تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
و ضعف بدن به هم رسد و به دوار واقع شود چنانچه در شبانه روزى چند مرتبه افتد و در وقت نوبت سقوط نبض و برد اطراف و عرق سرد و حالتى شبيه به غشى ظاهر گردد و ضعف بدرجه بود كه كلام كردن دشوار باشد و علاجش همان است كه مسطور شد . و ايضا اسارون باديان رومى به سفائج زرنب هر يك پنج ماشه درونج بر نجاسف شكاعى باداورد قنطوريون هر يك هفت ماشه بادرنجبويه عنب الثعلب بيخ كرفس هر يك نه ماشه مويز منقى سه توله در عرق بادرنجبويه و شاهتره و گاو زبان شب خيسانيده صبح جوشانيده ماليده صاف نموده شربت اسطوخودوس چهار توله داخل كرده بنوشانند غذا مرغ بنان و بعد از ظهور نفسج ريوند تربد هر يك نه ماشه زنجبيل سه ماشه برگ سنا يك نيم توله اضافه كرده ترنجبين شش توله شيرخشت پنج توله خيارشنبر هفت توله روغن بادام هفت ماشه آميزند و ايارجات كيار مثل ايارج بقراط دريطوس دهند و به جاى آب بر ماء العسل كه به عرق بادرنجبويه ساخته باشند اكتفا نمايند وقت دو پهر نخوداب مرغ دهند و وقت شام غذا به دستور و صبح تبريد از مصطكى دو ماشه جدوار لاجورد مغسول هر يك ماشه در خميره‌ى گاو زبان عنبرى نه ماشه ورق طلا يك عدد آميخته همراه انيسون بسفايج بيخ كرفس بيخ كبر هر يك چهار ماشه بادرنجبويه نه ماشه دارچينى سه ماشه در عرق بادرنجبويه و دارچينى و شاهتره هر يك نه توله جوشانيده شربت بادرنجبويه و افسنتين هر يك دو توله تودريين و تخم بادرنجبويه هر يك چهار ماشه پاشيده بنوشانند و همين غلط سه چهار مسهل دهند پس جهت تعديل و تقويت دواء المسلك تلخ با عرق عنبر و افسنتين استعمال نمايند . و به قول بعضى گاه باشد كه رطوبت مذكور بسيار باشد و از حرارت غير معتدل خشك شده برون بچپد و نشان اين آن است كه دل منبسط نشود و لفس مختلف گردد و سقوط قوت و غضب ظهور نمايد و تدبيرش آن است كه اولًا به استعمال طينات و قير و ميلمات بر سينه ازاله‌ى يبوست كنند پس به دستور مسطور استفراغ نمايند و به تقويت دل كوشند .

علت دخانيه

كه آن را دخانيت قلب و نيز گويند اين مرض از احتراق اخلاء حادث مىشود و در آن انسان دريافت مىكند كه دود از دل رو به بالا بر مىآيد و چون اين حالت كثرت پذيرد غشى آرد و سو فكر پيدا كند و سوزش اطراف و سينه و سپرز و بيخوابى و غلبه بر خفقانيت و خصوصاً بعد از مغسم طعام نيز از علامات اين مرض نوشته‌اند

علاج

بعد فصد صافن يا باسليق ترطيب و تنقيه‌ى سودا كشوند و مطبوخ افتيمون و ماء الجبن استعمال كنند و بعد تنقيه به سمت تعديل انوشداروى لولوى علوى خان با عرق شير بكاربرنده اصلاح اخلاط باغذيه محموده و اجتهاد و استفراغ خلط محترق نمايند و هركه در اين علت عارض شود و بعد از آن اسهال علوان مختلفه بهم رسد به سرعت صحت يابد و كذلك اگر رعاف آيد يا خون بواسير سائل گردد و يا مريض قى سياه نمايد شفا يابد و اين مرض زائل گردد و مثل اين مرض كسى دريابد كه دو ربع خالص به آن ابتدا نمايد .

جذب القلب

اين مرضى است كه به صاحب او چنان محسوس گردد كه دل او باسفل كشيده مىشود و سببش حصول خلطانه‌ى در معاليق و به سبب مشاركت از تمحد و آن حس انجذاب در قلب نيز لاحق شود و گلى قلب را از آن اندك الم تشبيه به غشى عارض گردد و استدلال بر نوعيت آن فضول از رنگ چهره‌ى مريض و ران وقت و نبض و قاروره و براز او و ديگر اعراض مخصوصه بر خلط فوان كرد

علاج

بعد از فنج تنقيه خلط موجب نمايند و ادويه‌ى ذى عطريت مقوى دل و جگر بسيار داخل نمايند و تضميد كه به چيزى كه اذيت آن خلط از آن دفع نمايد و لزومى غذاى موافق نمايند و تقويت قلب پردازند و ترك اشياى مولد خلط مخصوص كنند .

سوء تنفس قلب

گاهى حادث مىشود انسان را ذوبان و استرخا به غير سبب ظاهر زيرا كه هضم او صالح مىباشد و اين علت از انواع اختلافات در نبض ظاهر شود . و اگر تدارك آن ننمائيد به طريق ضعف قلب و سقوط قوت هلاك نمايد . و جالينوس حكايت كرده كه دوستى شكايت ذوبان و انحلال قوت و خمول و استرخا نمود و آن دوست طبيب حسن المعرفه بامر نبض بود و گفت كه من در نبض خود جميع اختلافات مى يابم و در رگ او همين يافتم و بعد اندك زمانى هلاك گرديد

علاج

مداوات اين علت در اصلاح غذا است و استفراغ محمود و تضميد صدر بدانچه مقابل اعراض موذيه باشد . و طبرى گويد كه ابن سيار را قبل از موت او به چند سال در بصره اين حالت عارض شد و مىگفت كه قلب من به غير