و بحران تام بحصت و يا به هلاكت مىيابد .
و بدان كه نفث ساذج بزاقى واقع بعد ايام اول دلالت بر طول علت مينمايد و آنچه در روز اول ثانى باشد بر قصر مرض دلالت كند و گاه اتفاق مىافتد كه توقع بحران در وقتى مىباشد و ليكن امرى عارض مىشود كه آن را قريب ميگرداند و يا امرى كه آن را بعيد مينمايد مثلا چون نفث و احوال دلالت نمايند بر آنكه بحران در چهاردهم خواهد شد و بعد هفتم نفث سود ظاهر گردد و خصوصا در يوم هوى مثل هشتم دلالت نمايد بر آنكه بحران روى تقدم خواهد كرد و هلاك خواهد گردانيد اگر بحران تام باشد و يا هلاك نخواهد كرد .
و اگر بحران ناقص باشد .
و اگر بعد از اين دليل جنيدال بر نضج محمود ظاهر گردد دلالت نمايد بر آنكه بحران روى تأخير نمايد و بحران جيد تقديم كند خواه جودت جيد تام باشد و گذار ورودى را كه واقع گردد و يا ناقص و نتواند كه منع روى نمايد و برابرست كه آن روى واقع بعد جيد تام باشد و قتل كند و يا ناقص و هلاك نگرداند .
و جالينوس گفته چون ابتدا نمايد نفث در ذات الجنب در چهارم بحران آن و هفتم و يازدهم مىباشد و تأخير از چهاردهم نمىنمايد و چون تأخير تا هشتم نمايد مرض به طول مىانجامد و تاخى تا سى ام مىنمايد .
علاج كلى ذات الجنب و ذات الريه
به قول قرشى و صاحب شفا و الا مقام تبريز مشترك براى ذات الريه و ذات الجنب فصد است از باسليق يا قيفال پس اگر خون بسيار و در انصباب باشد فصد از جانب مخالف نمايند بعده از جانب وجع بعدت ذريا بعد يك شبانه روز .
و اگر خون بسيار نباشد و از ابتدا تجاوز كرده باشد بر قصد جانب وجع اقتصار كنند به حسب واجب اگر خون به قدر كفايت بگيرند از آن نجات يابد و استفراغ خلط غالب و تليين طبيعت بفتائل و حقنههاى لينه بايد كرد و در اين امراض حقنه بهتر از مسهل است براى اماله ماده باسفل و امراج حركت مواد به سوى قلب .
و اگر ضرورت مسهل باشد بر ملينات مسهله اقتضا ورزند و عمده تدبير در علاج و اين اورام تسهيل نفث و تليين يبس است به مثل نقوع برزقطونا يا و اصل السوس و بهدانه د عرق گاو زبان كه در آن نبات سفيد حل كرده جرعه جرعه بنوشند و بر تمريخ صدر به روغن بادام و موم مداومت نمايند و جمله اشركه در آن انضاج و تليين و تنفيث و تنقيه مع تبريد باشد اختيار نمايند مثل ماء الشعير بشربت بنفشه و يا ماء الشعير مدبر يعنى مخلوط بمغلى طوكه بهتر جامع است به جهت تامين و انضاج و تنقيه و تسهيل نفث كه در آن است و يا طبيح عناب سبيستان و خطمى و خبازى و اصل السوس و خيارين بشربت بنفشه بسرد بالفعل وقت غلبه تشنگى و نيمگرم نزد عدم تشنگى بدهند و در اوقات اشتداد عطش شيره خيارين در آب اصل السوس بر آورده بشربت بنفشه تنها يا مع شربت نيلوفر سرد كرده بياشامند و به آن مضمضه بشيره تخم خرفه و شكر كنند و شربت انار شيرين به عرق گاو زبان يا شربت بنفشه و نيلوفر به لعاب بهدانه و يا شربت عناب و نيلوفر استعمال نمايند .
و اگر ماده رقيق باشد شربت خشخاش و عناب و يا مطبوخ خشخاش و عناب و سپستان و عدس و كشنيز ببعض اشربه مذكوره بدهند و در بلغمى تقليل تطفيه نمايند و نزد عدم حرارت و تپ شربت زوفا استعمال كنند .
و اگر با ورم اعضاى صدر اسهال مفرط باشد و آن بسيار روى است مؤدى بسقوط قوت ميگردد و در مثل اين امراض احتياج به تقويت قوت بيشترست به سبب صعوبت مرض و اكثر اشيا كه در آن قوت قابضه است مضر باصحاب اورام صدر مىباشد و اشياى ملينه مضر باسهال است پس اختيار نمايند از ادويه و اشربه كه در آن قبض بود و در آن مضرت به اعضاى صدر نباشد مثل شربت حب الآس و انار شيرين و صندل و ماء الشعير بريان بشربت حب الآس كه در اين اشربه قبض است و مضر به اعضاى صدر و اورام او و مزيد سعال نيست و آب هندوانه بشكر وقت افراط حرارت و عطش و عدم اسهال خوبست و گاه محتاج ميشوند بشربت اجاص به جهت فرط صفرا و خوف استحاله اشربه شيرين به صفرا و شربت نيلوفر با وجود حلاوت او مستجمل به صفرا نميشود و آن شديد التلطيف بالخاصيه و شديد التطيفه است و از اغذيه در ابتداى مرض مزورات مثل ماء الشعير بشكر يا ببعض اشربه مذكوره مثل شربت نيلوفر بدهند و چون مرض از ابتدا تجاوز كند و احتياج بقوتى افتد مغز نان مخلوط محلول در آب سرد بشكر يا شربت نيلوفر شيرين كرده يا حريره بادام دهند يا مزوره اسفاناخ يا خبازى يا ملوخيه اگر اشتها قوى باشد و يا رشته و حريره سبوس گندم و حريره مرتب از شيره تخم خيارين و مغز تخم كدو بشكر هر واحد از اين به روغن بادام دهند و عند انكسار حمى مسكه و شكر كه آن معين بر نضج و نفث و مزيد قوت است و حسوى متخذاز كعك و بادام مقشر بريان اگر طبيعت نرم باشد بدهند و بعد روز هفتم اگر قوت ضعف باشد يا قبل از آن شورباى چوزه مرغ بجو مقشر دهند و يا حسوى بيضه نيمبرشت اگر حرارت قوى نباشد و ضعف بود و بايد كه در اين امراض اعتنا به قوت بيشتر نمايند به جهت حاجت آنها با جود مقاسات مرض و صعوبت آن بقوبت قويه بر دفع ماده مرض بنفث كه آن محتاج به قوت قوى است و اين بتغذيه حاصل ميگردد و تكثير غذا ماده مرض را زياده مىكند و بدين وجه مضرت مينمايد پس واجب است كه تقدير آن به حسب اهم نمايند و غذا شورباى چوزه مرغ