند آن پرورده و يا در آن پخته و چند روز در آن گذاشته و يا عصارهء او بر آن ريخته باشند .
و از چيزى كه يتوعات مثل شير شبرم و مانند آن در آن بسرشند آن ميفختج است كه در آن سرشته حب سازند و سكنجبين بهتر از آن است چون در يك اوقيهء آن يك دانگ شير شبرم و خصوصاً شجر لاغيه و فرفيون حل كنند .
و اين دوا يك درم در زردهء بيضهء نيم برشت بخورند كه آن اكثر مريضان قوى را نفع مىكند با وجودى كه در آن خطر عظيم است .
و روسختج و توبال نحاس و خصوصاً به مغز نان سرشته حب بسته است و حشيشه مسمى مندار به او عصارهء قثاء الحمار و شرابى كه در آن شحم حنظل تر كرده باشند و ماذريون از جمله يتوعات قوى در اين باب است .
و اصلاح او اين است كه در سركه بخيسانند و گاهى از سركهء او سكنجبين مىسازند و اشق تا دو درم به ماء العسل بنوشند و آنچه قريبتر به اعتدال بود سكبينج و ايرسا و تخم انجرهء مقشر معجون به عسل و آب برگ ترب است .
و اما آنچه اسلم و اضعف باشد آب قاقلى نيم رطل با سكر العشر و آب كاكنج و آب عنب الثعلب و سكنجبين مازريونى و شير شتر مدبر و ماء الجبن مدبر به فوه و ايرسا و توبال مس و مازريون و مانند آن است و طريق ماء الجبن در علاج كلى اقسام استسقا مسطور شد و از ادويهء مقارن اين و نافع استسقاى حار اين است كه پارچههاى بهى در سركه سه روز بخيسانند پس با هموزن آن ماذريون تازه خوب بكوبند تا بياميزد و نيم وزن سركه شكر بر آن انداخته بپزند تا به قوام عسل آيد و همه را بياميزند و قريب اين حبوب متخذ از تخم ماذريون با سكر العشر است و اين از آن جمله است كه در آن براى حار نيز خطر نيست .
و از معجونات كلكلانج و معجون تأليف ما به خبث الحديد و ماذريون در قرابادين است و اين معجون بعض اطبا بگيرند تخم كاسنى تخم كشوث هر يك ده درم عصارهء كاسنى برى خشك بيست درم عصارهء زرشك پانزده درم لك مغسول ريوند چينى هر واحد پنج درم عصارهء افسنتين غاريقون هر يك هفت درم عصارهء قثاء الحمار شحم حنظل هر يك پنج درم به جلاب بسرشند و به ماء البقول بخورند .
و اين دواى جيد است بعض اولين ذكر كردهاند و بعض متأخرين نسبت او به خويش نمودهاند و اين در نقصان آمن از كلكلانج است و در اين تقويت و اسهال قوى است .
و از اشربه
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص١٠١