قائده آنچه مذكور شد علاج سوء مزاجات مفرد بود و آنجا كه سوء مزاج مركب از تركيب علامات مسطوره دريافت گردد علاج نيز مركب بعلاجات مفردهى مذكوره بايد كرد .
و طبرى گفته كه اگر حار رطب باشد بسا است كه عليل صحت مىيابد به طريق تطفيه و اصلاح مزاج به استفراغات محموده و گاه قتل مىكند با فساد قلب .
و جالينوس ذكر كرده كه سوء مزاج قلب اگر از حرارت و يبوست مركب باشد شفا نمىيابد و اما بسائط از سوء مزاج دائم صحبت مىنمايند و مقاومات كبد وفا نمىكند حرارت و يبوست قلب را چون هر دو خروج كثير از اعتدال يابند و اما دماغ در اين حال مقاومت قلب مينمود در سوء مزاج حار يابس بقلب حادث نمىشد .
و ايضا جالينوس بيان نموده مداوات سوء مزاج در عضو واحد باشد ممكن نيست مگر به مداوات ساير اعضاء به طورى كه تعديل مزاج آنها يا ميان آنها به سوى ضد جهتى كه عضو به آن طرف خارج شده كرده آيد و كذلك چون ارادهى مداوات قلب كنند واجب است كه مائل گردانند مزاج سائر اعضاء را به سوى برودت و رطوبت چندان كه مضر به آنها نباشد تا آنكه مداوات قلب از حرارت و يبوست كه آن سوء مزاج شده است ممكن باشد .
وجع القلب
اگرچه قلب متحمل درد نيست ليكن بعض متأخرين علاج آن نوشتهاند .
و مؤلف مشاهده نموده كه وجع خفيف مدتى مىماند و چون تدبير صواب كرده شود زائل مىگردد و الا دفعه اشتداد مينمايد و هلاك ميگرداند .
بالجمله سببش اگر تفرق اتصال باشد لاعلاج است .
و اگر ورم باشد علاجش در خفقان بيايد .
و اگر سوء مزاج باشد علاج آن همان است كه مسطور شد .
و ايضا حكيم ميرزا على شريف نوشته كه وجع القلب اگر صفراويست بعد اخراجش از نقوع جسارى و بزر كثير المنفعه و آلوبخارا و شربت بوحم و آب انار ميخوش دوازده توله مرواريد ناسفته به عرق نميقا باريك سائيده با گلاب بخورانند و يا شيرهى تخم خطمى تخم پالك هر يك شش ماشه شيره كشنيز خشك يك توله با عرق نميقا و گلاب جوشانند و صدف سوخته ماشه بخورند يا مرواريد ناسفته يك ماشه صدف محرق يك ماشه ورق طلا دو عدد به شربت نيلوفر بليسند بالايش عرق نميقا بنوشند .
و اگر بلغمى است بادرنجبويه شش ماشه در عرق ارماط گلاب شب خيسانيده به شربت گاو زبان بدهند بعد از آنكه ورق طلا دو عدد حجر السم كه به عرق ارماط سائيده باشند يك ماشه بخورانند يا ساذج هندى دو ماشه مصطكى يك ماشه سوده بشربت گاو زبان دو توله سرشته به ورق طلا دو عدد پيچيده خورده بالايش تخم ريحان چهار ماشه شربت ليمون دو توله بنوشند و مرواريد و صدف محرق و بزر سرناخيوس جنس اسنور بدين مرض خصوصيت دارد .
و ايضا براى درد جانب قلب مع خفقان آبله مربى به ورق نقره پيچيده همراه شيرهى مغز تخم هندوانه گلاب عرق كيوژه خميره صندل گلقند نسترن خوردن و پاشويه نمودن و خرقه كتان بصندل در گلاب سوده تر كرده بر سينه گذاشتن نافع است .
و اگر به جاى قلب در وخلش وارد رطوبات معده باشد گلقند سيوتى يك توله شيره كاسنى عرقيات شربت بزورى عرق باديان دهند .
و اگر سن شيخوخت و اصلى مزاج صفراوى كم گوشت را در دل به جاى يك بالشت از بالا و پائين دل باشد و به تكميد و ضماد زائل نگردد و در تنفس بيزارى نبود طبيخ اصل السوس گاو زبان باديان عنب الثعلب هر يك چهار ماشه مويز منقى و دانه سنبل الطيب دو ماشه جوشانيده گلقند دو توله داخل كرده بدهند تا هفت روز .
خفقان
حركت مضطربه شبيه باختلاج است كه قلب را عارض گردد و سببش هر شىء موذى و مولم قلب است و آن در نفس دل يا در خلاف او يا در اعضاى متصلهى مجاوره و مشاركه به آن مثل معده و دماغ و جگر و ريه و حجب و مراق و امعا و رحم و يا در جميع بدن باشد و به مشاركت آن دل نيز ايذا يابد و اين ايذا گاه از ماده خلطى و غير خلطى و گاه از سوء مزاج ساذج و گاه از ورم و گاه از تفرق اتصال و گاه از سده و گاه از سبب غريب و گاه از شدت حس آن و گاه از ضعف قلب مىباشد و مادهى خلطى يادهوى يا صفراوى باشد كه عروق قلب را پر سازد و خفقان صفراوى كمتر عارض مىشود و يا رطوبى بلغمى دمائى كه در غلاف دل جمع شود و يا سوداى او كه رگهاى دل از آن ممتلى گردد و يا ريحى و آن اخف و اسهل است و يا بخارات سوداوى و آنچه از سوء مزاج ساذج باشد جهت آن است كه هر سوء مزاجى كه غلبه نمايد موجب ضعف مىگردد و هر ضعفى كه در قلب حادث مىشود مادامى كه به قلب بقيهى قوتست براى اضطراب گويا كه قلب دفع مىنمايد از نفس خود اذيت را بخفقان خفقان ظاهر مىگردد و چون خفقان افراط نمايد منتقل به غشى مىگردد و چون غشى افراط نمايد منتقل به هلاكت مىگردد و از سوء مزاج ساذج هر مزاج از امزجهى خفقان مىآرد