بشدت بهم رسد و قوت قوى باشد منذر بر مثقال بذات الريه و قيح و سل است .
و بالجمله اگر به آن دلائل قوت و سلامت باشد دليل رجوع آن تقحيح است .
و اگر به آن دلائل سلامت نباشد از ثبات قوت و شهوت و غير آن منذر بغشى و هلاكت است .
و جرجانى نوشته كه اگر ذات الجنب بذات الريه منتقل گردد اول غشى افتد و رخساره سرخ گردد و سرانگشتان گرم شود و چون ذات الجنب منفجر گردد و ريم در فضاى سينه افتد بيمار چند روز پندارد كه تخفيف است پس حال او بتر گردد و سائر علامات تقيح كه در بحث آن مسطور گردد ظهور نمايد و چون منفجر گرديد نبض ضعيف و عريض و بطى و متفاوت شود و به سبب انحلال قوت به استفراغ و انطفاى حرارت غريزى .
و ايضا هنگام انفجار نافض كه تابع او حمى باشد به سبب لذع اخلاط بهم ميرسد چنانچه مذكور شد پس اگر ماده منفجره بسيار باشد و قوت ضعيف گردد تپ گرم تر شود و به آخر هلاك كند و چون قوت ضعيف باشد و تمدد و تواتر نبض شدت كند منذر بغشى قبل موت است .
و اگر تواتر كمتر از آن باشد كه نفس ذات الجنب آن را واجب كند بسا است كه منذر بسبات و تشنج و يا بطوى نضج باشد و همچنين هرگاه نفث شديد آن ضيق بود و تپ قوى نباشد منذر به تشنج سست همچون مرض اندكى تسكين يابد و خفت پذيرد و در آنجا نفث نباشد بسا است كه مندفع ميگردد و ماده به بول يا بر از و اختلاف مرارى رقيق يا بول غليظ ظاهر مىگردد .
و اگر بدين مندفع نشود ظاهر ميگردد و خراج پس اگر تمدد در مراق و حرارت و ثقل در عضلات شكم و در شرايف پديد آيد منذر بخراج نزد اريبتبن و يا ساقين باشد و ميل او بساقين دلالت شديد بر سلامت و نيكوئى حال مينمايد و در مثل اين حال بقراط امر باسهال از خربق مينمايد و چون بينند به اندك سكون علت و خفت آن و عدم نفث عسر نفس و ضيق صدر و صداع و ثقل در ترقوه و پستان و بازو و ميل حرارت به جانب فوق اين منذر بميل ماده است بناحيه اذنين و رأس پس اگر به اين حال ظاهر نگردد ورم و نه خراج در آن نواحى بايد دانست كه ماده ميل بنفس دماغ نموده و اعراض سرسام پديد آيد و هلاك كند اگر ماده از دماغ مندفع نگردد و گاهى در اين هنگام تشنج يا تمدد حادث شود اگر ماده باعصاب دفع شود .
و اگر ماده قبل از انفجار بفوق متصاعد گردد در اكثر از آن خراج خلف گوش محاذى جانب متورم بهم رسد و ميل بدماغ نكند .
بحرانات ذات الجنب
بدان كه ذات الجنب از امراض ماده است كه در غايت قصوى نيست پس بحران آن در اكثر در يازدهم تا چهاردهم مىباشد و گاه تقدم و تاخر مىكند به حسب اسباب محدث و اكثر بحرانات را يوم انداز تقدم مىكند و كذلك حال بحران ذات الجنب است و بايد دانست كه ذات الجنب بعضى زودتر و بعضى ديرتر بحران كند و هرچند ماده كمتر باشد زودتر نضج يابد ورود بحران نمايد خاصه اگر مزاج و قوت و فصل و عمر مساعد باشد و آنچه زودتر نضج خواهد يافت زودتر بحران خواهد كرد و روز اول در نفث رطوبتى رقيق خام ظاهر گردد و اميد آن باشد كه در روز چهارم نضج يابد و در اين هنگام بحران آن در روز هفتم خواهد بود .
و اگر در روز چهارم نضج نيابد و ابتداى نفث از روز اول نباشد بلكه قبل از روز چهارم بود اميد بايد داشت كه روز هفتم اثر نضج پديد آيد و بحران او در اغلب در يازدهم باشد اگر ابتداى نفث از روز دوم بود و يا در چهاردهم باشد اگر ابتداى نفث در روز سوم بود .
و اگر واقع شود در روز چهارم در غالب بحران روز بيستم مىباشد و بسا است كه در روز هفدهم واقع شود .
و اگر نفث نمايد تا بعد چهارم پس نفث نمايد در پنجم و ششم دوران اندك نضجى باشد . امر متوسط است و مع لك منذر به طول مدت بود و كذلك انقضاى اين عرض در زمان متوسط الطول و از اين جهت بايد كه اكثر انقضاى آن در بست و چهارم باشد و بسا است كه در بستم يا در بست و هفتم واقع شود و اكثر تأخير مينمايد تا سى ام و سى و چهارم و اكثر اين هنگامى است كه ابتداى نفث در ششم باشد .
و اگر در آن نضج ظاهر نگردد و ابتداى اين نفث در روز پنجم يا ششم باشد دليل بر طول مرضست مع رجاى بر خصوصا كه به آن علامات جيده از قوت و شهوت و سن باشد .
و اگر در آنجا علامات مذمومه باشد در اكثر عطب حاصل شود و چون تا هضم نفث ننمايد يا نفث غير نضيج خلط ساذج نمايد اگر به آن قوت ضعيف باشد بايد دانست كه نضج ننمايد مرگ بعد زمانى كه قوت قبل از آن ضعيف گردد و از چهاردهم تجاوز نمىنمايد و بسا است كه قبل از آن هلاك ميگردد به جهت آنكه بحران اين تا چهلم و شصتم است و طبيعت تا اين مدت وفا نميتواند نمود بمقامات علت .
و اگر قوت قوى و اشتهاى طعام و آب به حد اعتدال و محمود و خواب و نفس به حد لائق و بول نضج باشد اميد تجاوز از چهاردهم است و بعد از آن در اكثر هلاك گردد و هر يك از اينها هنگامى است كه ماده موجبه اين علت حاد باشد .
و بالجمله طول بحران خفف از ذات الجنب تا چهارده روز است و بسا است كه تا بستم بكشد و اقصر بحران از ذات الجنب قوى بچهل روز باشد يا تا شصت روز اگر قوت در اين مدت وفا نكند اكثر پيش از اين مدت هلاك شود و جالينوس گمان نموده به آنكه باست كه نقا مىيابد بنفث تا سى روز