تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
آميخته باشد و مريض از اين نوع فلاح كمتر مىآيد بلكه هلاك ميگردد ميان روز پنجم و هفتم و كم است كه تا چهاردهم طول كند و چون از هفتم بگذرد اكثر نجات مىيابد و نوعى ديگرست كه اكثر در ميان دو شانه صاحب او سرخى و گرمى ظاهر مىگردد و نمىتواند كه بنشيند . و اگر شكم او گرم شود و براز زرد رنگ از و مندفع گردد زود مىميرد مگر آنكه از روز هفتم تجاوز كند و چون در اين نفث كثير الاصناف مختلف سرعت كند بعده وجع شدت نمايد و روز سوم بميرد . و اگر نمرد نجات مىيابد . و نوع ديگر از ذات الجنب آن است كه مريض به آن درد ضربانى ممتد از چنبر گردن تا ساق خود احساس مينمايد و در آن نفث نباشد بلكه بزاق فقى بى آميزش چيزى مىباشد و بول نيز صاف و اين هم قاتل است و چو ناز هفتم بگذرد نجات مىيابد . و ايضا بقراط گفته كه خرخره اگر به آن حادث گردد در ابتدا مخوف نيست . و اگر حادث شود در آخر آن مخوف است . و جالينوس گفته كه اگر در ورم غشاى مستبطن اضلاع نبض به غايت صلب و صغير در كمال تواتر باشد صاحب آن نجات مىيابد و ليكن در اين اختلاط عقل كمتر از اختلاط عقل صاحبان درم حجاب مىباشد به جهت آنكه اتصال حجاب بدماغ بيشتر از آن ست .

علامات اوقات ذات الجنب

اگر نفث نباشد و يا رقيق و اندك باشد و يا نفثى كه آن را نفث بزاقى گويند وقت ابتدا بود و چون اعراض زياده گردند و نفث نيز زياده گردد و رو برقت نمايد و در خثورت زياده شود و به آسانى مندفع گردد و از سرخى اگر باشد رو به زردى آرد وقت تزايد باشد و چون نفث نضيج به آسانى و بسيار اخراج يابد و از آن وجع تخفيف يابد وقت انتها باشد و چون نفث رو بكمى آرد و با سهولت خروج و اعتدال قوام و قلت وجع و نقصان سائر اعراض وقت انحطاط باشد و چون نفث موقوف گردد و اعراض زائل شود وقت انتهاى انحطاط باشد و در اين وقت بايد كه محافظت مريض از ناپرهيزى نمايند كه سياه انكش عود نمايد تا آنكه كمال صحت او را حاصل گردد .

علامت انتقالات ذات الجنب

چون نفث به سرعت خارج نشود و محمود نباشد و در چهارده روز تنقيه نيابد ورم انتقال مىنمايد به سوى جمع و دلالت مىكند بر ابتداى جمع در وقت تزيد ذات الجنب شدت وجع و عسر نفس و تنگى آن و قضاعف آن نزد انبساط با صغر و شدت تپ و خشونت زبان و خشكى سرفه و ضعف قوت و سقوط اشتها و اختلاط عقل و بيدارى مفرط و احساس ثقل در آن موضع و چون جمع گرديد و اتمام يافت جمع آن ساكن مىشود تپ و وجع و زياده ميگردد و ثقل و اين احوال عارض مىشود بعد از جمع و پيش از انفجار و چون نزديك بانفجار رسد باز تپ و نافض صعب مختلف عارض مىگردد در اعضاى صدر و اعضاى متصله آن زياده از سائر اعضا بخلاف نافض حارث در حميات كه سارى در جميع بدن و مستوى بجميع اعضا مىباشد . و ايضا نبض عريض مىشود و با اختلاف آن قوت ساقط و بدن لاغر ميگردد و سقوط اشتها و سرخى چهره و شدت گرمى سر انگشتان نيز در وقت انفجار عارض مىشود و اكثر آن است كه نزد انفجار تپ شديد عارض مىشود و چون منفجر گرديد و نقا نيافت از روز انفجار تا چهل روز اكثر مؤدى بسل ميگردد و اقل زمان انفجار تقيح در روز هفتم و ما بعد آن تا يازدهم و چهاردهم از ابتداى جمع مىباشد و اكثر بعد از آن تا بستم و چهلم و شصتم و هرچند وجع شديدتر باشد انفجار سريع تر و هرچند ملائم تر باشد انفجار بطى تر بود و خصوصا تپ از جمله عوارض و از اين دلائل است كه اورام حادث از ماده حاره يا رطبه لطيفه اسرع الانفجار مىباشد حادث از ماده بارده يا يابسه يا غليظه ابطاء الانفجار مىباشد و همچنين ورم اگر در عضلات بود انفجار او اسرع باشد . و اگر در غشا و در حجاب باشد انفجار او طاء بود و كذلك بدن اگر حار مزاج يا رطب بود انفجار سريع تر باشد و كذا چون قوت قوى يا طفل يا جوان بود و اعراض جمع و خاصته حمى شديد تر باشد اگر بدن بارد مزاج يا يابس بود انفجار بطى تر باشد و كذلك قوت ضعيفه يا كهل يا شيخ بود و اعراض جمع ساكن تر باشد و همچنين زبان اگر صيف يا ربيع باشد با انفجار اسرع بود اگر بلد حار يا ادويه مفجره‌يا منضجه استعمال كند . و اگر زمان شتايا خريف يا بلد بارد يا يابس باشد يا ادويه معين طبيعت بر نضج يا انفجار استعمال نكند انفجار بطى تر باشد و چون ظاهر گردد و علامات هائله و مشاهده شود دلائل محموده در نفث و بول و غيره بايد كه مريض و طبيب در تشويش و جزع نيفتند به جهت آنكه عروض اينها به سبب باشد نه به سبب امر ديگر و هر ذات الجنب كه تخفيف نيابد و جمع آن نه به نفث و نه به فصد و نه باسهال و نه به غير اينها از علاج بدوا و ساير تدابير بايد كه دفع تقيح و يا قتل بود پش از آن به حسب سائر اعراض و دلائل در شدت و كمال آن و چون در نبض شدت تمدد ديده شود و خصوصا كه در آن تواتر