جانب چپ به سبب قرب قلب روى ترونپ او گرم تر و كرنب ديگر اعراض آن صعب تر باشد ليكن از حرارت دل به زودى بنضج و تحليل مىپذيرد و ذات الجنب طرف راست به سبب بعد از قلب سالم تر و اعراض و تپ آن ساكن تر باشد ليكن نضج و تحليل آن ديرتر بود و ذات الريه بذات الجنب كمتر منتقل مىگردد و به عكس اين بيشتر مىباشد .
و بالجمله ذات الجنب از امراض مخوفه است گاه ميكشد بعظم اعراض خود و گاه قتل مىكند بخنق و گاه هلاك مينمايد بانتقال بذات الريه و سل و غشى يا غير اينها كه مذكور شد .
و بدان كه اگر با ذات الجنب نفث الدم مقترن گردد كار او مشكل بود مثل استسقا كه به آن تپ مقترن گردد پس اول محتاج گردد به علاج قباض به سبب نفث الدم و بملين محلل به سبب ذات الجنب و ثانى محتاج باشد به علاج مسحن مجفف يا مجفف معتدل به سبب استسقا و بمبرد مرطب به سبب تپ و اين وقتى است كه نفث الدم عرض ذات الجنب نباشد بلكه مرض ديگر باشد كه مقارن ذات الجنب گردد و هرگاه عرض باشد مثلا از رشح ورم پس تبدير او در ذات الجنب ضرر نميكند بلكه آن علامت محمودست .
تشخيص انواع ذات الجنب
هر كسى كه شكايت درد پهلو نمايد اول دريافت نمايد كه با وى تپ و سرفه هست يا نه اگر نباشد و به آن آثار برودت و بود ذات الجنب غير حقيقى باشد .
و اگر با تپ و سرفه و سائر علامات حرارت بود ذات الجنب حقيقى باشد پس انواع حقيقى را حسب محل و حسب ماده معلوم كنند و اين چنان باشد كه نظر بعلامات خمسه مخصوصه ذات الجنب خالص كه آن تپ لازم و وجع ناخن زير اضلاع تا چنبر گردن مع تمدد اكثر نزد تنفس و ضيق النفس و صغر و تواتر آن و نبض صلب فشارى و سعال يابس در ابتداى مرض است بايد كرد .
و اگر اين قطعه را باد گيرند اولى است اشعار پنج باشد نشان ذات الجنس گويمت گر تو گوش ميدارى + سرفه و تپ غليدن پهلو + نفس تنگ و نبض منشارى پس اگر اين همه علامت يافته شود و به آن وجع ضربانى نبود ذات الجنب خالص و صحيح باشد پس اگر وجع مائل بشراسيف و اختلاط عقل بسيار و اشتداد اعراض و وجع و عسر نفس بود و سرعت در شدت تپ نباشد ورم در حجاب حاجز باشد .
و اگر وجع مائل بترقوه بود در غشاى مستبطن اضلاع باشد .
و اگر اعراض ذات الجنب خالص بخفت و نخس منشاريت بعض كمتر و بى نفث بود و بمسن وست الم يابد ذات الجنب غير خالص و غير صحيح باشد بعده به بينند اگر با آن ضربان و نبض ملائم بود و وجع در زير استخوان كتف بود ورم در عضلات خارجه باشد .
و اگر نخس و منشاريت نبض نسبت بورم عضلى بيشتر و ضيق النفس كمتر بود ورم در غشاى خارج مجلل اضلاع باشد .
و اگر ورم در نظر هم آيد جلد نيز مشارك آن باشد و اين ورم اكثر منفجر ميگردد از خارج خود به خود و يا بضاعت از شكافتن و موجب نفس و سعال نمىباشد و بعد از دريافت حال ذات الجنب خالص يا غير خالص نوع ماده اين مرض از ميلان درد به سوى فوق يا تحت و قوت و ضعف تپ دريابند اگر وجع متصاعد و ملتهب و تپ قوى بود ماده دموى يا صفراوى باشد .
و اگر درد باسفل و لينت و تپ غير قوى بود ماده مائل به برودت يعنى بلغمى يا سوداوى باشد پس در صوت تصاعد وجع و قوت تپ حال كثرت تمدد و شدت ضيق نخس بپرسند اگر مريض تمدد بسيار بيان كند و به آن سرخى رنگ و عظم مائل نمبشاريت و امتلاى نبض و دوام و اطباق تپ و شدت ضيق نفس و نفث مائل بسرخى و تقدم استكثار اغذيه مولد خون و شرب شراب مدرك گرد و ماده ذات الجنب دموى باشد .
و اگر شدت نخس و وجع و حرقت گويد و به آن صلابت و صغر و سرعت و تواتر نبض و ناريت بول وحدت تپ و شدت آن به دو رغب نفث و مائل بزردى و شدت عطش و اشتياق هواى بارد و هذيان بود صفراوى باشد و به صورت تسفل وجع و نفث تب اگر سكون عوارض و كثرت ثقل و تهبج وجه و صداع دائم و كثرت تناوب و سيلان اشك و طين نبض و اشتدا و تپ هر روز و نفث مائل بسفيدى و عدم نضج بود بلغمى باشد .
و اگر تيرگى و سياهى بشره در شدت نسخ و تمدد و خشكى دهان و درشتى و سياهى زبان و لاغرى عينين يبس صدغين و قوت و اشتداد حمى بدور ربع و تا فرنفث و بطو و عسر خروج آن و رنگ آن مائل بسياهى و كمودت بدون سبب خارجى مثل غبار و دخان و خوردن چيزهاى صابغ بود سوداى و باشد .
و بالجمله نوعى كه اشتداد نوائب تپ بر خلط فاعل دلالت كند چنانچه شدت نوبت تپ بطور غب بر ماده صفراوى و اشتداد آن به طريق ربع بر ماده سوداى و همچنين ماده فاعله برنگ نفث دريافت شود چنانچه نفث سرخ در ابتدا قبل از نضج بر ماده دموى و زرد بر ماده صفراوى و اشقر بر ماده مركب از صفرا و خون و سفيد پيش از نضج بر ماده بلغمى و سياه و تيره بر ماده سوداوى دلالت دارند .
و بدانند كه بسيار باشد كه در آخر ذات الجنب اعراض سرسام چون خفقان و هذيان و تنگى و تواتر نفس و تشنگى و غشى و كرب و قى صفراوى و حدت تپ و تغير سحنه پديد آيد و فرق ما بين هر دو بدانچه در خواهد آمد بايد كرد و گاه ذات الجنب طرف ايمن به سبب سعال و حمى و ضيق النفس مشابه بذات الكبد