سبب ظاهر منحل مىگردد و نبض او دائم باستقصا مىديدم و آن را منتظم بر نوعى از اختلافات مىيافتم پس پرهيز تام نمود و به مطبوخ جامع استفراغ كرد بعده تقويت معده پس تقويت دماغ پس تضميد صدر كرده شد و اين عارض زائل گرديد و مرا گفت كه تو به سبب دريافت اختلافات در نبض مرا از اين مرض خلاص كردى در اين صورت واجب است هر كسى كه شكايت مثل اين حال نمايد تدبير او همچنين بايد .
انقطاع غذا از قلب
اين علت عجيب و غريب است كه ابن سيار بيان نموده و با ورم كليتين و صلابت آنها حادت مىشود به جهت انضغاط عروقى كه از آن غذا بسوى قلب صعود مىكند و چون غذا از قلب منقطع گردد و مزاج و او گرم شود و تپ دقيق مثل دق لزوم نمايد و طبيب گمان كند كه اين به سبب ورم گرده است فقط پس وقت و نحول و ذوبان بهمرسد و طبيب ناقص حكم مىكند كه اين از كليه است و تب از آن لازم شده و نمىداند كه اين به سبب انقطاع غذا از قلب است و فرق بينهما آن است كه نبض صاحب ورم كليه سريع متواتر تا عدم انقطاع غذا از قلب مىباشد و بعد انقطاع آن ضعيف متفاوت حامل گردد پس اگر طبيب متميز باشد فرق نمايد كه تغيير نبض را سبب ديگر غير ورم كليتين است
علاج
مدام تضميد صدر به كعك و سويق شعير مخلوط به آب سيب نمايند كه از اين قوت غذائيست به قلب رسد و تپ مفارقت كند و علاج اورام كليتين به حسب وجوب علت بايد كرد و اين از دقيق معالجاتست .
حالتى كه از غضب و غم و فرح بهم رسد
گاهى انسان نزد غضب شديد و حزن شديد و فرح مفرط هلاك مىشود و اين مرض قلب است و كسى را حادث شود كه قلب او بالطبع ضعيف مريض باشد و ضعف قلب بالطبع مرض است
علاج
اما علاج حزن تفريح و قطع سبب محزن است اگر حزن رو به موت كسى باشد بر آن امر موت به انواع نصيحت سهل گردانند مثلًا بر آن ثابت گردانند كه موت امر اضطراريست مشترك ميان جميع مردم پس عاقل را نشايد كه از امر اضطرارى شامل جميع ذى حيات جزع و فزع نمايد بعده بيان نمايد كه انسان نفس و بدن است و نفس نمىميرد چون از بدن مفارقت مىكند به عالم خود مىرسد و جميع محاسن و سرور و فضائل مىبيند و از حق تعالى منزلت فضائلى كه در اين عالم اكتساب نموده مىيابد و در جوار الهى در اتم نعمت و اكمل بقا مىباشد و در حيات انسان تعب و عنا و نفس او محصور محبوس بود و در موت و مفارقت نجات است .
و اگر حزن از شىء ديگر باشد مقابلهى آن باضداد آن نمايند و علاج فرح كثير باضداد آن نمايند مثلًا اگر فرح بمال يا ولد يا موت دشمن باشد اهانت آن نمايند و به موت تحذير كنند و بگويند كه امور دنيوى و فرح او فانى است هر انسان را موت در پيش است از تفكر در امور عاقبت لا بد است و فرح به موت عدو جهل است زيرا كه عمر انسان متناهى است و زمانه غير متناهى پس شيء متناهى مع شيء غير متناهى اگرچه اندك زياده باشد او را مقدار نيست پس جائز نيست كه عاقل بشى كه او را مقدار و وزن نباشد فرح نمايد .
و ايضا به فحواى آيهى كريمه
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ *
هركسى را مزهى موت چشيدنى است و چه خوش گفته :
شعر :
اى دوست بر جنازهى دشمن چون گذرى * به شادى مكن كه بر تو همين ماجرا رود
و علاج غضب قطع سبب اوست و تسكين مريض به انواع كلام و تسلى او بدانچه ملائم او باشد و ياد كردن موت هم مزيل غضب است .
و بدانند كه اين چنين علاج مدارات روحانى و طب روحانى نامند پس اگر كسى را فرحت دمبدم زياده شود كذلك حزن و يا غضب در معالجهى او به همين طريق مبادرت نمايند .
امراض ثدى
يعنى پستان و آن هفده مرض است يعنى قلت لبن و كثرت لين و خروج خون بجبن لبن و حمود دم در ثدى و تمدوان و رض پستان و آورم ثدى و اوجاجت ثدى و صلابت ثدى و سلع و غدد و معقد در آن دو بيله ثدى و حكه ثدى و شقاق آن و حفظ ثدى از عظم و تعظيم ثارى صغير .
اكنون بدان كه چون لحم ثدى غددى ابيض المون است لهذا خون هرگاه مشابه آن مىگردد براى غذاى آن سفيد مىشود و همچنين آنچه فاضل از اين مىماند نيز سفيد شير مىگردد و قياس پستان به سوى شير متولد از خون قياس جگر به سوى خون متولد از كيلوس است كه هر واحد از پستان و جگر مستحيل مىگرداند رطوبت را به مشابهت خود در طبع و يون چنانچه كبد سرخ مىگرداند كيلوس سفيد را بدهويت و سفيد مىسازد