سنبل و ماليدن پاها و بستن ساقها كنند و غذا قلاياى محرقه و عصافيره مانند آن دهند و از جميع فواكه منع نمايند و مويز و انجير و مضغ كندرو مصطكى و تبزق آب دهن نافع است و اين علت از اعلائى است كه قلب به طريق مجاورت از آن ايذا يابد .
زوال عظمين
شبيه بلام يونانى كه اعلاى قلب است بعض اوائل ذكر كردهاند كه اين علت مدام بمصر و عين عارض مىشود و هرگاه اين مرض حادث گردد انتشار منخرين عليل ظهور نمايد و مرض بر روى افتاده باشد و قدرت تكلم از فرط الم نبود و آن در يك روز هلاك نمايد .
و اگر چنان اتفاق افتد كه هلاكت او تأخير نمايد از هفته تجاوز نكند
علاج
هركه وسعت اين مرض نموده امر به شرب اندك افيون مع سركه براى تخدير و ازاله الم كرده و اقدام بدين سبب اضطرار سرعت سوت كرده مىشود .
و ايضا امر به مبادرت فصد شرائين صدغين و اخراج خون به قدر صالح پس داغ آن موضع نموده و غرض از ذكر اين مرض آن است كه در تعداد امراض سريع القنل واقع شود و طمع در معالجهى او كرده نشود .
ضغط القلب
اين علت هرگاه عارض شود مريض چنان پندارد كه دل او همىافشارند و مقارن اين حال غشى خفيف مىافتد بعده لعاب بسيار از دهن او جارى نمىگردد و سبب ترشح قدرى خلط سوداوى حاد خونى يا صفراوى از جگر بر قلب است كه به قبض و عفونت خويش حالت مذكور پيدا مىكند و در حال ضعف و شدت غشى به حسب قلت و كثرت و عدم حدت وحدت ماده متفاوت بود و اين مرض قاتل نيست بلكه به استفراغ سودا به سرعت زائل مىشود
علاج
تنقيهى سودا به مسهل آن و به ماء الجبن و مع سكنجبين افقيمونى و حب لاجورد و سفوف آن يا حب فاريقون علوى خان و مطبوخ افتيمون تربارى نمايند و تقويت قلب به مفرح و ترياق كبير كنند و تعديل مزاج جگر و تقويت آن پردازند و دواء المسك همراه عرق گاو زبان گلاب عرق شاهتره عرق عنب الثعلب عرق كاسنى و سكنجبين بزورى يك نيم توله گلقند يك نيم توله براى خضط القلب كه از ضعف قلب و ابخره غذائى و نفخ و مادهى سوداوى باشد مفيد است .
و به قول طبرسى تقويت مزاج دماغ بروائح طيبه مثل بوى فواكه سازند و استفراغ به مطبوخ افتيمون و يا معجون نجاح مناسب است .
و اگر مزاج نائل به برودت و رطوبت باشد اگر اندكى ايارج فيقرا دهند مضر نباشد و در غذا لحم بسيار خفيف بدهند و اندك شراب خوشبو بياشامند مگر آنكه تپ باشد و بعض احيان معجون مفرح دهند و از جماع بالكل منع نمايد و استعمال آبزن و استحمام به آب نيمگرم براى اين علت نيكوست و افراط در استعمال آن ننمايند و استنشاق روغن بنفشه دائم نمايند كه به اين طريق بلد صحت مىشود .
تقشر القلب
مرضى بود كه در آن انسان چنان دريافت مىكند كه كسى دل او را مىخراشد و از شدت الم آن غشى مىافتد بعده فى الحال زائل مىشود و هنگام حدوث آن كشيدگى و شكنج در چهره و پيشانى مىافتد و عرق بسيار در مواضع مختلفه از بدن مىآيد و اين علت فى الحقيقته از امراض معده است و در اكثر بعد اسهال صفراوى مربن كه مدت او به طول مىكشد حادث مىشود به جهت آنكه اسهال صفراوى گاو از انصباب صفرا بر معده مىباشد و آن چون طول كند فمل آن را بخراشد و به سبب مجاورت معده ازو دل عليل دريافت كند كه گويا قلب او مىخراشد و الا حدوث خراش در قلب نزد اسهال صفراوى خيلى بعيدست بلكه موت بر آن سبقت مىكند و گاهى از نزله حار حريف كه از دماغ به معده فرو ريزد عارض مىگردد و وقت انقطاع نزله اين حالت منقطع مىشود
علاج
تنقيهى صفرا به مسهل آن نمائيد مفرح بارد و انوشداروى لولوى علوى خان به عرق صندل و شربت خشخاش و مانند آن اشربهى مقويه خوشبو استعمال كنند و بر غذاى جيد لطيف مولد خون صالح مثل گوشت كبك و تيهو و رواج و نان پاكيزه لزوم نمايند و به چيزى ترش اصلاح غذا به رعايت صفرا كنند و آنجا كه از نزله باشد تنقيهى نزلهى حار نمايند بدستورى كه در علاج آن مذكور شد .
و به قول طبرى تنقيهى رأس تجطبيس و استنشار و غرغره كنند .
و اگر قوت مريض قوى باشد و خوف سحج نبود حب ايارج يا حب صبر بدهند