تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
بعده شربت خشخاش دهند . و ايضا در تقشر قلب نزلى طباشير دو ماشه حب الآس سه ماشه سائيده در شربت خشخاش دو توله آميخته ليسانيدن و كذا سماق سه ماشه كتيرا زرد و هر يك يك ماشه سوده در شربت خشخاش دو توله سرشته به عرق بهار نارنج پنج توله دادن مفيد نوشته‌اند . بالجمله علاج تام اين مرض اصلاح خون به غذاى محمودست و از همه آنچه محد و مفسد خون باشد منع نمايند و در فصد قيفال و اخراج دم به قدر صالح باكى نيست . و ايضا ضمادات مرطبه‌ى مادع فضول مثل برگ خبازى و برگ عنب الثعلب با اندكى زعفران بسايند و به شراب ابيض سرشته خشك كنند و بار ديگر سائيده در قيروطى روغن گل و موم آميخته بر پارچه‌ى كتان طلا نموده بر سينه گذارند كه از آن كسب رطويت و تعديل مزاج صدر حاصل شود .

قذف القلب

اين علتيست كه آدمى را چنان محسوس مىگردد كه قلب از سينه بيرون مىآيد و اين حالت مع حدت مزاج و عند حدوث و سوء مزاج حار در قلب عارض مىشود . و اگر اين علت ظاهر گردد و به آن تپ ظاهر نشود آن از تغيير و سخونت خونى كه به قلب ميرسد به طريق غذا باشد و از خاص دلائل اين علت آن است كه هرگاه اندفاع قلب محسوس شود رنگ مريض به رنگ خلط موذى مخالط خون با اضطرار متغير گردد . بالجمله چون علت مذكور از ماده دموى يا صفراوى افتد پس تغيير رنگ روى حسب ماده بزروى يا سرخى و ران وقت لازم بود و ديگر آثار غلبه‌ى خون و صفرا بر نوعيست خلط گواهى دهد . و گويند كه بر پيشانى و جانب چپ خصوصاً در نيمه‌ى بدن در طول عرق سرد پديد آيد

علاج

بعد فصد باسليق از دست راست مثل علاج تقشر قلب صفراوى نمايند و شربت صندل سه توله در گلاب و عرق نيلوفر و بيد ساده هر يك پنج توله حل كرده با گرد سماق و سبوس اسپغول هر يك سه ماشه بدهند و غذا پالك با برنج دهند و بعد پنج شش روز جهت تنقيه صفرا مطبوخ هليه زرد و آلود دهند و جهت تنقيه خون مطبوخ شاه‌تره‌ى فواكهى علوى خان نوشانند بعده جهت تعديل و تبريدول مفرح بارد مولوى جلال الدين خورانند و بر گلاب و عرق بيدمشك و بهار و كادى و شربت صندل و مداومت كنند و تقويت دل و اصلاح غذا و اقتصاد بر چوزه‌ى مرغ رطب و ادمغه جدى شيرخوار نمايند و شراب حوضى خوشبو اگر تپ نباشد بخورند و ترك جماع و رياضت و غذاى مولد خلط موجب امر كنند . و اگر مريض در بلد جنوبى باشد امر به انتقال طرف بلد شمالى نمايند به عهده اگر قوت قوى باشد مطبوخ ساذج كه در آن جعده و حماما و هوم المجوس داخل باشد بياشامند و اين علت قاتل نيست مگر آنكه مكث او طول كند يا به آن اعراض حصعبه‌ى ديگر شامل گردند و اكثراً طبالمان مىكنند كه اين مرض علت فم معده است و به اشياى مسخنه علاج مىكنند و مرض زياده مىشود و نكايت مىآرد .

احتواء الرطوبة على القلب

اين مرضى است كه صاحبش را چنان دريافت مىشود كه دل او در آب شناورى مىكند و به حركت اختلاجى متحرك مىگردد و از اين جهت قدما اين مرض را از انواع خفقان شمرده‌اند و اين علت به مشاركت فم معده مىباشد كه چون رطوبات در آن كثرت مىپذيرد زير غشائى كه بر قلب محتوى است محتبس مىگردد و از اعلامات او است كه صاحب او گاهى غضب نمىكند و همت او ساقط مىباشد

علاج

بعد از نفج بمنفسج بلغم او مسهل آن و حب ايارج تنقيه كنند و سنبل الطيب و زعفران و گل سرخ و مانند آن به آب بادرنجبويه و ديگر اضمده حاره بر دل ضماد نمايند و رياضت كنند و ترك مرطبات و تقليل آب و فواكه نمايند و از اغذيه قلايا به مصالح حار و مطنجنات و كباب طيور دهند و استعمال جوارشات و معاجين نشف رطوبت و قى كردن مناسب و مريض را به غضب و خشم آوردن مفيد بود و دواء المسك حلو دمر نيز نافع است و كذا مفرحات حاره . و ابو ماهر ذكر كرده كه ديدم صاحب اين علت را و جهد در آوردن غضب او نمودم ليكن نيامد زيرا كه مريض ساقط الهمت بود و طعن و تشيع در آن اثر نمىكرد و تا يك سال مرض اوزائل نشد علاج من سود نكرد بعده اتفاق سفر بحر اورد افتاد و گرسنگى و محنت و رو داد چون از آن سفر عود كرد لاغر شده بود و مرض او زائل گرديده و بعد استقرار در بلد باز مرض عود نمود و مدار امر او به رياضت و استفراغ بحقنه‌ى متوسط و تضميد صدر سنبل و فوفل و مر و صبر بسيار روغن بان و روغن ناردين نمودم و غذا اقلاياى محرقه و شراب احمر دادم و امر به دلك دست و پاها و بستن ساقين دائم كردم و به اين طريق صحت يافت و بعض متأخرين اين مرض را تجه القلب ناميده‌اند . و گويند كه سببش غلبه رطوبات است علامتش آن است كه انسان در باطن خود محسوس نمايد كه گويا دل در آب افتاده است و شناورى مىكند و در ظاهر بدن چنان گرمى باشد كه از بادكش و نوشيدن آب سرد اصلًا ساكن نشود و نبض ضعيف و نرم و قاروره نيلنجى يا غلظت بود و سقوط اشتها