بماء العسل نافع است و حلتيت در شير حل كرده دهند و نفع مىكند در آن خواب بر پهلوى صحيح چون ارادهى انفجار باشد و گاهى امر مىكنند بقى بعد عشا چون اراده را انفجار نمايند و ليكن در اين خطرست جهت آنكه بسا است كه مورث انفجار عظيم بيك دفع مىگردد و اكثر اختناق آرد و چون منفجر نگردد لا بد است از داغ پس نظر نمايند اگر ريم سفيد صاف خارج گرديد نجات مىيابد و الا فلا و چون مده انفجار يافت و سيلان نمود و دانست طبيب كه مده كم يا معتدل گرديد و ممكن است كه به نفث در چهل روز پاك خواهد شد اين هنگام واجب است كه ادويه جاليه غساله منقيه در ابتداى ظهور نفث استعمال نمايند و آن مثل طبيخ زوفا باصل السوس و بيخ سوسن بشربت عسل و كرنب و طبيخ فراسيون به ماء العسل است و حريره باى مذكوره متخذه بآرد نخود و مانند آن از آردها و در آن آرد كرسنه نيز داخل كنند و از ادويه منقيه نافعه در اين وقت لعوق گرسنه و لعوق عنصل است و اما ادويه مفرده كه آن مهارت ايشاناند مثل آرد گرسنه و پنج سوسن و رزاوند طويل و مدحرج در فلفل سفيد و سياه و دارفلفل و خردل و حرف و جاوشير و قسط و سليخه و سنبل سست و بسا است كه احتياج مىشود به آميختن قدرى از مخدرات اگر وجع بسيار باشد و از ادويه شديد المنفعه در اين به آب اسقورديون است و اين ادويه از امهات نافعه است در اين وقت كه اشياء اشربه و ضمادات و تكميدات به اسفنج و خرقه تر نموده و ادهان سازند و روغنى كه در اين داخل نمايند براى اخذ قوت اينها روغن سوسن و نرگس و بابونه و ناردين و غار باشد و خصوصاً نزد انحطاط و بسا است كه در آن روغن بنفشه به حسب حال و وقت داخل كرده مىشود و اكثر در اين ادهان داخل مىنمايند مثل راتيانج و شحوم و بارزد و فقاح اذخر و زوفاى رطب و حلبه و برگ غار و مقل دهند آن از ادويه كه عمده فوائد آنها تغريه و الزاق و الحام مع تسخين اندكى براى تحليل باشد .
و اگر تپ قوى باشد افراط در تسخين ننمايند تا قوت ضعيف نگردد به سبب سوء مزاج و عاجز آيد از نفث و بايد كه مبادرت نمايند تدبير اخراج قيح بعد انفجار در ايامى كه عليل و ران خفت دريابد و چون دريابند كه در سينه ماده بسيار است كه در چهل روز و كمتر از آن تنقيه نيابد بلكه در سل اندازد پس لا به دست از داغ بالهى باريك كه سوراخ درصد ربان كرده شود تا نشف مده و اخراج آن اندك اندك كند و به ماء العسل بشويند و اعانت جذب او به سوى خارج نمايند و چون تنقيه يابد متوجه بالتحام آن گردند و لازم است كه هنگام داغ دريابند جهتى كه در آن مده است از آواز قيح و غير آن كه در علامات مذكور شد و يا بيشتر بشكافند به نحوى كه مده اخراج يابد و داغ ندهند و هر روز مقدار اندك ريم بگيرند نه آنكه به يك دفعه اخراج بسيار يابد كه در آن خوف غشى و موت است به سبب كثرت استفراغ روح حيوانى .
و اگر بالهى داغ كه به صورت مضع حاد باشد و آن را در آتش سرخ كرده باشند داغ و شگاف هر دو به عمل آرند مضائقه نيست و منفعت داغ و شگاف هر دو حاصل گردد و چون اين صنع امر خطيرست بايد كه مباشر او واقف به تشريح باشد تا اگر موضع مده قريب از موقع داغ و شكاف باشد و خوف امر ديگر هم نباشد بر آن جسارت نمايد و الا ترك سازد و در هنگام داغ يا شكاف لازم است از حفظ قوت بخورانيدن گوشت و غذاى معتدل القوه نه بسيار لطيف نه غليظ و التفات به سوى تپ نمايند زيرا كه تا مده باقى است تپ زوال نيابد و چون اخراج يافت حمى انقلاع پذيرد و هرگاه عليل بر نفث مده و يا بر آنكه علاج از داغ كرده شود قوت يابد لا محاله حمى زائل مىگردد به سبب زوال سبب او و اكثر اتفاق مىشود كه قبل او نضج تام به اسبابى كه در ذات الجنب مسطور شده ورم منفجر مىگردد و از آن خون صرف يا مده خام بر مىآيد در اين هنگام زود فصد كنند و به علاج نفث الدم رجوع نمايند از استعمال مشروبات و ضماوات نافعه و از مشتركات ضماد مرهم كه نب و ماء العسل نسخه اهرن و ضماد پرسياوشان و زوفاى خشك انجره و زراوند مدحرج است كه با عسل ضماد سازند و وجه اشتراك اينها آن است كه ميان انضاج و تحليل و ترقيق و غسل و جلا و اومال بوسيله جلا جامعاند .
اقوال بعض حذاق :
[ حكيم علوى خان ]
حكيم علوى خان نوشتهاند كه زنى سى و پنج ساله را وجع شديد در جانب راست سينه به هم رسيده با سرفهى خشك و تپ قوى و ضيق النفس و نبض او عظيم منشارى بود و به من رجوع آورد دريافتم كه در پهلوى او ورم حار يا خراج حادث شده فصد باسليق نمودم و مطبوخ عناب سپستان گل بنفشه اصل السوس پرسياوشان جو مقشر كوفته با شربت بنفشه خورانيدم و در روز هفتم ورم او منفجر گرديد و ريم بسيار در بول او اخراج يافت و تا هفدهم مده هر روز به مقدار دو اوقيه با بول خارج مىشد و من هر روز او را جاليات و ملطفات ضعيفه و مدرات بول مانند ماء الشعير با عسل و شيره خيارين و شيره تخم خرپزه و صمغ عربى و كتيرا با اندكى زوفاى خشك ميدادم و بعد هفته هم از ابتداى مرض اسهال مدهى او را بهم رسيد و تا هفت روز ماند ليكن بعد اسهال مده قاروره اوصاف گرديده نفث مده او زائل شد و من آن ايام به او ملطفات مده و منقيات آن با مزلقات ميخورانيدم و يك