كنند و چون مرض به انحطاط آيد بايد كه قبروطى موم مصفى و روغن حب الغار استعمال كنند و نافع ترين اشياء در تنقيه مواد محتبسه در صدر سجعون مثروديطوس افضل از اين ترياق لادفاء است اگر بدن لاغر نباشد و مقدار تنقيه بدن بنفث از اين ماده صدر چهل روزست .
و اگر از آن تجاوز كند و پاك نگردد در اكثر احوال امر مؤن بسل مىگردد .
تقلص حجاب
عبارت است از كشيدن حجاب مستبطن اضلاح و صدر يعنى غشاى آن به سوى بالا به حدى كه حال انسان چنان گردد كه گويا منتصب است و نتواند كه خم شود و جمع نمايد شانه خود را و اين علت غريبه است كه احدى از اطباى متقدمين غير از جيحانس ذكر نكرده و ازو بعض حرانين و صفوان بن قيس اندلسى از يونانى به عربى نقل نموده و تقلص او به جهت فرط حرارت و فناى رطوبت است و بخذاب او به سوى بالا به جهت بودن اصل و نسبت آن از فوق است و او تار و اعصاب و حجب همه به سوى اصل خو و متقلص ميشوند و بسا است كه در اين مرض مختل گردد عقل به جهت مشاركت اين غشا و اتصال اين به حجاب معترض كه و يا فرغما نامند و مشاركت آن به حجاب دماغ و بيشتر زائل مىگردد و عقل دفعه .
و اگر اين مدتى همچنان باقى ماند و به زودى مسخل نگردد و مهلك است و از خواص علامت اين علت آن است كه مريض نمىتواند كه زبان را از دهان برآورد و قاروده او حاد مىباشد .
بالجمله سبب و علامت و علاج اين مرض همان است كه به تبع سيد جرجانى در تقلص النفس مسطور شد و اينجا علاجش حسب بيان طبرى و حكيم علوى خان مرقوم ميگردد .
علاج :
تنقيه بدن بدوار فصد نمايند اگر احتياج او باشد و مانعى نبود و ماء الشعير لازم گيرند .
و اگر تپ شديد نباشد پاچه بزغاله با جو مقشر كوفته با آب شيرين در تنور بپزند تا مهرا گردد و مرقه آن بنوشند و كشك آن بخورند و تمريخ صدر نمايند اگر التهاب شديد نباشد بقيروطى متخذ از موم و روغن بنفشه كه تسقيه آن به آب جراده كدو و لعاب بزرقطونا و آب عصى الراعى و آب هندوانه .
و اگر التهاب و تپ شديد باشد قيروطى كه در آن روغن باشد استعمال ننمايند بلكه اقتصار كنند بر پارچه در آبهاى كوره تر كرده .
و اگر به آن صداع نباشد و نه گرمى در سر به روغن بنفشه و روغن كدو و روغن طلع و روغن بيد خوشبو و شياف ابيض محلول در شير دختران سعوط نمايند و چون طبيعت او معتقل و محتبس باشيد يا ليسب در اسافل دريابد اين حقنه به عمل آرند بگيرند جو مقشر كوفته يك كف كبير برگ عصى الراعى يك دسته بزرگ برگ خبازى يك دسته سپستان يك كف و همه را در آب بجوشانند تا مهرا گردد و مثل حريره شود پس صاف نموده يكصدم آن را بگيرند و در هاون انداخته با سفيدى سه بيضه و پانزده درم روغن بنفشه حل سازند حتى كه مختلط گردد بدان حقنه نمايند همچنان سر و بدن آنكه گرم كنند و تمريخ صدر و فقار تمام و گردن نمايند و از جماع و رياضت و رفتار در آفتاب منع كنند و آبزن به آب نيمگرم نمايند اگر تپ شديد نباشد و نه انحلال طبيعت كه بسيار نيكوست مگر آنكه قوت ضعيف باشد .
و حكيم معتمد الملوك مىنويسند كه مرد جوان را مرجع شديد در پهلوى راست تا به جانب مثانه و چنبر گردن به هم رسيد و نبض او ممتلى عظم و معتاد به قصد و از مدت مديد فصد نكرده بود او را امر به فصد و اخراج خون به قدر و ثلث رطل نمودم درد او قدرى تسكين يافت به حدى كه توانست نشست و با ياران خود از آخر روز تا ربع شب صحبت داشت و نماز مغرب عشا ايستاده ادا نمود و بعد از گذشتن ربع شب غشى عظيم بر آن واقع شد و تا نيم شب امتداد نموده بعده يا فاقه آمد و جمع شديد در پهلو از ابتداى عظام قص و فقرات محاذى آن تا چنبر گردن احساس نمود به حدى كه نتوانست كه بر پهلو بخوابد و بر پشت افتاده بود و سردى بسيار در اطراف و تپ و اضطراب و خفقان قلب او را غشى در روزى چند مرتبه طارى ميگشت و من متوجه كتب قوم گرديدم مذكور اين نديدم مگر در كتاب ارجيحانس و گمان نمودم كه او را علت تقلص بعضى اغشيه صدر و تمديد آن به سبب حرارت حادث گشته و خورانيدم او را اول لعاب بهدانه با شيرهى مغز تخم كدو و شربت نيلوفر و گلاب و عرق بيدمشك و بر معده او ثقل نموده و وجع او زياده گرديد روز ديگر عرق نيلوفر و بيدمشك و عرق كاسنى با شربت نيلوفر به او دادم و بآبى كه در آن عناب و اسفاناخ و كدو جوشانيده صاف كرده و مطيب به روغن بادام نموده باشند تغذيه نمودم و بر سينه و ميان هر دو كتف خرقه به آب حشايش بار و رطب و شياف با ميشا و حضض و صندلين و گل ارمنى به اندكى كافور و قدرى فاوانيا تر نموده ضماد كنانيدم و هفتده درم فلوس خيارشنبر در آب كاسنى و عروق و آب عنب الثعلب مروق هر دو به مقدار و ثلث رطل حل كرده و يك مثقال روغن بادام داخل نموده خورانيدم